۳اسفند
افسانه‌ی همفکر بودن

افسانه‌ی همفکر بودن

ده، دوازده سال پیش وقتی در جلسه‌ای شرکت می‌کردم، احساس می‌کردم فقط خودم می‌فهمم و دیگران چیزی نمی‌دونند، اگر چیزی طراحی می‌کردم احساس می‌کردم این بهترین چیزی هست که تا حالا ساخته شده و مردم باید ازش استقبال کنند ولی بعد از ارائه اونقدر‌ها هم جذاب نبود، حتی وقتی حرفی می‌زدم احساسم این بود حرفی که می‌زنم درست هست و طرف مقابلم باید حتما قبولش کنه، اینکه چقدر این آمارها درست هست کاری بهشون ندارم، می‌خوام بگم این طوری نیست که دیگران خیلی با ما همفکر باشند، در نتیجه، فرض کن جهان‌بینی‌ات با عموم مردم متفاوت است. به علاوه، فکر نکن کسانی که طرز فکر متفاوتی دارند احمق‌اند. قبل از اینکه اعتمادت را به آنها از دست بدهی، فرضیات خودت را زیر سوال ببر.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)