۱۳شهر
تنویر

برای مدتی باید رهایش کنیم

امروز قرار بود برای کاری محتوایی آماده کنم، لپ تاپم رو باز کردم و شروع کردم به جست و جو کردن و تب باز کردن، بعد از چند ساعت که نگاهم به تب هایی که باز کرده بودم جلب شد ترسیدم، شروع کردم به بستن تب ها، جالب این جا بود که بعد از خوندن اون همه مقاله و مطلب و … هنوز چیزی به ذهنم نرسیده بود و یا بهتر بگم هیچ کدوم نظرم رو جلب نکرد، احساس می کردم من دنبال چیزهایی که اینها هستند نیستم، چیزی هم که می خواستم بین اونها نبود، پس پشت سر هم شروع کردم به بستن تب ها و بعد از اینکه خیالم راحت شد و آخریش رو هم بستم از پشت میز بلند شدم و انگار نه انگار که قرار بود من چیزی بنویسم.

می دونید گاهی وقت ها هست واقعا نمیشه، هر چی تلاش کنی بیشتر نمیشه و بیشتر اعصاب ات خورد میشه، نمی دونم چرا این طوری هست ولی بعضی وقت ها باید بی خیال بشی، این موضوع هیچ ربطی به تمرکز کردن نداره، گاهی پیش میاد آدم قفل می کنه و دیگه ذهن اش به جایی قد نمیده، هر چی بیشتر تلاش می کنه، بیشتر اعتماد به نفس اش رو از دست میده ولی اگر برای لحظاتی هر چند کوتاه بی خیال بشه و بلند بشه و قدم بزنه، موسیقی گوش بده یا هر کار بی ربط دیگه ای انجام بده و برگرده، می بینه دریچه ای جدید به روش باز شد وتمام نتوانستن ها تبدیل به توانستن می شوند و اون موقع هست که احساس شیرین توانستن سراغ آدم میاد و از اون لحظه به بعد احساس قدرت می کنه.

فقط هر وقت دچار این مشکل شدیم باید فراموش نکنیم که نباید برای مدت طولانی موضوع را رها کرد که سرد شود، باید فقط کمی از داغی آن را کم کرد و بعد دوباره ادامه داد، خیلی از کارهایی که عقب میافتند به خاطر همین موضوع هستند، فکر می کنیم باید همه چیز را رها کنیم تا خودش بیاد در حالیکه باید به سراغ اش بریم و ادامه بدیم، در ادامه دادن هست که اثر می کنه، نه وقتی نشستیم و نشستیم و نشستیم، قبلا درباره ی آفت ایده آل گرایی نوشتم اینجا دیگه درباره اش حرف نمی زنم، امیدوارم هر کاری می کنید همیشه موفق باشید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)