۱۰شهر

اولین دورهمی «طرح هفده»

جمعه با خودم تصمیم گرفتم هم دوستانم رو سوپرایز کنم و هم خودم رو برای شروع یک کار هیجان انگیز دیگه آماده کنم، برای همین یک سِری اسباب و وسایل جدید رو بار یک نیسان آبی رنگ کردم و عازم تهران شدم تا یک دستی به سر و روی دفتر کارمون بکشم، ساعت ۳ بود که رسیدم تهران و مجبور بودم تنهایی اون همه وسیله رو خالی کنم ولی انگیزه ی لازم برای این کار رو داشتم، دقیقا ۲۴ ساعت طول کشید تا چیزی که می خواستم رو با کمک اون وسایلی که آورده بودم ساختم.

بعدش با پیام* تماس گرفتم و قرار شد اون روز بیاد و سری به من بزنه، کلی کلیپ جالب و فوق العاده با هم دیدیم و تصمیم گرفتیم فردا یک دورهمی برگزار کنیم، منم که بعد از استارتاپ ویکند تبریز یک طرح رو توی حوزه ی کتاب آماده کرده بودم و تا امروز حال و حوصله ی اجرایی کردنش رو نداشتم، تصمیم گرفتم دورهمی را با محوریت ایده ای که از قبل داشتم برگزار کنم تا شاید محرکی باشه تا من اون ایده را عملیاتی کنم، برای همین یک کلیپ و یک پاورپوینت آماده کردم برای برنامه ی فردا و از چند نفری دعوت کردم.

دیروز ساعت ۶:۳۰ دقیقه بود که دورهمی ما با عنوان «هفده» و با موضوع آینده و هدف شروع شد، ابتدای جلسه من یه کلیپ پخش کردم، بعد درباره ی آینده و نظرم نسبت به اون صحبت کردم، اینکه ابتدا ما آینده ای که دوست داریم را توی ذهنمون به تصویر می کشیم، بعد برای رسیدن به اون تصویرهایی که ساختیم مجموعه ای از اقدامات رو انجام میدیم، و حاصل اشتراک این دو تا میشه آینده ای که ما دوست داریم!! البته که نه، این چیزی هست که اصولا همه فکر می کنن ولی برای رسیدن به اون چیزی که می خواییم یک مورد خیلی مهم دیگه هم هست و اون روندها و روش های ما برای رسیدن به اون تصاویر هست، اگر ما سعی زیادی هم داشته باشیم ولی از راه و روش درست استفاده نکرده باشیم بیشتر از اینکه به تصاویر ذهنی مون نزدیک بشیم از اون ها دور می شیم، سوال این جاست که آیا آینده ای که ما می خواهیم حاصل اشتراک این سه تا هست؟! جواب من اینه که بله، اما یک شرط داره، اونم اینه که ما رخدادها را هم مدیریت کنیم، رخدادها مواردی هستند که اصولا ما خودمون اون ها رو بوجود میاریم و کسی در به وجود آوردنشون دخالتی نداره، برای همین باید مانع از این بشیم که رخدادهای الکی ما را از رسیدن به اهداف و چشم اندازهامون باز بدارن، این هم خلاصه ی مطلبی بود که من در دورهمی دیروز مطرح کردم و دربارش صحبت کردم.

بعد از من آرش**، با پخش یک کلیپ فوق العاده و تاثیر گذار، از یک داستان نویس اهل نیجریه درباره ی اهمیت نوشتن، دورهمی را ادامه داد، « … برای تمامی افرادی که مشتاقند داستانهای فراوان ما را بیان کنند. داستانها مهم هستند. بسیاری از داستانها مهمند. از داستانها برای پایین کشیدن و بیمار کردن استفاده شده است. بسیاری از داستانها مهمند. از داستانها برای پایین کشیدن و بیمار کردن استفاده شده است. اما داستانها همچنین می توانند برای قدرت و انسانیت بخشیدن نیز مورد استفاده قرار گیرند. داستانها می توانند شان و منزلت انسانها را خرد کنند. اما داستانها همچنین می توانند آن شان و منزلت خرد شده را بازسازی کنند …»در روز وبلاگ نویسی به نظرم انتخاب خیلی خوبی بود، آرش حرف های جالبی گفت درباره ی اینکه چرا ما باید بنویسیم؟ گفت: «‏ما باید بنویسیم اولا بیرونی ها بدونن ما چی هستیم، دوم اینکه نوشتنمون باعث میشه بدونیم چه کار کردیم تا حالا».

بعد از صحبت های آرش و گپ و گفت های بچه ها پیرامون بحث های به وجود آمده، پیام از اتفاقاتی که بعد از مهاجرتش به تهران در شرکتی که توش کار می کنه افتاده بود صحبت کرد، اون گفت، بعد از ورودش به این شرکت به مدیرعاملشون گفته این ایده به هزار دلیل ارزش کار کردن نداره و بهتر این ایده را کنار بزارن و کار جدیدی رو شروع کنن و صاحب شرکت بعد از کلی فکر کردن به پیام میگه، حرف های شما خیلی درسته ولی من می خوام این کار را انجام بدم و الان یک کار فوق العاده در حال به اتمام رسیدن است، پیام با گفتن این داستان سعی داشت به ما بگه، اگر به چیزی ایمان داریم روی ایده هامون پافشاری کنیم، و هرگز عقب نکشیم.

امیر حبیب زاده**** هم قرار بود یک ویدئو پخش کنه که به دلیل حجم انبوهی از اطلاعاتش، موفق به پیدا کردنش نشد، محمد رسولی و بنیامین *** هم بیشتر در بحث ها شرکت می کردن و در جلسه ی اول صحبت نکردند، در انتها صحبت هایی هم درباره ی ادامه دادن برگزاری این جلسه و این که هفده یعنی چی؟ و قراره چه کارهایی انجام بشه صحبت هایی شد که به وقتش با شما در میان خواهم گذاشت، در کل به نظرم شروع خیلی خوبی بود برای ماجراجویی های آینده.

پی نوشت:

* پیام صادری – گودزیلای وب فارسی.

** آرش میلانی – نینجای خوشحال سازی.

*** بنیامین نجفی – یک عاشق تولید محتوا.

**** امیر حبیب زاده – یک آدم گنده با قلبی مهربون

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۳ دیدگاه ها

  1. خیلی عالی. مراتب “موفق باشی” ما رو پذیرا باش 🙂

  2. چه ایده خوبی. چه کار خوبی.
    در مشهد هم دوستان فعال در حوزه UX دورهمی‌هایی را هر دو هفته یک بار برگزار می‌کنند و در هر جلسه سه یا چهار نفر از همکاران، در یک بازه کوتاه ۲۰ تا ۳۰ دقیقه‌ای، تجربه کاری‌شان را در یک موضوع مشخص منتقل می‌کنند.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)