۳شهر
آبشار بیشه

از گنجنامه تا آبشار بیشه

جمعه ظهر بود که تصمیم گرفتم با خانواده برم سفر، از مسافرت کردن بابام خوشم میاد، چون از ابتدا هیچ برنامه ای مشخص نیست، فقط می دونیم قراره از خونه بریم بیرون، حالا کجا بریم و اونجا چه کارهایی بکنیم و اینا اصلا مشخص نیست، البته پدر گرامی مسافرت های با برنامه ریزی هم میره ولی از این سبک برنامه های یهویی بیشتر فکر می کنم خوشش میاد، صد البته که من هم این ویژگی رو از بابام خیلی خوب و شایسته به ارث بردم به حدی که کار به جایی میرسه به من انتقاد می کنه که همش توی راهی.

ساعت حدودای ۴ بود که بنزین زدیم و تصمیم گرفتیم به سمت همدان حرکت کنیم، بعد از گذشتن از توره به شهر زنگنه رسیدیم، مسیر جاده این شهر رو به دو نیم کرده و مردم کنار جاده انواع لواشک و یه سری دبه با محتویات رنگی که بعد از پرسیدن فهمیدم آب تُرشک هست می فروختن، توصیه اکید می کنم نخرید و نخورید که پشیمان خواهید شد، چرا که قبلا مراحل تست انجام شده و عوارض اون مشخص شده، انواع دل درد، حالت تهوه، سرگیجه و …  از عوارض فوری و قابل مشاهده مصرف این خوراکی هاست.

به همدان که رسیدیم، مستقیم رفتیم به سمت گنجنامه، بعد از پارک ماشین بلیت گرفتیم و سوار تلکابین شدیم، مسیر نسبتا طولانی و خوبی داشت، گویا یک شرکت خصوصی اقدام به ساخت اون و یه سری وسیله بازی دیگه مثل سورتمه، پرش از ارتفاع و فروشگاه ها و رستوران های شیکی در کنار آبشار کرده بود، مسیر تلکابین فقط یک ایستگاه رفت و برگشت داشت و بالای اون هنوز خیلی چیزها ساخته نشده بود، اون بالا چیزی که نظر آدم رو جلب می کرد، چادر عشایر، آش تند، اسب ها و باغچه ی کوچک گل آفتابگردون بود.

بعد از اینکه از تلکابین پیاده شدیم، برای دقایقی رفتیم زیر آبشار تا خوب خیس بشیم، چیزی که فضای اونجا رو غیر قابل تحمل می کرد برای من این بود که یک سمت مسیر رو بلال فروش ها گرفته بودن و دود راه انداخته بودن، یک طرف دیگه هم بساط قلیون آماده بود و دوستان زحمت دود دادن اون قسمت رو بر عهده گرفته بودن، منم که حساس، خیلی سریع اقدام به ترک منطقه مه آلود کردم، به نظرم اصلا اون فضا مناسب برای یک مکان کاملا توریستی نیست، آدم یاد عکس های هند می افتاد.

بعد از ترک گنجنامه در ترافیک بسیار سنگینی گیر کردیم که ۴۵ دقیقه ای فکر می کنم طول کشید، خیلی آزار دهنده نبود، قسمت آزار دهنده اش اونجا بود که یک سری ها احساس خیلی زرنگی می کردن، از لاین دیگه سبقت می گرفتن، بعد خودشون رو بین ماشین ها جا می کردن، من واقعا اونجا خیلی فکر کردم که این تمدن سه هزار و خورده ای ساله که ازش نام می برن دقیقا کجا به کار میاد، بعد از ترافیک به پارک زیبایی رسیدیم که رو به روی دانشگاه بوعلی همدان بود و میشد اونجا کمپ زد.

بعد از خوردن شام، من شروع به برپایی چادر کردم، این کار رو خیلی دوست دارم، به خصوص زندگی توی چادر خیلی لذت بخش هست، ساعت حدودا ۱۲ بود، همه خوابیده بودن، من که منتظر زنگ یکی از دوستان بیدار بودم، اینقدر کتاب خوندم که ساعت رو که نگاه کردم دیدم از ۲ گذشته با خودم گفتم یقینا اگر مهم بود حتما زنگ میزد، رفتم توی چادر و تا صبح خوابیدم، صبح ساعت ۷ بود که بابام بیدار باش زد بدون اینکه بدونه من ساعت ۲:۳۰ خوابیدم، تصمیم بعدی هم گرفته شد و به سمت بیشه در استان لرستان حرکت کردیم.

به نظر بهترین مسیری که از همدان به سمت بیشه می شد پیدا کرد، این بود که بر می گشتیم به ملایر و از اونجا به بروجرد می رفتیم و بعد هم حدودا ۶۰ تا ۷۰ کیلومتر در مسیر خرم آباد می رفتیم تا به اولین تابلوی به سمت بیشه می رسیدیم، از اون تابلو تا بیشه حدود ۳۵ کیلومتر هست که جاده ی زیاد خوبی هم نداره ولی در حال درست کردن اون بودن، توی راه منظره های بسیار زیبایی حال و هوای خوشی به آدم می داد، به خصوص چادرهای عشایر و گله های گوسفند و گاو که در حال گشت و گزار بودن.

با دیدن پُلی که از روش قطار رد میشد، فهمیدیم رسیدیم، چون قطار، بیشه ایستگاه داره، بعد از پارک کردن ماشین به سمت آبشار پیاده حرکت کردیم، تا به حال آبشار به این قشنگی ندیده بودم، انصافا خیلی زیبا بود، بعد از گرفتن یه جایی برای نشستن، من هم رفتم تا یه سری به اطراف بزنم، زیر آبشار دو تا فضای غار مانند داشت، که وقتی می رفتی زیرش از جلوت آب عبور می کرد و صحنه ی جالبی رو شکل می داد، دریاچه ای هم جلوی‌ آبشار ایجاد شده بود که مردم توش آب بازی می کردن.

از بدی های فضای آبشار یکی صدای ناهنجاری بود که به جای صدای زیبای آب شنیده می شد، که توسط یه مغازه در حال پخش بود، یکی نبود بگه ما اگه قرار بود این چرندیات رو گوش کنیم تو خونمون هم می تونستیم، خود آب صدای زیبایی داشت که لا به لای صدا های مختلف گم میشد، صحنه ی بده دیگه، بعضی از آقایونی بودن که واقعا نمی دونم با چه طرز تفکری با یک لباس زیر زننده راست راست جلوی مردم قدم میزدن، من که داشت حالم به هم می خورد از بعضی هاشون، نکنه به این کارها می گن آزادی؟!

در کل بعد از ظهر یه سری به خرم آباد زدیم و در پارکی که کنار قلعه ی فلک الافلاک بود یک ساعتی رو گذروندیم، هوا واقعا شرجی و غیر قابل تحمل بود، برای همین به سمت بروجرد حرکت کردیم، شب بود که رسیدیم، از یکی از بچه های بروجرد آدرس یه کبابی خوب رو گرفتیم، کبابی رضایی که تا جایی که یادم میاد کمی بالاتر از میدان شهداء بود، کلی خاطره مرور شد چون وقتی رسیدم اونجا یادم اومدم یه دفعه هم با دوستان اونجا غذا خوردیم و کلی خاطره خوب تازه شد و بعدش هم که برگشتیم خونه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۴ دیدگاه ها

  1. پست جالبی بود درباره سفر با خانواده
    مخصوصن قسمت بیشه که تا حالا نشنیده بودم اسمشو و آشنا شدم دوست ببینمش اگه خواستی باهم می ریم
    بعدش اون قسمت که راجع به آزادی بود رو نفهمیدم آدم‌ها حق دارن همه جا آبتنی کنن
    کی با کت و شلوار و مانتو لحاف تشک آبتنی می کنه با مایو و شلوارک می شه آب‌تنی کرد که یه کار نرمالی هست
    این که با خانواده بهت خوش گذشته عالیه

    • پیشنهاد بسیار خوبی کردی، باید یه دفعه با هم بریم، درباره ی آبتنی هم منظورم این نبود که کت و شلوار آب بازی کنن، منظورم اینه اولا لباس متناسب با شنا بپوشن، بعد تو جایی که آب هست، نه اینکه سرپا با یه لباس زیر زننده جلوی آبشار بایستی، گند میخوره تو عکس همه، آبشار برای همه هست شاید دوست نداریم اون با اون وضعیت تو عکس هامون بیافته، باور کن استخر هم که میری با مایو نری جلوت رو میگیرن 🙂

  2. خوشحالم از سفر به همدان لذت بردید.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)