۱۲تیر

برای پرواز باید زمین خوردن را آموخت

قبل از عید برای سال ۹۴ برنامه ریزی هایی کردم و از همون موقع هم شروع کردم به اجرا کردن برنامه ها و همه چیز تا آخر فروردین عالی پیش رفت تا اینکه تصمیم گرفتم خودم با خودم بجنگم و بعضی از مشکلاتم که تمام زندگیم را تحت شعاع خودش قرار داده بود را به تنهایی حل کنم، راستش تا هفته اول اوضاع بد نبود ولی بعد از چند روز به شدت خوردم زمین، انگار از آسمون افتاده بودم روی زمین، شدت برخوردم هم خیلی زیاد بود به حدی که دیگه توان بلند شدم هم نداشتم.

همه چیز ریخته بود به هم، از نظر جسمی داغون بودم، از نظر مالی کم آورده بودم و از نظر روحی هم کاملا ترکیده بودم، هیچ امیدی نداشتم، هر روز تصمیم می گرفتم با این اوضاع مبارزه کنم ولی شنبه ها پشت سر هم گذشتند و من فقط تصمیم می گرفتم و روز یک شنبه نا امید از همه جا به روزمرگی های خودم می پرداختم، البته این به این معنی نبود که کار نمی کردم، کار می کردم ولی چیزی نبود که خودم می خواستم و از خودم انتظار داشتم و چیزی طبق برنامه پیش نمی رفت.

عقب موندن از برنامه و احساس اینکه دیگه جبران کردن اون کار خیلی سختی هست، خودش باعث میشه آدم راحت از جاش بلند نشه، برای من هم یکی از چالش های پیش روم همین بود، البته یکی دیگه از چالش ها این هست که شاید بعد از یکی دو هفته همه چیز درست بشه ولی باز ما نشستیم و یکی از دلایل این نشستن می تونه تنبلی باشه، چون مدتی که استراحت کردیم بهمون مزه کرده و دیگه سخت هست از اون راحتی و آسایش جدا بشیم و تلاش کنیم.

برای من این نشستن بد هم نشد، کارهای فوق العاده ای انجام دادم، یکی از مهم ترین اون کارها، پیدا کردن و قدم گذاشتن برای رسیدن به کسی بود که دوستش داشتم و احساس می کردم کسی هست که می تونه پا به پای من پرواز کنه، البته جز برنامه های امسال هم بود ولی فکر نمی کردم اینقدر سریع این کار را انجام بدم، اتفاقات عجیبی در این مسیر افتاد که حتما فرصت کنم در مطالبی جداگانه درباره اش خواهم نوشت و در حوزه کاری هم کارهای عالی انجام دادم.

امشب رو قصد دارم برای خودم ماندگار کنم، دیگه به نظرم نشستن و نا امیدی کافی هست و زمان برای پرواز مناسب است، خیلی ها وقتی زمین می خورند احساس می کنند دنیا به آخر رسیده ولی من همیشه با خودم میگم، این زمین خوردن باعث شده تا من بیشتر تمرین کنم تا اگر باز تونستم پرواز کنم بتونم بیشتر اوج بگیرم و خدا رو شکر همیشه هم همین طور بوده، اصلا برای یاد گرفتن پرواز اول باید زمین خوردن را یاد گرفت و کسی بدون زمین خوردن تا حالا نتونسته پرواز رو یاد بگیره.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۴ دیدگاه ها

  1. خیلی ممنون که بالاخره برگشتید ! کم کم داشتم نگرانتون میشدم 😉

  2. خوبه ک خوبی….دفعه ی اخری ک دیدمت اصلا روبه راه نبودی….منم اصلا اون حست دوست نداشتم…..ابوالفضل خوشحالش خوبه!!!!!
    ؛-) :))

  3. موفق باشید در این پرواز جناب فتاحی

  4. بابا آپ کن دیگه ! حقوق که نمیگیری که محفوظ باشه (!) لااقل حقوق ما رو محفوظ بدار ! از ۱۵ روز پیش منتظرم دوباره آپ کنی 😉

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)