۲۹دی

از دلتنگستان تا خود تنگستان

تا حالا شده دلتون تنگ بشه؟ به نظر سوال احمقانه ای باشه، مگه میشه کسی دلتنگ نشده باشه؟ بالاخره یه چیزی یا یه کسی تو زندگی هر آدمی هست که دلش براش تنگ بشه، دیدید چه حس و حال عجیبی داره؟ نمیشه برای کسی توصیفش کرد، البته یه سری چیزها رو طرف می تونه درک کنه، چون برای خودش هم پیش اومده، بزارید یه مثال ملموس بزنم، شما وقتی میرید سفر و بعد از مدتی بر می گردید حتما دلتون برای … خونتون خیلی تنگ شده، وقتی می رسید، می گید هیچ جا … خونه ی آدم نمیشه.

دلتنگی هم مثل خیلی چیزهای دیگه زیاد و کم داره، مثلا وقتی چند روز مامانتون رو نمی بینید زنگ می زنید می گید، مامان جون دلم برات یه ذره شده، البته هیچ وقت شما به اندازه ای که مامانتون دلتنگ شما شده، شما دلتنگ نمی شید، این چیزها رو به قول مامان ها تا خودتون مامان نشید یا بابا، نمی فهمید، مثل بعضی از دلتنگی های رابطه های یک طرفه، شما یه جوری دلتنگ می شید که درکش برای طرف مقابل سخته یا اصلا قابل درک نیست و نمی فهمه شما چی می گید، پس خودتون رو آزار ندید، نمی فهمه.

یا مثلا خود من، همیشه دلم برای قرمه سبزی های مامانم تنگ میشه، اصلا یه وضعیت توصیف ناپذیری هست، برای خود مامانمم درکش سخته، برای خیلی های دیگه هم دلم تنگ میشه ولی یکی شون هیچ وقت نفهمید، یعنی نخواست که بفهمه، شاید درکش برای اونم سخت بوده ولی مهم نیست، بزارید دیگران خوش بشون بگذره، دلتنگی هاتون رو به دیگران منتقل نکنید، شاید اونا دوست نداشته باشن دلتنگ شما بشن، بعد باعث میشه شما دلتنگ تر بشید، اینقدر بشید تا از غصه بترکید، کسی هم پاسخگو نخواهد بود.

یادم رفت از خدا بگم، می دونید خدا توی دلتنگی های ما خیلی مظلومه، آخرین نفر همیشه دلمون براش تنگ میشه، اونم در مواقع خاص، یه جایی گیر کردیم، مثلا بدبخت داریم می شیم، مریض شدیم خوب نمی شیم یا در تنگنا قرار گرفتیم و این جور جاها که دیگه از کسی کاری ساخته نیست، تازه دلمون برای خدا شدیدا تنگ میشه، همش دوست داریم باهاش حرف بزنیم، اون موقع دیگه اصلا کسی رو یادمون نمیاد که دلمون بخواد براش تنگ بشه، دلتنگی فقط بین خودمون و خدا میشه، یه هوای دو نفره ی خیلی عالی، خوش بگذره.

عبور از تنگستان های سخت بدون دلتنگی برای خدا غیر ممکن هست، روی چیز دیگه ای حساب نکنید، اصلا به نظر من تنگستان رو خدا برای خودش خلق کرده، یه جایی که هوا فقط دو نفره باشه، خودش و خودمون، ولی چون ما جنبه نداریم، به میزان ظرفیتمون ما رو به تنگستان دعوت میکنه، یا وقت هایی که دیگه خیلی دلش برای ما تنگ شده و از بی معرفتی های ما گله مند شده، دیگه تعارف رو کنار میزاره و ما رو به تنگستان دعوت می کنه، ولی همونی که دعوتتون کرده، بعدش شما را جایی خواهد برد، که باورتون نمیشه، دقت کنید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)