۳۱ارد

انتخاب ها مهم هستند!

ما آدم ها از وقتی چشم به این دنیا باز می کنیم، شروع می کنیم به انتخاب کردن، اینقدر این انتخاب ها توی زندگی مهم هست که گاهی فکر می کنم خدا فرصت زندگی روی این سیاره خاکی رو برای مدتی بهمون داد تا انتخاب کنیم و خودمون بفهمیم اگر اون دنیا جای خوبی بهمون ندادن، به خاطر انتخاب های بد و اشتباهی بوده که کردیم، یه جورایی تو این دنیا فکر می کنم قراره با انتخاب هایی که می کنیم لیاقت خودمون رو به خدا نشون بدیم، انتخاب های ما توی همین دنیا هم سرنوشت ما را می سازند و یک جورایی آینده ما حاصل انتخاب هایی است که در گذشته و امروز کردیم، ما در هر لحظه هر کسی هستیم حاصل انتخاب هایی هستیم که در گذشته کردیم.

در مورد انتخاب میشه مجموعه کتاب نوشت ولی تو این مطلب قصد دارم چیزهای کلی که تو این مدت بهشون فکر کردم رو بنویسم، مثلا درباره محیط و ارتباط اون با انتخاب، مثلا ما تصمیم می گیریم و انتخاب می کنیم تو چه محیطی کار کنیم، وقتی این انتخاب را کردیم، مجبوریم آدم های اون محیط رو هم انتخاب کنیم، یه جورایی با انتخاب اول، مجموعه ای از انتخاب های بعدی رو هم کردیم ولی اون لحظه به انتخاب های بعدی و اثرشون روی زندگی مون فکر نمی کنیم، ما آدم ها تاثیر پذیر هستیم، به خصوص از همدیگه، وقتی محیط و آدم ها رو انتخاب می کنیم، ناخودآگاه بعد از مدتی رفتارهاشون روی ما هم تاثیر میزاره، حتی روی انتخاب های بعدی ما، به این موضوع خیلی دقت کردم، آدم هایی رو دیدم با ارزش ها و باورهایی خاص و متفاوت که وارد گروهی شدند و بعد از مدتی به خاطر همراهی شون با اون گروه، دیگه اون چیزهای قبلی براشون ارزش نیست و باورهاشون تغییر پیدا کرده، این آدم ها یا سود می کنند یا ضرر ولی در کوتاه مدت درک این موضوع خیلی ساده نیست، چون در ابتدا با موفقیت های کوچیک خوشحال می شوند ولی در بلند مدت، ممکنه جای ارزش ها و باورهای قبلی شون که شاید درست تر بوده درد بگیره و خدا به داد آدم برسه اون زمان که چه دردی را باید تحمل کنه.

یه جورایی می تونم بگم یکی از مهم ترین و اساسی ترین انتخاب های زندگی ما که آینده ما را رقم خواهد زد انتخاب آدم های زندگی مون هست و بعد از اون محیطی که قراره توش کار کنیم و زندگی، من همیشه سعی کردم این فرآیند رو برعکس انجام بدم، یعنی اول آدم های زندگیم رو انتخاب می کنم، بعد با اون آدم ها محیطی که دوست دارم رو می سازم، هیچ وقت به خاطر هیچ چیزی، ارزش ها و باورهام رو تغییر ندادم، چون احساس می کنم یکی از درست ترین انتخاب های زندگیم هستند، یکی از ویژگی های خوبی که میشه برای یک محیط خوب برشمرد، این هست که توی اون محیط آدم ها ارزش ها و باورهای خودشون رو داشته باشند و نترسند از اینکه اگر اون ها رو بیان کنند مورد تمسخر دیگران قرار خواهند گرفت و به خاطر اینکه توی اون محیط بمونند مجبور بشن پا روی ارزش ها و باورهاشون بزارند، این آدم ها در آینده خیلی ضعیف و افسرده خواهند شد، چون به جز چیزهای مادی هیچ چیزی به دست نخواهند آورد، تازه اگر اون هم به دست بیارن، به نظرم یک محیط خوب باید دارای ارزش ها و باورهایی باشه که با ارزش ها و باورهای خودم در تضاد نباشه، یعنی یک محیط خوب رو باید طوری طراحی کرد که با ارزش ها و باورهایی که میده باعث رشد همه جانبه آدم ها بشه، نباید جمع تمام کسانی باشه که تمام ارزش ها و باورهاشون یکسان هست، تو همچین محیطی رشد صورت نمی گیره، البته نظر من هست، ما نباید تحت هیچ شرایطی همدیگر رو از دست بدیم، به خاطر اختلاف روی چیزهایی که از نظر هر کدوم از اعضای اون محیط درست هست، ما باید باورها و ارزش های مشترکی بسازیم و کنار هم اون ارزش ها و باورهای خودمون رو داشته باشیم، محیط خوب به ما کمک می کنه تا با ارزش ها و باورهاش رشد کنیم و در کنارش روز به روز ارزش ها و باورهای شخصی مون هم قوی تر کنیم، وقتی آدمی پای ارزش های خودش ایستاد، شک نکنید پای ارزش های محیط اش هم خواهد ایستاد.

مدتی هست داریم روی طراحی یک محیط کار می کنیم، ارزش ها و باورهای زیادی را مورد توجه قرار دادیم ولی هیچ کدوم چیزی نبودند که ما دنبالش بودیم، برای همین رسیدیم به این نقطه که باید محیطی طراحی کنیم مبتنی بر آدم ها، نه کارها و پروژه ها، توی محیطی که داریم طراحی می کنیم، کارها مهم نیستند، آدم ها در اولویت هستند، حاصل چیزی که طراحی کردیم رو به زودی در یک مطلب جداگانه خواهم نوشت، البته در صورتیکه به نتیجه برسه، به نظرم بهتر هست مطلب رو طولانی نکنم، فقط خواستم بگم مواظب انتخاب های زندگی تون باشید، گاهی آدم تنها باشه و هیچی نباشه بهتر از اینه که خودش و تو محیطی بندازه که مجبور بشه پا روی تمام ارزش ها و باورهای قبلی اش بزاره، برای من زیاد پیش میاد که مدتی هیچ کاری انجام نمیدم، این موضوع خیلی ناراحتم می کرد تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم خیلی کار درستی می کنم، شاید در کوتاه مدت ضرر کنم ولی در بلند مدت نتایج بی نظیری داره که باعث میشه به خودت بگی خوب شد اون موقع بی خودی دست و پا نزدم، دوست دارم در آینده در این مورد زیاد مطلب بنویسم، این رو نوشتم، تا موتورم دوباره روشن بشه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه