۱۳بهمن
از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد.

از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد.

یکی از بی‌نظیرترین فیلم‌هایی که در زندگیم دیدم فارست گامپ هست، ثانیه به ثانیه‌ی این فیلم با آدم حرف می‌زنه، میشه هزاران بار دیدش بدون اینکه برات تکراری بشه، مثلا خود من امشب برای بیست و سومین بار با خواهرم در قطار بندرعباس – تهران دیدمش، تصمیم دارم درباره‌ی بعضی از دیالوگ‌هاش مطلب بنویسم، اول فیلم با این دیالوگ شروع میشه، «مادرم همیشه می‌گفت، از کفش‌های یک نفر خیلی چیزها رو میشه تشخیص داد، اینکه کجاها رفتن، کجاها میرن»، برای من همیشه شنیدن داستان زندگی آدم‌ها جذاب بوده، واقعا خیلی برای این کار هم وقت میزارم، مثلا همین امشب ساعت‌ها با رئیس قطار درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم و تفاوت خطوط ریلی کشورها حرف زدیم، بعدش با سرمهماندار قطار کلی شوخی کردیم و باز درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم گپ زدیم، بعد کمی با مهماندار واگن حرف زدیم باز هم درباره‌ی فیلم‌هایی که دیدیم، گویا کار کردن توی قطار فرصت خیلی خوبی به آدم‌ها میده برای فیلم دیدن و صد البته حرف زدن با آدم‌ها، به رئیس قطار میگم شما اینقدر فیلم خوب دیدید این فیلم‌های داغون چیه توی قطار پخش می‌کنید؟ میگه دست ما نیست، چقدر از این جمله بدم میاد، کلا بدم میاد یکی بهم بگه چی ببینم، چی بپوشم، چی حرف بزنم و …، ای‌کاش به رئیس قطارها اجازه می‌دادن فیلم‌های خوب پخش کنن، البته اون روز هم میاد به نظرم.

همه‌ی آدم‌هایی که در قطار کار می‌کنن کفش‌های رسمی با یونیفرم‌های رسمی می‌پوشن، رئیس قطار در رستوران یک میز اختصاصی داره برای خودش، یک بار از شیراز برمی‌گشتم یک رئیس قطار بود که به دخترهایی که در رستوران می‌خندیدن گیر می‌داد، همسفر ما که در قطار باهاش هم کوپه‌ای بودیم رفت از توی کیفش کتاب بی‌شعوری را آورد و به رئیس قطار هدیه کرد، هیچ وقت یادم نمیره، قیافه‌ی رئیس قطار دیدنی بود، یک رئیس قطار هم مثل امشب با خیلی از مسافرها خوش و بش می‌کرد و با بعضی‌ها مثل ما کلی گپ می‌زد، هر کسی میومد رستوران خوشحال برمی‌گشت، همه می‌خندیدن، همه شاد بودن، همه با هم شوخی می‌کردن، گاهی حس می‌کنم بعضی‌ها حقوق می‌گیرن مانع شادی مردم بشن، بگذریم، داشتم فکر می‌کردم دو نفر آدم، با یک مدل کفش، مثل رئیس قطار، که در هر دو در یک قطار شاید قدم بزنن، چقدر می‌تونن متفاوت باشن، به نظرم علاوه بر مدل کفش و کمیت قدم‌هایی که آدم‌ها با کفش‌هاشون برمی‌دارن، کیفیت قدم‌هاشون هم مهم هست، یکی می‌تونه باعث ایجاد خاطرات جذاب و دوست‌داشتنی بشه، یکی هم حس تنفر در طرف مقابل ایجاد کنه، تا حالا به کیفیت قدم‌هایی که در طول روز برمی‌دارم فکر نکرده بودم.

به نظر من خیلی مهم هست کجاها رفتیم و کجاها میریم، کیفیت زمان حال ما به شدت به گذشته و آینده وابسته است، حتی در همین فیلم فارست گامپ هم یک دیالوگ جذاب هست که از قول مادرش میگه، «قبل از اینکه بتونی بری جلو، باید گذشته رو بزاری کنار»، نمی‌تونیم حرکت کنیم گاهی تا با گذشته کنار نیومده باشیم و ندونیم در آینده قراره به کجا بریم، من خیلی روی اتفاقات زندگیم حساس هستم، به شدت هم انتخاب می‌کنم، دوست ندارم زندگیم شبیه پر باشه که با هر نسیمی به این طرف و اون طرف پرتاب بشم، برای همین خیلی تحلیل می‌کنم کجاها رفتم و کجاها می‌خوام برم، به خصوص با چه کسایی هم برام مهم هست، من اصلا از گذشته‌ی زندگیم پشیمون نیستم، حتی انتخاب‌هایی که خیلی‌ها احساس می‌کنند اشتباه بوده، هنوزم احساس می‌کنم اگر برگردم به گذشته و افرادی که از زندگیم رفتن و امروز دیگه جزء کسایی نیستن که اگر برای اولین بار ببینمشون انتخاب‌شون می‌کنم رو دوباره ببینم، حتما انتخاب‌شون می‌کردم، چون هر طوری فکر می‌کنم، اون موقع انتخاب درستی بودن و بخشی از زندگیم را شکل دادن، در کل از این به بعد خیلی به کفش‌های آدم‌ها دقت می‌کنم، شاید درباره‌ی کفش‌هاشون سوال هم بپرسم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)