۱۸تیر
انسان در جست و جوی معنی

انسان در جست و جوی معنی

امروز می خوام یکی از بهترین کتاب هایی که تا حالا خوندم رو بهتون پیشنهاد کنم و ازتون بخوام حتما این کتاب رو بخونید، اگر امروز از من بپرسند سه تا از بهترین کتاب هایی که تا حالا خوندی رو معرفی کن، بدون شک اولین کتاب «انسان در جست و جوی معنی» رو پیشنهاد میدم و بعد «اثر مرکب» و بعد هم «هفت عادت مردمان موثر»، وقتی این کتاب رو می خونید، معنی زندگی رو بهتر درک می کنید، بیشتر از وضعیت فعلی زندگی تون راضی خواهید بود و برای آینده تون رویاپردازی خواهید کرد، از رنج های زندگی تون لذت بیشتری می برید و نوع نگاه تون به زندگی تغییر پیدا خواهد کرد، بیشتر حجم کتاب روایت زندگی یک اسیر در اردوگاه کار اجباری هست.

این کتاب رو دکتر ویکتور فرانکل با موضوع لوگوتراپی نوشته، لوگوتراپی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد و به درون نگری هم ارج چندانی نمی نهد، در ازا توجه بیشتری به آینده، وظیفه، مسئولیت، معنی و هدفی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را صرف آن کند. نقش لوگوتراپیست وسعت بخشیدن به میدان دید بیمار است، تا آنجایی که معنی و ارزش ها در میدان دید و حیطه خود آگاه بیمار قرار گیرد. کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونه ای خواهد ساخت، رنج وقتی معنی یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزار دهنده نیست. لوگوتراپی با در نظر گرفتن گذرایی هستی و وجود انسانی به جای بد بینی و انزوا، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می خواند.

اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم، زندگی معنی خواهد داشت. پس می توان گفت معنای زندگی امری مشروط نیست، زیرا معنای زندگی می تواند حتی معنی بالقوه درد و رنج را نیز در بر گیرد. در این کتاب ما با هسته مرکزی اگزیستانسیالیسم رویاروی می شویم که اگر زندگی کردن رنج بردن است، برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت، نمیشه این کتاب رو در قالب یک پست بلاگ معرفی کرد، حداقل من نمی تونم چنین کاری رو انجام بدم که مطمئن باشم حق مطلب رو ادا کردم، برای همین حتما توصیه می کنم این کتاب رو هر چه زودتر بخونید، از جمله کتاب هایی هست که وقتی دستتون می گیرید تا تمامش نکنید دوست ندارید بزاریدش زمین.

قفسه کتاب های من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه