۲مهر
آیا دانشگاه هاروارد شما را باهوش‌تر جلوه می‌دهد؟

آیا دانشگاه هاروارد شما را باهوش‌تر جلوه می‌دهد؟

«هرگاه ما عوامل انتخاب را با نتایج آن اشتباه می‌گیریم، طعمه‌ی چیزی می‌شویم که نسیم طالب به آن توهم بدن شناگر می گوید.◊»

مدتی هست در حال فکر کردن به این موضوع هستم که چرا بعضی از استارتاپ‌ها که معادل خارجی اونا با زیر ده نفر در حال فعالیت در سطح جهانی هستند در ایران بالای چهل نفر هستند و خروجی اصلا رضایت‌بخشی هم ندارند، شاید یکی از مهم‌ترین دلایلش این باشه که مدیران این مجموعه‌ها فکر می‌کنند رشد و بزرگ شدن به تعداد نیروی انسانی‌شون هست، در حالیکه به نظر من در بلند‌مدت حتما باعث شکست‌شون میشه، در کنار این مسئله آدم‌هایی رو می‌بینم که به بهانه یادگیری و رشد وارد چنین شرکت‌هایی می‌شوند، به نظرم این دسته از آدم‌ها هم چیز زیادی یاد نمی‌گیرند، مهم‌ترین دلیلش به نظرم اینه که مدیران و حتی آدم‌های حرفه‌ای در چنین شرکت‌هایی اصلا وقت خالی ندارند، فرض کنید شما سال اول یا دوم فعالیت شرکت‌تون هست و چهل نفر نیرو دارید، روزی هشت ساعت هم سر کار هستید و کارهای متفرقه مثل ناهار و … هم انجام نمی‌دید، اگر بخواهید برای هر نفر از پرسنل خودتون در روز وقت بزارید فقط دوازده دقیقه وقت دارید، این به شرطی هست که هیچ کار دیگه‌ای نداشته باشید، این نگاه تک بعدی من به مسئله بود و نمی‌خوام فعلا به بقیه ابعاد مسئله بپردازم.

وقتی با بچه‌ها صحبت می‌کنم که چرا وارد فلان شرکت شدید! جواب‌های جالبی می‌شنوم، مثلا اینکه تبلیغات فوق‌العاده‌ای دارند، رزومه‌ی خوبی میشه برامون، کنار آدم‌های خفن کار می‌کنیم و …، یکسال بعد ممکنه دوباره ببینمشون و وارد شرکت جدیدی شده باشند و باز همین دلایل رو داشته باشند و اثری هم از شرکت قبلی که توش کار می کردند وجود نداشته باشه، از نظر من انتخاب آدم‌ها با رزومه‌هاشون کار اشتباهی هست، تا امروز با هر کسی که کار کردم و یا در حال کار کردن هستم، رزومه‌اش رو نخواستم، اصلا برام مهم نیست، شخصیت اون آدم هست که برای من مهم هست، خیلی سعی کردم در این دام نیافتم که برای رشد و پیشرفت باید شرکت رو به شهربازی تبدیل کنم یا تعداد زیادی آدم دور و بر خودم جمع کنم، این طوری از خودم هم غافل میشم، سوال‌های عجیبی از آدم‌هایی که باهاشون کار می‌کنم می‌پرسم، بینش آدم‌ها و اینکه چقدر علاقه به یادگیری دارند برام اهمیت خیلی زیادی داره، آدم‌های زیادی رو دیدم که فقط در حال شمارش اعدادی هستند که وارد حسابشون میشه و چشم‌اندازشون این هست که این اعداد رو با تغییر شرکت و … بیشتر کنند، من همیشه دوست داشتم به اندازه‌ی کافی داشته باشم و تلاشی برای بیشترش نمی‌کنم، وقتی هم بیشترش رو بدست میارم یه چاله‌ای سریع براش می‌کنم.

من با آدم‌های حرفه‌ای زیادی کار کردم و به جرأت میگم دلیل حرفه‌ای بودنشون این نیست که در شرکت های بزرگ و به نام کار کردن، تفاوت این آدم‌ها با بقیه در نوع بینش، شخصیت، رفتار، … هست، بعضی از آدم‌ها از دور حرفه‌ای به نظر میرسن ولی وقتی از نزدیک می‌بینیشون دلت برای شرکت‌هایی که این آدم توش کار کرده می‌سوزه، در شرکت‌های بزرگ بی‌سوادی آدم‌ها پشت پرده پنهان میشه، چون همونطور که قبلا گفتم، مدیران شرکت وقت زیادی برای بررسی ندارند، به نظرم آدم‌های زیادی همیشه بیکار هستند یا خودشون برای خودشون کار تولید می‌کنند، در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که شرکت‌های کوچک به بعضی از سمت‌ها مثل مدیر محصول، مدیر پروژه، مدیر منابع انسانی، مدیر روابط عمومی و … نیازی ندارند، ولی چون عنوان‌های جالبی هستند، تمایل دارند چنین جایگاه‌هایی رو تولید کنند، بعد از یک دهه با نسلی بی‌سواد و به نظرم افسرده مواجه خواهیم شد، چون امروز کارهایی رو انجام می‌دهند که هیچ تخصصی توش ندارند و همیشه توهم متخصص بودن دارند به خصوص با گذشتن چند سال از سابقه‌ی کاریشون، یه روز این حباب و بی‌سوادی مدیران هم درهم میشکنه و تیم‌سازی به معنی حرفه‌ای خودش شکل میگیره، در اون زمان این افراد هیچ جایگاهی ندارند و شرکت‌هایی که مسیر درستی در تیم‌سازی نرفتن وجود خارجی نخواهند داشت.

خیلی شاید بی‌ربط بود و اینکه نتونستم حق مطلب رو درست ادا کنم ولی همین که نوشتن رو دوباره شروع کردم و چیزهایی که بهشون فکر می کنم رو می‌نویسم خوشحالم، خیلی وقت‌ها خود من در این دام افتادم، وقتی سنم کمتر بود فکر می‌کردم مجله موفقیت و کتاب‌های موفقیت بخونم احتمالا سریع آدم موفقی میشم، بعد‌ها فهمیدم چیزی به اسم انسان موفق وجود نداره، صرفا اون آدم کارهایی که دوست داشته انجام بده رو با علاقه‌ و پشتکار زیاد انجام داده و ما چون نتونستیم اون کار رو انجام بدیم ولی دوست داشتیم انجام بدیم به اون آدم‌ها میگیم آدم موفق، درحالیکه همین الان که به دستآورد‌های فعلی اونا نگاه می‌کنیم، اونا در حال تلاش برای رسیدن به چیزهای جدیدی هستند.

پی‌نوشت:

◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)