۱۵فرو

بالاخره زمین گرده یا تخته؟

پسرک باهوش- قسمت پنجم

روزها و هفته ها پشت سر هم با سرعت اسب رفتند، سفیدی کوه ها، نمه نمه آب شدن و ریختن پای درخت ها، زمین هم دیگه سرمای چند هفته پیش رو نداره، گرم شده و داره با گرماش درختارو صدا می کنه، بلکه از خواب ناز زمستونی بیدار بشن، بعضی از درخت های سحرخیز نتونستن تحمل کنن تا بهار بیاد، هم سبز شدن، هم شکوفه زدن، وای که چقدر این درخت ها و قیافه شون رو دوست دارم.

هنوز دو سه روزی مونده تا سال تحویل بشه و وارد اون یکی سال بشیم، امروز با پسرک باهوش قرار مدار گذاشتیم بریم کوه، دارم حاضر میشم که برم ولی این جورابامو پیدا نمی کنم، همیشه با این مسئله درگیرم نمی دونم چرا، باور کنید سعی می کنم یه جا در بیارم که یادم نره ولی پرت کردن جوراب یکی از لذت های جدایی ناپذیر زندگی من شده، البته فرداش این لذت کوفتم میشه ولی اینم مثل هزاران عادت بدی که دوستشون داریم و نمی خواییم رهاش کنیم، آهان ایناهاش، پیداش کردم، خوب دیگه بریم که دیر نرسیم.

هر وقت میام کوه این سوال برام پیش میاد که میگن «کوه ها میخ های زمینه» دقیقا یعنی چی؟ مگه زمین رو روی دیوار چسبوندن که میخ لازم باشه، نکنه این بیچاره ها که تشخیص دادن زمین گرده اشتباه می کنن و زمین تخته و با میخ که کوه ها باشن روی یه دیوار خیلی بزرگ چسبوندنش، توی کتاب ها هم همه قاره ها رو توی یه صفحه می کشن، اگه زمین مثل تخته نیست چرا توی کتاب ها گرد نمی کشن، اِ سلام، ببخشید متوجه نشدم اومدی، چطوری؟ خوبی؟

-ممنون خوبم، تو حال خودت بودی، به چی فکر می کردی بلا؟ دیر که نکردم؟

نه بابا، دیره چی، داشتم به گرد بودن و تخت بودن زمین و این که کوه ها میخ های زمینن فکر می کردم.

-موضوع از این بهتر نبود بهش فکر کنی ؟ 🙂 بریم که کلی حرف و سوال دارم که بزنم و بپرسم.

خیلی هم خوب، اصلا اومدم که حرف بزنیم، خیلی وقته با هم حرف نزدیم، از کجا شروع کنیم؟

-از سوال من، بگو ببینیم سال پیش چه کردی و سال بعد چه کاره ای ؟

امسال ول گشتیم بیکار نباشیم، سال بعد هم ادامه همین رو میریم، خیلی برنامه توپیه، تو برنامت چیه؟

-مسخره گرفتی؟ من امسال به حل و فصل خود درگیری هام گذشت، سال بعدم قراره روی چند تا ایده هام کار کنم و با تو هم چند تا سفر برم اینقدر عشق ولگردی هستی .

من و مسخره کردن؟ نفرمایید، منم امسال همش برای این و اون کار کردم گشنه نباشم، سال بعد هم برنامه ادامه همینه، زندگی کارمندیه دیگه، ما که مثل شما پول دار نیستیم، حالا این ایده هات چی هست؟ پول توش هست؟ یکم یواش تر ، نفسم داره بند میاد، هم از کوه باید بالا بیام هم جواب تو رو بدم .

-باشه بابا تو هم، هنوز بیست متر بالا نرفتیم، نفست گرفت؟ یکی از ایده هام اینه به این جوونایی که توی صف وای میستن بلکه یه جایی راشون بدن ادامه تحصیل بدن، بعدشم یه برگ کاغذ گلاسه رنگی بدن دستشون و بعدش چند سالی دنبال کار بگردن، آخرشم یه جایی که عمرا فکرش رو بکنن، اونم یه کاری که توصیف نکنم دیگه بخوان انجام بدن، بگم لااقل اینقدر وقت میزارن، اولا ببینن واقعا چی دوست دارن و توی کدوم این رشته ها استعداد دارن، دوما تو هر چی رفتن طوری یاد بگیرن و وقت بزارن که لااقل توی اون رشته حرفی برای گفتن داشته باشن، نه اینکه اول مثل … بخونن بعدم ببینن چندم شدن بر اساس اون یه چیزی بزنن بره، چهار سال تمام هم براش وقت بزارن، نظرت چیه؟

الان منظورت شخص خاصی که نبود؟ 🙂 به نظرم ایده خیلی خوبیه، اگه زمان ما هم یکی مثل تو پیدا می شد و از این ایده ها داشت، الان من وضعیتم بهتر از این حرف ها بود، حیف که وقت ندارم وگرنه حتما کمکت می کردم.

-نه بابا منظورم تو که نبودی، خودم هم همین مشکل رو داشتم، بعدشم مطمئن باش این ایده، اون موقع هم به ذهن خیلی ها خورده، ولی هیچ کس پا نشده کاری انجام بده، ایده ای که همراش، اجرا، اجرا، اجرا نباشه، به درد حروم کردن یه تیکه کاغذ که بنویسیش روی اون هم نمی خوره، ضمنا من روی کمکت حساب کردم، حرف مفت هم نزن.

چی؟ روی من؟ بیخیال من یکی شو، من حوصله چالش و استرس و کار جدید و این حرف ها رو ندارم، یه لقمه نون در میاریم می خوریم و می خوابیم راضیم، برو خدا روزیت رو یه جای دیگه بده.

-خب بالاخره رسیدیم به قله، من حرفم رو یه بار می زنم، در ضمن تمام وقت باید روی پروژه کار کنی، از کار قبلیت هم باید استعفا بدی، همین که گفتم، یادت رفته توی کافه چه قولی به من دادی؟

من!! قول!! بیخیال بابا، گفتم که حوصله سختی و استرس و این حرف ها رو ندارم، پسر خیلی راه بود نفسم بند اومد، این بالا چقدر شهر جالبه، همه ریز شدن، خب چه کنیم؟ بمونیم یا برگردیم؟

-همیشه رسیدن به قله سختی هایی داره ولی وقتی میرسی اون بالا به چیزهایی می رسی که اون پایینی ها ندارن، مثلا همه چیز رو از بالا نگاه می کنی و همه رو ریز می بینی 🙂 به برف، هوای خوب، آرامش و کلی چیز دیگه می رسی، خیلی ها میان کوه، ولی خیلی ها همون پایین قدم میزنن، خیلی هم تا کوهپایه بالا میان، بعضی هم مثل ما یه قله رو فتح می کنن، عده کمی هستن، که بعد از فتح قله، راضیشون نمی کنه و از سمت دیگه پایین میرن و خودشون رو به قله بعدی و بلندتر می رسونن، توی زندگی به نظرم باید همین طوری رفتار کنی، تا از خودت راضی باشی، به هر حال تو به من قول دادی، اگه می خوای بزنی زیرش من حرفی ندارم، برگردیم دیگه، کلی کار دارم.

آدم رو میزاری لای منگنه، من می فهمم ولی مثل قبل دیگه نیستم، قدرت ریسک پذیریم اومده پایین، می شه تا اون پایین سکوت کنیم من یکم فکر کنم؟

-چرا که نه، ولی سعی کن درست فکر کنی، تو لیاقتت خیلی بیشتر از این حرف هاست.

خدایا من از دست این چه کار کنم، بهش بگم میام، کلی دردسر باید بکشم، بهش بگم نمیام، می زاره میره، ولی انصافا بدم نمی گه، حیف من نیست با این همه استعداد باید برم توی اون سازمان لعنتی با یه مشت آدم روان پریش کار کنم، اونم آدمایی که اصلا حرف منو نمی فهمن، ولی لااقل یه آب باریکه داریم، خدایا کمکم کن، الان باید چه تصمیمی بگیرم. اگه برم تو بهترین شرایط، وای چه حالی میده، کلی آدم دور و برم ریخته دارن ازم تشکر می کنن که کمکشون کردم، شرکت رو ببین چقدر شیکه، این واقعا اتاق منه؟ وای خدای من، ماشین رو ببین، اِ پسرک باهوش هم که اینجاست، چی میگه؟

– با توام فکراتو کردی؟ دیگه رسیدیم در خونتون، اینقدر هم سخت نیست ها؟

ها! چی؟ گند زدی تو رویا پردازیم، باشه روی من حساب کن با وجودیکه می دونم ممکنه بعدا پشیمون بشم.

– احسنت بر آن شیری که تو را خواهد خورد، تصمیم خوشحال کننده ای گرفته ای ، پس من برم، تا بعد.

خیلی حال دادی، می بینمت بعدا، دستت هم دردنکنه، خدافظ

خوب، زنگ بزنیم بریم خونه، ادامه رویا پردازیمون رو بریم، خیلی وقت بود وقت نکرده بودم برم تو رویاهام، بلکه این یکی به جایی برسه، خدایا به امید شخص خودت.

 

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه