۳۰آبا
پاییز

آبانی برای فکر کردن به خودم

باید زودتر از این حرف ها این مطلب رو می نوشتم و پرونده آبان رو می بستم، تعجب نکنید، درسته که تاریخ این مطلب ۳۰ آبان هست ولی در واقع این مطلب رو دارم در ششم آذر می نویسم، نمی دونم چرا بعضی وقت ها دلم نمی خواد بنویسم، حتی گاهی دلم نمی خواد کاری انجام بدم، البته جدیدا مدت زمانی که تو این حال و هوا هستم رو خیلی کمتر کردم، قبلا یک ماه خیلی خوب بودم بعدش می زدم زیر همه چیز و بر می گشتم سر نقطه اولم، راستش این بار برای اولین بار همه چیز رو تغییر دادم و یه جورایی آبان رو هم به یکی از ماه های خوب امسال تبدیل کردم، کار راحتی نبود ولی از پس این کار بر اومدم، در زمینه کاری برنامه ریزی ها و شیوه های کاری رو تغییر دادم و برنامه های شخصی هم زیر و رو کردم، امیدوارم نتیجه لازم رو برای ماه بعد بگیرم، این مطلب رو هم می خواستم حتما نوشته باشم تا یادم بمونه چه عملکردی برای ماه آبان داشتم، از این به بعد این کار رو برای تمام ماه ها انجام میدم.

خدا رو شکر تونستم این ماه ۶ تا کتاب خوب بخونم با توجه به این که حجم کاری خیلی سنگینی داشتم، اوایل فکر می کردم با این برنامه سنگینی که برای خودم طراحی کردم بعد از چند روز بترکم ولی این اتفاق نیافتاد، البته کم و کاستی هم زیاد داشت ولی حداقل از ۴ کتاب در ماه پایین تر نیومدم، حتی بیشتر هم خوندم و این من و خوشحال می کنه، حتی این ماه تونستم کتاب هایی که به خودم قول داده بودم در سال ۲۰۱۷ بخونم و در سایت گودریدز وارد کرده بودم رو بخونم، حتی یکی هم بیشتر خوندم، در ادامه دارم سعی می کنم یکم در انتخاب کتاب های ماه وسواس بیشتری خرج بدم که با توجه به نیازهای محتوایی که در اون ماه دارم کتاب ها رو انتخاب کنم، این کار می تونه باعث بشه تا کتابی که می خونم رو بهش عمل هم بکنم، بین کتاب های این ماه «چگونه بخوریم، بجنبیم، بخوابیم» رو پیشنهاد می کنم حتما بخونید.

در مورد ورزش می تونم بگم تنها بخشی بود که نتونستم هیچ کاری براش بکنم به جز یک استخری که رفتم، یکی از مهم ترین دلایلش آلودگی هوا بود نه تنبلی من، چون یک روز دویدم نزدیک بود راهی بیمارستان بشم، البته تصمیم داشتم باشگاه رو جایگزینش کنم که متاسفانه بین انبوهی از فعالیت هایی که به خودم اضافه کرده بودم و زمانی که باشگاه های اطراف داشتند جور در نمی یومد، امیدوارم در ماه های بعدی این بخش رو هم بتونم درست کنم و به برنامه برگردونم.

در مورد نوشتن تونستم دوازده تا مطلب اینجا بنویسم و دو تا هم برای بلاگ پینگونیو بنویسم، برنامه ریزی های جالبی هم برای راه اندازی یک جای جدید برای نوشتن کردم، البته یک ماهی هست در حال مشورت کردن با دیگران درباره راه اندازیش هستم، هنوز به نقطه نظری که دلم می خواد نرسیدم وگرنه تا حالا شروع کرده بودمش، امیدوارم در یکی دو ماه آینده به جمع بندی برسم، چون خیلی دوستش دارم.

در مورد آدم ها هم ماه جالبی بود، فهمیدم زمان دوستی و رفاقت مهم نیست، عمق رفاقت هست که مهمه و کنار هم بودن رو لذت بخش می کنه، ممکنه آدم هایی باشن که سال ها کنارمون بوده باشن ولی سر سوزنی ما رو درک نکرده باشن و چون کاری باهاشون نداشتیم بودن، از حرف تا عمل فاصله بسیار است، همین چند وقت پیش یکی از این دوستان بازی بامزه ای رو شروع کرد، دلیلش رو هیچ وقت نفهمیدم و راستش دوست هم ندارم بفهمم، تنها تصمیمی که گرفتم این بود که دست به هیچ مهره ای نزنم، به نظرم اون خودش، خودش رو کیش و مات کرده بود و بازی خیلی وقت بود تمام شده بود، این که قدم بعدی بعضی آدم ها رو میشه حدس زد خیلی جالب و بامزه است، این طوری هیچ وقت منتظر چیز عجیبی نیستم. به نظر من مرام و معرفت زمانیکه هیچ انتخاب دیگه ای نداریم مشخص نمیشه، زمانیکه تعداد انتخاب هامون زیاد شد و ما همدیگه رو انتخاب کردیم ارزشمند هست، با رفتن این دوست هم غمی به دلمون نشست و پاییز نشون داد همه رفته بودناشون رو میزارن واسه پاییز، ولی باعث شد پرونده بخشی از زندگیم رو به کلی ببندم، دیگه نباید نشست، فصل پرواز نزدیک است، …

از نظر کاری واقعا اتفاقات فوق العاده ای افتاد، ریزش ها و رویش های جالب و دوست داشتنی داشتیم، کارها مسیر درستی پیدا کردن، البته با چیزی که باید باشن هنوز خیلی فاصله دارن که اونم اگر خدا بخواد درست میشه، چاپ جدید کتاب تست مامان رو بالاخره وارد بازار کردیم، تفاهم های خیلی خوبی کردیم، پیشنهادات ویژه ای بهمون شد که داریم بررسی شون می کنیم، قبلا فکر می کردم اطلاعات کسب و کارها محرمانه است و نباید کسی بدونه، شاید درست باشه ولی تو مجموعه های ما اطلاعات در لحظه ارزشمند هست و کسی دو روز نباشه جا می مونه، چون دیگه اطلاعات قبلی رو باید بریزه دور و چیزی شبیه گذشته نیست، حتی ممکنه مسیر هم به کلی تغییر کرده باشه و این موضوع با وجود ترسناک بودنش برای من خیلی هیجان انگیز هست و نشون میده داریم رشد می کنیم و هر روزمون با دیروزمون فرق می کنه، فعلا نمی خوام درباره جزئیات کارها صحبت کنم فقط می دونم ماه بعد قراره اتفاقات هیجان انگیزی رو رقم بزنیم به امید خدا.

جدیدا تصمیم گرفتم درباره کارهایی که در حال انجام هستن چه شخصی چه شرکتی چیزی ننویسم، می خوام وقتی به نتیجه رسیدن درباره شون کلی حرف بزنم، در کل حس می کنم در مسیر درستی دارم حرکت می کنم، کم و کاستی ها خیلی زیاد هست ولی به نسبت گذشته خیلی بهترم، خیلی چیزها دارم یاد می گیرم، یه جورایی از صبح زود تا پاسی از شب مشغول فعالیت هستم و یه جورایی شب که میرسم خونه انگار من و از برق کشیده باشن بی هوش می افتم و این لذتی هست که جدیدا دارم به کرات تجربه اش می کنم، نکته قابل تاملی که می تونم در آخر بگم اینه که مواظب دو تا چیز باشید، آدم های دور و برتون و محیطی که انتخاب می کنید، آینده ما حاصل برآیند این هاست، باهوش ترین آدم روی زمین هم که باشید کنار یک احمق قرار بگیرید فقط حماقت هاتون اضافه میشه و اگر در محیطی قرار بگیرید که شما رو به سمت کسی که باید باشید نمی بره، فقط به ناکجا آباد می رسید حتی اگر پولدارترین، موفق ترین و … هم بشید، خودتون که باید باشید نیستید، برای همین هیچ وقت راضی نیستید، پس هیچی نیستید، البته نظر من هست، ماه آذر خوبی برای خودم و برای شما آرزو می کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)