۱دی
اگر چیزی برای گفتن نداری، چیزی نگو

اگر چیزی برای گفتن نداری، چیزی نگو

خیلی وقت‌ها که مجبور میشم در بعضی از جلسات شرکت کنم به تمام معنی کلمه حوصلم سر میره، یک سری آدم مشغول حرف زدن پیرامون مسائلی هستند که هیچ ربطی به جلسه نداره و ما مجبوریم گاهی با لبخندی تلخ و ملیح اونها رو همراهی کنیم، جدا چه کاریه وقتی حرفی برای گفتن نداریم حرف بزنیم، گاهی نوشتن چند خط هم برای رسوندن منظورمون به مخاطب کافیه ولی از اونجایی که باید ما در بلاگ‌مون مطالب علمی و سرشار از علم و دانش بنویسم، باید پرش کنیم از چرت و پرت و کلمات قلبمه و سلمبه تا دانش خودمون رو به رخ کسانی بکشونیم که فکر می‌کنند از ما کمتر می‌دونند، چند وقت پیش مطلبی از یکی از دوستان می‌خوندم درباره اینکه چطور کتاب‌خوان شویم، یک پاراگراف درباره‌ی این نوشته بود که چطوری در دستشویی کتاب بخونیم! من موندم واقعا چه لزومی داره آدم در دستشویی کتاب بخونه! اصلا مگه قراره چقدر اونجا بمونیم که فرصت کنیم کتاب هم بخونیم، سوال جذاب‌ترش برای من این بود که اونجا برای کار خاصی مراجعه می‌کنیم، چطوری چند تا کار را میرسیم با هم انجام بدیم، بگذریم، به نظرم می‌تونست بنویسه برای کتاب‌خون شدن کافیه یک کتاب از قفسه‌ی کتابت برداری و شروع کنی به خوندنش و تا تمام نشده نزارش روی زمین یا از خودت دورش نکن، به نظرم همین قدر ساده است، «سادگی در قله‌ی یک سفر طولانی و رنج‌آور است، نه در نقطه‌ی آغازش◊»، در کل اگر چیزی برای گفتن نداری، چیزی نگو.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)