۲۴اسف

آوخ از آن برادر با جان برابرم

یکی از هم صحبت های یکی دو سال گذشته من شهریار بوده و هست، خیلی این مرد رو دوست دارم، یادم میاد برای اولین بار که رفتم تبریز و به خونه شهریار سر زدم حال و هوای خیلی عجیبی داشتم، همون بار سر مزار ایشون هم رفتم، خیلی وقت ها وقتی دلم می گیره دیوان شهریار رو بر می دارم و فالی برای خودم می گیرم و پای صحبت های شهریار می شینم، انگار همین الان جلوی روی من نشسته و داره برای من شعر می خونه، خدا رحمتش کنه.

رفت از برم چون جان عزیز آن برادرم   ***   آوخ از آن برادر با جان برابرم

چون گنج خسروانیش آورده بود باد   ***   آوخ که گشت باد بر آن بادآورم

بستند بار او چو به ماشین، گذاشتند   ***   بار غمی به روی دوصد بار دیگرم

گوشم در انتظار موتور بود و ناگهان   ***   هنگامه طپیدن دل خاست در برم

چرخی به گردش آمد و کرد آن ستمگری   ***   کز یاد رفت گردش چرخ ستمگرم

برخاست گرد و خاک چو آه منش زپی   ***   بنشست از آن غبار ملالت به خاطرم

نی نی به چشم سر همه دیدم که گرد و خاک   ***   از پای چرخ بر شد و بنشست بر سرم

بگرفت آسمان چو دل تنگم و گریست   ***   هم چشمی آمدش به من و دیده ترم

چون نامه های تسلیت دوستان بریخت   ***   پروانه های برف زهر بام و هر درم

رفت از برش برادر و می گفت شهریار   ***   آوخ از آن برادر با جان برابرم

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. من هم تو را را دوست دارم!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)