۲۳مرداد

باید خودخواهی را تحمل کنید

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت پنجم

وقتی بین آدم ها مجبوری زندگی کنی، تازه می فهمی دنیای دیوونه ها چقدر جای فوق العاده ای هست، تو دنیای دیوونه ها اصلا چیزی به اسم خودخواهی وجود نداره، اونجا اگر مایی وجود نداشته باشه، خود به خودیِ خود ارزشی نداره، چیزی که تو دنیای آدم ها دقیقا برعکس هست و همه چیز حولِ محور خود در حال گردش است، مثلا آدم ها روزها و ماه ها فکر می کنند که فلان کارشان دیگه به نفعشون نیست، در همون زمان تصمیم میگیرند دیگه انجامش ندن، حتی اگر این تصمیم تاثیرات جدی بر دیگران بزاره، ولی مرغ همیشه برای آدم ها یک پا بیشتر نداره، خود مرغ در اینجا مسئله است، پای اون چه یکی باشه، چه دو تا چون موجودیتِ مرغ رو تغییر نمیده پس مهم نیست، دیگران هم به خودشون مربوط میشه.

دیده شده حتی آدم ها تنظیمات خدا هم قبول ندارند، مثلا شما بیا بگو الان شب است و باید خوابید، روزها باید بیدار بود، شک نکنید پاسخ دندان شکنی دریافت خواهید کرد، البته آدم ها ابتدا موضعِ سخت گیرانه ای نمی گیرند، و ابتدا با بهانه های مختلف سعی در آن خواهند داشت که به شما ثابت کنند، قضیه این طور که شما می گویید نیست، و می شود برعکس هم عمل کرد، البته اگر شما را خیلی خر فرض کنند می توانند در شب به شما بگویند الان روز است و شما کلا نمی فهمید، که این مورد در مواردِ نادری دیده شده، برای همین کار کردن با آدم ها بعضی وقت ها خیلی سخت میشه، چون شب ها که شما می خوابید، اون ها بیدار هستند و روزها که شما بیدارید، اون ها خواب، خیلی سخت میشه زمان هایی پیدا کرد که هر دوی شما بیدار باشید.

در اندر احوالات آدم ها همین بس که وقتی تصمیم به انجام کاری می گیرند که به نظر خودشون بهترین تصمیم دنیا را گرفته اند، عزم راسخی پیدا می کنند، و در مواردی دیده شده، اگر برای شما که در این تصمیم متضرر شدید ارزشی قائل باشند، چون دلایلِ کافی ندارند، تمام دهکده ی جهانی را وجب به وجب جست و جو می کنند، تا واژه هایی پیدا کنند و به شما ثابت کنند، شما بیمارید، تا امروز اون ها متضرر بودند و مظلوم واقع شدن، البته اثبات بستگی به تصمیمی داره که گرفتن، ولی چیزی که مشهود است، دلایلی برای شما خواهند آورد که هر وقت لب به سخن بزنید، محکم در دهانِ مبارکتان فرود بیارن، در کل اگر هم چیزی پیدا نکنند، واژه ای جدید اختراع خواهند کرد و شما را به آن متهم می کنند تا دیگه خیالتون از هر جهت راحت باشه.

دوست داشتنِ آدم ها هم از این منظر خیلی جالبه، بنا به استدلالاتِ خودشون، دوست داشتنشونم از روی خودخواهی هست، چون خودشون می خوان که دوست داشته باشن، پس دوست دارن، به عبارتی چون دوست دارن بعضی از ویژگی های شما رو یا احساس می کنند که به خودِ وجودشون نفع می رسونید، پس آنگاه شما را به طرز ایده عالی دوست خواهند داشت، صد البته این قضیه بر عکس شود و احساس آنها چیز دیگری را نشان دهد، صد در صد از شما متنفر خواهند بود، در این میان چه شما دوست داشته باشید چه نداشته باشید فرق چندانی به حالشون نخواهد داشت، چرا که اگه دوست نداشته باشید، نشان از اون داره ابله هستید و به وجود والای ایشان پی نبرده اید، اگر هم دوست داشته باشید، پس حتما عقل ندارید یا مریض هستید.

در کل این همه حرف زدم فقط این رو بگم که اگه به هر دلیلی مجبور شدید در دنیای آدم ها زندگی کنید، سعی کنید این مواردی که گفتم ناراحتتون نکنه، و سعی نکنید بهشون عادت کنید، چون اگه به اونا عادت کنید، آروم آروم شما هم آدم میشید، و فقط دنیا را برای دیوونه ها ناراحت کننده تر می کنید، سعی کنید تحمل کنید و به روی خودتون نیارید، می دونم قلبتون درد خواهد گرفت، شاید زیر فشارهای زیاد حتی بشکنه، ولی شما رو به خدا به خاطر دیوونه ها تحمل کنید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)