۲۵تیر

اندیشه های فلسفی یک دیوونه

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت اول

خیلی وقت بود قصد بر نوشتن کرده بودم، اما دست و دل و دماغ، من رو یاری نمی کردن تا بنویسم، از درد دل های یک دیوونه که بزرگ ترین جرمش اینه با بقیه فرق داره، البته آدم ها خودشون ۲۴ ساعته در حال فکر کردن به این موضوع هستن که چطوری متفاوت باشن و برای این کار دست به کارهای عجیب و غریبی هم می زنن، مثلا شلوارشون رو پشت و رو می پوشن، به هم دروغ میگن، کلاه هم دیگه رو بر می دارن یا جا به جا می کنن، دماغشون رو بالا و پایین می کنن، با موهاشون وَر میرن و کلی کاره عجیبه دیگه فقط و فقط برای اینکه متفاوت باشن و با بقیه فرق کنن ولی ما که ذاتن با بقیه فرق داریم بهمون میگن دیوونه، به نظر شما عجیب نیست؟!

ما که بدمون نمیاد به ما بگن دیوونه، اصلا خوشمون هم میاد، چیه این آدم بودن، بدونه اینکه توی خرج بیافتیم با بقیه فرق داریم، اصلا یه جور دیگه به ما نگاه می کنن، این خودش لذت بخشه، به جز این حرف ها ما دیوونه ها یه عالمی هم داریم برای خودمون، توی عالمِ خودمون ما همه عاشق هستیم، عاشق چیزهای مختلف، حتی آدم های مختلف، مثلا ما عاشق این هستیم دیگران رو بخندونیم، نه این که مسخرشون کنیم خودمون بخندیم نه این کارِ آدم هاست، بارها شده بین آدم ها بودم، لطیفه های مُزخرفی می گفتن و قومیت های مختلف رو به تمسخر می گرفتن انگار خودشون از یه سیاره دیگه اومدن، اصلا هم جالب و خنده دار نبود، حداقل برای ما دیوونه ها، بعضی وقت ها تو خلقتِ خدا می مونم که چرا این آدم ها حتی ذره ای از خلاقیتشون استفاده نمی کنن.

بگذریم سرتون رو درد نیارم به نظر من آدم ها یه رگه هایی از دیوونگی تو وجودشون هست، دیوونگی هم مثل خلاقیت با تلاش و مُمارست قابل رشد هست، دیوونگی رو حتی میشه آموزش داد، ولی بهتره خود آدم ها اون رو تقویت کنن، البته بین اونا زیاد شنیدم که به هم میگن دیوونه، به خصوص وقتی عاشق میشن، البته عاشق شدنِ آدم ها هم مسخره بازی بیش نیست، به جز آدم هایی که همزمان با عاشق شدن، دیوونه میشن، اینا اصولا آدم های موفقی هستن، چرا که فقط یه دیوونه واقعی می تونه یک عاشق پیشه فوق العاده و هنرمند باشه، اصلا دیوونگی مترادف هست با عاشقی.

اصولا انسان ها بر دو قسم هستن، آدم ها و دیوونه ها، آدم ها کسانی هستن که از عقلشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و توش گم و گور میشن و دیوونه ها کسانی هستن که از احساسشون بیش از حد نیاز استفاده می کنن و عاشق میشن، البته انسان های دو رگه ای هم هستن که بهشون آدم دیوونه میگن، اینا نصف آدم هستن و نصف دیوونه، که بهترین نوع انسان ها رو اینا تشکیل میدن، تا الان اسمی برای این دسته انتخاب نشده چرا که از لحاظ علمی جزء انسان ها گماشته نشده اند، بزارید خودمون براشون یه اسم انتخاب کنیم، یه اسم بداهه، مثلا، آدونه به نظرم خیلی خوبه، نصف آدمه و نصف هم دیوونه، مفهموم هم خوب میرسونه.

آدم ها از بدوِ تولد آدم هستن، دیوونه ها هم دیوونه، اما آدونه ها آدم هایی هستن که با گذشت زمان، تصمیم میگیرن، راه و رسم دیوونگی رو یاد بگیرن، اما هیچ وقت نه آدم می مونن و نه دیوونه، به نظر من انسان کامل همین آدونه ها هستن، من توی زندگیم خیلی سعی کردم آدونه باشم، نمی دونم الان هستم یا نه ولی از آدم بودن به تنهایی متنفرم، آدم ها همدیگه رو تنها میزارن چون از عقلشون زیاد استفاده می کنن و با سود و ضرر نوع رابطه رو حفظ یا حذف می کنن ولی دیوونه ها این طوری نیستن و تا سر حدِ مرگ پای دوستی و رفاقتشون می مونن حتی اگه همه دنیاشون رو از دست بدن، برای امروز فکر کنم کافی باشه، خدا عمری بده، بازم براتون حرف بزنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)