۹بهم

بازگشت به نقطه شروع

همیشه آدم ها به بهانه ی اشتراک های فکری و دغدغه هایی که دارند دور هم جمع میشوند و تصمیم به ایجاد یک گروه یا تیم برای تحقق رویاهای مشترک یا حل دغدغه هاشون می گیرند، ابتدای کار همه چیز خیلی خوب و عالی پیش میره، چون اعضای گروه اصولا همه کامل همدیگه رو نمی شناسند و در جلسات ابتدایی گروه بیشتر به معارفه و بحث های اینطوری که افراد بیشتر از خودشون و تخصص هاشون و کلا کارهایی که ازشون بر میاد در گروه یا تیم انجام بدهند حرف می زنند.

به نظر من خیلی کم پیش خواهد آمد که این جلسات با روند ثابت روزهای اول خودش جریان پیدا کنه، چرا که بعد از چند جلسه اول که در مورد موضوع و توانمندی های افراد هست، جلسه به سمت اجرایی کردن ایده های مطرح شده پیش میره، و اختلاف نظرها و سلیقه ها تازه در گروه یا تیم نمایان خواهد شد و بحث های زیادی سر موضوعات شاید به اصطلاح پیش با افتاده صورت بگیره و حتی همون موضوعات پیش پا افتاده به چالش های سختی تبدیل بشوند که باید برای حلشون زمان زیادی صرف کرد.

بعضی وقت ها هم ممکن هست در روند بحث هایی که در گروه یا تیم برای پیشبرد اهداف از پیش تعیین شده انجام میدیم، مسیر حرکت تیم یا گروه به کلی تغییر پیدا کنه و به سمتی برود که شاید اصلا فکرش هم نمی کردید، در این حالت دو تا اتفاق ممکن هست پیش بیاد، یا مسیر جدید سرعت پیشرفت شما را در رسیدن به اهداف گروه یا تیم بیشتر خواهد کرد و یا مانند مانعی بزرگ باعث خواهد شد شما از اهداف خود دور شوید یا دچار دور باطل بشید و احساس کنید هیچ حرکتی ندارید.

در یک همچین مواقعی شاید بهترین تصمیم بازگشت به نقطه شروع باشه، یعنی باید هر چیزی که تا اون لحظه ایجاد کردید از بحث هایی که انجام شده و تصمیماتی که گرفته شده تا اقدامات عملی صورت گرفته را از روی میز بردارید و خیلی محترمانه به سطل آشغال بریزید و دوباره از ابتدا بحث های جدید و برنامه ریزی های جدیدی رو شروع کنید تا به ایجاد مسیری جدید و متفاوت نسبت به قبل ختم بشه، بعد با سرعت بیشتری به سمت جلو حرکت کنید.

خیلی از مواقع ما از بازگشت به نقطه شروع می ترسیم و یا احساس می کنیم این کار اشتباه هست و یا اینکه وقت تلف کردن و هر چیز منفی دیگه ای هست، در حالیکه به نظر من بهترین تصمیم برای مرور انتخاب هایی هست که تا کنون انجام دادیم و بهترین تصمیم برای برون رفت از درجا زدن ها و تصمیمات اشتباهی که ممکنه گرفته باشیم هست، حتی ممکنه بعد از بازگشت به نقطه شروع و طی کردن دوباره مسیر به همون جای قبلی برسیم ولی این بار با یقین به اونجا رسیدم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. سلام آقای فتاحی،

    نوشته هاتون خیلی امیدوار کننده هست بنا براین به شما اطمینان می کنم و مشکلمو میگم چون احساس می کنم شما می تونید کمکم کنید. بیش از چهارساله که روی پروژه دکترام زحمت کشیده ام ولی الان که وقت نوشتنه اصلا حوصلشو ندارم چون مشکلاتی پیش اومده که باعث شده ار خانوادم به لحاظ مکانی دور بشم و نا دو سه ماه آینده هم امکان دیدنشونو ندارم تا وقتی که بتونم نوشتن پایان نامه را تمام کنم و به ایران برگردم ولی خیلی سخته..مقداری نوشته ام ولی می ترسم نوشتنم خوب نباشه و رد بشه چون بعضیا بهم گفته اند از لحاظ زبانی و گرامری خوب هستم ولی مطالبم از لحاظ محتوایی ضعیفه… میشه راهنماییم کنید که بر این ترس و بی حوصلگی غلبه کنم و راحت و بی دغدغه بنویسم؟ برایتان آرزوی بهترین ها را دارم. روزگار خوش.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه