۱۷شهر

آرزوهایم برای شهر تبریز

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم پیشنهاد می کنم مطالب وبلاگ دوست خوبم بهروز بختیاری رو دنبال کنید، آخرین پستی که ازش خوندم از بچه های تبریز خواسته بود تا آرزوهاشون رو برای تبریز بیان کنن، البته در قالب یک پست توی وبلاگ هاشون، نمی دونم چی شد احساس کردم دوست دارم آرزوهام رو برای تبریز بگم، من اولین باری که با تبریز آشنا شدم روی نقشه ی جغرافیا بود و همیشه فکر می کردم تبریز مرکز استان آذرباییجان غربی هست، نه اینکه جغرافیام خوب نبود، چون من غرب رو از شرق بیشتر دوست داشتم.

من به شدت به مسافرت علاقه دارم، توی هر هتلی که میرفتم، عکس های فوق العاده ای از تبریز روی دیوارهای همه ی هتل ها نصب شده بود و دوستانی که تبریز رو از نزدیک دیده بودند تعریف های جالبی می کردند ولی هیچ وقت فرصتی پیش نیومد تا من این شهر رو ببینم، تا اینکه بنیامین من رو با استارتاپ ویکند آشنا کرد، توی هفته ی کارآفرینی همزمان توی چند شهر این رویداد برگزار می شد و ما تصمیم گرفته بودیم در یکی از این رویدادها شرکت کنیم، برای همین سایت های مرتبط رو شخم زدیم.

قبل از اینکه تصمیم بگیریم توی کدوم رویداد شرکت کنیم، هر مربی که وبلاگ داشت و تونستیم پیدا کنیم چند تا از مطالبش رو خوندیم، اولیش از سالار کابلی شروع شد، بعد که با مجید علوی زاده یا همون مجید آنلاین آشنا شدیم، اولین بار عکس آرش میلانی رو توی بلاگش دیدم و اولین مطلبش درباره ی تعداد اعضای تیم و تعداد روابط بین اون ها بود، بعد علی نعمت شهاب، بهروز بختیاری ، پیام صادری و … بعد از برخورد بد با دوستان تهران، تصمیم گرفتیم مسافت زیادی رو طی کنیم و به جای تهران و اصفهان به تبریز بریم.

موقع ثبت نام با آرش میلانی ایمیل بازی می کردم، این بشر توی روابط عمومی فوق العاده است، و بعد از ثبت نام هر جایی می نشستم می گفتم قصد دارم به تبریز برم، هر کسی حرفی میزد، یکی تعریف می کرد، یکی می گفت بری اذیت میشی، یکی دیگه می گفت برو عالیه، مثل شهرهای دیگه نبود که همه مثلا تعریف کنن، بالاخره ما که رفتیم، آزادراه خیلی خوبی داره و مناظر جالبی که آدم حوصلش سر نمیره، ما یکم زود رسیده بودیم و کمی توی شهر قدم زدیم، احساس می کردیم رفتیم خارج، حرف کسی رو متوجه نمی شدیم.

برخوردهای خیلی فوق العاده ای مردم شهر با ما داشتند که توی پست های مرتبط با سفرنامه تبریز می تونید بخونید، خیلی ها فکر می کردند باید توی استارتاپ ویکند اول بشن، ولی بعد از اینکه تیم ما تشکیل شد، من خودم رو برنده ی ماجرا می دونستم نه به خاطر کسب مقام اولی که نصیب تیم شد، فقط و فقط به خاطر پیدا کردن دوستان فوق العاده ای که تا امروز شبیه اون ها رو ندیده بودم، سبک دوستی و رفاقتشون با همه جای ایران فرق داشت شاید دقیقا همون چیزی بود که من دوست داشتم.

بعد از سفر اول، حسرت اینکه چرا فرصت نکردیم جاهای دیدنی تبریز رو ببینیم داشت ما را کلافه می کرد تا اینکه سفر دوم رو به تبریز شروع کردیم، این بار خیلی به فرزام خجسته نیا، آرش میلانی، وحید رضایی و علیرضا غلامی و شهرام اشرف نیای عزیز زحمت دادیم، آثار تاریخی زیاد و جالبی رو توی تبریز دیدیم، حتی وقت گذاشتیم و کندوان و دریاچه ارومیه هم دیدیم، خیلی جای تاسف داشت، البته دوستان دلایلی رو برای خودشون می گفتند که برای من از صد تا یکیش هم قابل قبول نبود، آدم اگر بخواد حتی تنهایی هم می تونه.

فکر می کنید چی جای تاسف داشت؟ اول اینکه هر جای ایران اگر قبر شاعری وجود داشته باشه، ازش چیزی میسازن که آدم با دیدنش لذت میبره و همه جا میگه فلان شهر مقبره فلان شاعر هست برید، تبریز مقبره الشعرا داره، بیش از سیصد شاعر قبرشون یک جاست، از همه مهمتر، شهریار داره، وای خدا خیلی نامردی بود، عکس شهریار رو توی مقبره با نخ شیرینی آویزون کرده بودن! اینا رو که می تونید عوض کنید، برید یه زنجیر بخرید اون رو لااقل عوض کنید، کاری که از دستتون بر میاد رو انجام بدید.

دوم، هر جای کشور که آثار تاریخی وجود داشته باشه، دور برش رو تراکم بیش از دو طبقه نمیدن، تا اون اثر لا به لای ساختمان های بلند گم و گور نشه، توی تبریز یا آثار تاریخی رو خراب می کنن جاش یه چیزه دیگه ای میسازن یا اون اثر دیگه میره تو زیر زمین یه ساختمون بلند مدفون میشه، اونم اگر درش رو پیدا کنی، یا حتی مسجد کبود بود فکر کنم، انگار وسط حیاط یه ساختمون جدید بود، خیلی تاسف انگیز بود، آرزو می کنم یکم بهتر از آثار تاریخی این مرز و بوم نگهداری بشه.

سوم، نمی دونم چرا بچه ها این همه نرم افزار و اپلیکیشن برای عشق و حال خودشون نوشتن، یکی ننوشتن تبریز رو معرفی کنن توش، من خودم برای پیدا کردن هتل چه دردسرهایی که نکشیدم، یا حتی برای پیدا کردن آثار تاریخی، نمی دونم من فقط این دوستان را می بینم یا اینکه همه بای دیفالت، طراح و توسعه وب هستن، بابا یکی هم بره طراح و توسعه گردشگری در تبریز بشه، یا حتی کارهای دیگه، برای اون وب سایت هم بزنید چه اشکالی داره! آرزو می کنم کارهای زمین مونده بانی خیر پیدا کنه.

چهارم، اولین دورهمی که دیدم سه سال بدون وقفه حتی با حضور دو نفر هم تشکیل شده، جلسات باز نرم افزاری تبریز بود، این فوق العاده است به نظرم، و یکی از آرزوهام اینه تولد چهــــل سالگی اون رو هم ببینم، موردی دیگه ای که توی این دورهمی ها دیدم، اینه که خیلی تفریحی هست، بهتر بگم، بچه ها زمان زیادی رو برای تفریح و با هم بودن میزارن، این خیلی عالی هست، ولی شاید بهتر باشه سمت و سوی این دورهمی ها رو به سمت تولید محصول و کارآفرینی بکشونید.

پنجم، بچه ها ممکن هست با هم یک تیم رو تشکیل داده باشند ولی برای گذروندن امورات زندگی شون هر کسی در جای دیگه ای هم مشغول کار هست، یعنی تیمی که تشکیل دادن به عنوان شغل دوم اون ها به حساب میاد، مثال خودم رو میزنم، من توی این نزدیک به سی سالی که از خدا عمر گرفتم ثانیه ای برای کسی کار نکردم، هر وقت هم به مشکل خوردم سعی کردم کار خلاقانه ای انجام بدم و بتونم پول در بیارم، وقتی یک پولی میاد و خیالت راحت هست، کارها اون طور که میخواهید پیش نمیره.

در آخر آرزوهای زیادی دارم برای تبریز و دوستان تبریزیم که شاید حال و حوصله ی شما نیاد بیشتر از این بنویسم و شما بخونید، فقط امیدوارم روزی برسه که آثار تاریخی تبریز به طور شایسته ای حفظ بشه و گردشگران زیادی از ایران و سایر نقاط جهان برای دیدن این جاذبه ها به تبریز سفر کنن، دوستان تیم های فوق العاده ای تشکیل بدن و در کنار هم کارهای هیجان انگیزی انجام بدن و سر منشاء تحولات بزرگی هم در زندگی خودشون باشند هم در زندگی فرد فرد مردم کشورم ایران.

پاورقی:

از دوستان خوبم در تبریز به خاطر همه ی خوبی هاشون تشکر می کنم،

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۱۱ دیدگاه ها

  1. سلام
    نوشته ی خوبی بود و ممنون بابت انتقادات بجا در مورد آثار تاریخی تبریز. من هم امیدوارم تبریز و ایران به سالهای اوج خودش که قدیم بود برگرده.

  2. قربانت ابوالفضل جان، خوشحالم که بهت خوش گذشته.
    در مورد مسائل گردشگری یه فعالیت‌هایی داره انجام میشه که امیدوارم بزودی به نتیجه برسه.
    راستی اسم شهرام اشرف‌نیا رو جا انداختی 🙂

  3. بسیار جالب نوشتی . موفق باشی همیشه .

  4. خیلی خوب بود مطالب و نکاتی که گفتی واقعا بجا بود کاش که آرزو هات برای شهر تبریز براورده بشن 🙂

  5. جناب فتاحی عزیز، از آرزویتان برای تبریز بسیارمتشکرم. من امروز خیلی اتفاقی با وبلاگ شما آَشنا شدم و خوشحالم از اینکه نکاتی را مطرح کردید که شاید از دید یک شهروند تبریزی به دورمانده و فراموش شده است.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه