۸آبا

آزمون مامان

نزدیک دو سال هست که داریم روی یک سرویس تحت وب کار می کنیم، یادم میاد قبل از شروع کار یک ماه داشتیم طرح تجاری می نوشتیم و کلی هم تحقیقات بازار انجام دادیم، بعد از گذشت ۹ ماه که شروع کرده بودیم، دچار یک سردرگمی بدی شده بودیم، هم می دونستیم داریم چه کار می کنیم و هم نمی دونستیم، یه جای کار می لنگید، بعد از کلی بازنگری روی فرآیندها و مشتری هایی که فکر می کردیم چی می خوان و باهاشون مصاحبه هایی هم داشتیم تغییراتی در کارها ایجاد کردیم و تا همین چند وقت پیش داشتیم اون مسیر رو ادامه می دادیم، محصول اولیه آماده شده بود و باید وارد بازارش می کردیم ولی نمی تونستیم، مشکل بزرگی وجود داشت.

چند وقتی ذهن ما را درگیر خودش کرده بود، احساس می کردیم چیزی که ساختیم نیازهای مشتری هدف ما را برآورده نمی کنه، با وجودیکه در ابتدا باهاشون کلی صحبت کرده بودیم، تا اینکه آرش پیشنهاد داد، بریم و با مشتری ها دوباره صحبت کنیم، اولش این کار و نکردیم، چون واقعا عصبانی بودیم ولی بعد از چند روز که آروم تر شدیم، چند جایی رفتیم و سوالاتی پرسیدیم ولی باز به دردمون نخورد، این بار آرش کتاب «آزمون مامان» رو داد و گفت بخونید اش، این کتاب چون تازه ترجمه شده بود و به صورت کتاب فیزیکی نبود، خیلی خوندنش برام سخت بود ولی هر طوری بود خوندمش و تازه فهمیدم مشکل اصلی کجا بود، سوال هایی که من از مشتری ها می پرسیدم در تحقیقات، سوال های اشتباهی بودن، برای همین جواب های غلطی هم دریافت می کردم، خیلی شانس آورده بودیم که توی طراحی و تولید محصول از جایی شروع کرده بودیم که نیازی به بازگشت از ابتدا نبود، سریع شروع کردم به بخش بندی جدید مشتریان، اینکه این محصول به درد چه کسایی می خوره، بعد از اینکه حدودا ۱۲ بازار رو شناسایی کرده بودیم، طی یک جلسه ۹ مورد را حذف کردیم و تمرکز اولیه را گذاشتیم روی ۳ بازار، توی هر بازار سه مشتری را انتخاب کردیم و رفتیم باهاشون مصاحبه کردیم، این بار سعی می کردیم سوال های درستی بپرسیم، البته در طول مصاحبه پیش میومد که از مسیر درست خارج بشیم ولی این بار چون خیلی چیزها رو می دونستیم سریع بر می گشتیم و درست می کردیم و بالاخره بعد از یک جلسه دیگه، یکی از اونها را به عنوان بازار اصلی و برای شروع انتخاب کردیم.

به نظرم خوندن این کتاب برای راه اندازی کسب و کار از واجبات عینی هست، درست هست که صحبت کردن با مشتری هزینه هایی از نظر مالی و زمانی به همراه داره ولی بعد از مدتی اگر فرآیند مصاحبه با مشتری را درست انجام داده باشید، ممکنه با توجه به اطلاعاتی که به دست میارید متوجه بشید اگر اون کار را انجام می دادید، خسارت جبران ناپذیری می دیدید، پس بهتره قبل از تولید یک محصول با ۱۰۰ میلیون سرمایه، یک میلیون اون رو صرف تحقیقات بازار و مصاحبه با مشتری بکنید، شاید اصلا مشتری حاضر نباشه برای محصول شما پولی پرداخت کنه و شاید اون پول کل سرمایه زندگی شما باشه که با هزار امید و آرزو کاری رو شروع کردید که می خواهید ازش منفعت ببرید.

این کتاب سرشار از نکات ویژه برای انجام یک مصاحبه خوب هست، برای مثال فهمیدم بهتره توی جلسات غیر رسمی پیش برم، از حاشیه ها دوری کنم و اگر چند دقیقه فرصت دارم، اونها رو از دست ندم و سریع تو همون موقعیت سوال های مهم و ضروری خودم رو بپرسم، یاد گرفتم همیشه سه تا سوال کلیدی و مهم رو باید آماده داشته باشم، همیشه سوال هایی رو باید بپرسم که کل کسب و کارم رو به چالش می کشه، توی جلسات باید یادداشت برداری کنم و بعد از اون، یادداشت های جلسات دیگه را کنار هم بزارم و از دل اونها نتایجی به دست میاد که شگفت زده تون می کنه، به تعریف و تمجید ها اهمیت نمیدم، کمتر حرف بزنم و بیشتر گوش کنم و کلی چیزهای فوق العاد دیگه.

این کتاب نوشته راب فیتزپاتریک هست که به صورت گروهی ترجمه شده، الان که دارم این مطلب رو می نویسم فکر می کنم هنوز این کتاب به صورت عمومی منتشر نشده و خوشحالم که اولین نفری هستم که قبل از انتشار این کتاب رو خوندم، واقعا کمک فوق العاده ای به من کرد، به نظرم قبل از راه اندازی کسب و کار حتما باید یک بار این کتاب رو بخونید، این کتاب در طول فرآیند تولید و پروسه گسترش محصول هم خیلی به کارتون میاد، چون درک درستی از نیازهای مشتری پیدا می کنید و این باعث میشه وقتتون رو صرف ساختن چیزهایی نکنید که مشتری بهش نیاز نداره، امیدوارم هر کاری که در آینده می کنید سرشار از موفقیت باشه براتون.

خرید کتاب تست مامان     قفسه کتاب من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. هیچ راهِ بهتری از این کتابِ کم حجم برای کشفِ خواسته‌های مشتری‌ها وجود نداره. اگه می‌خواین محصول یا کسب‌وکارِ جدیدتون موفق بشه، قبل از هر کاری این کتاب رو بخونین.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه