۲۹شهر

بریم به خدا سلامی بدیم

همه ی ما داستان اون مردمی که سوار کشتی شده بودن و طوفان کشتی رو در هم شکست و همه به خدا التماس می کردن که خدایا ما رو نجات بده، قول میدیم یه چیز دیگه ای بشیم و به محض اینکه خدا نجاتشون داد و به ساحل رسیدن، حتی یادشون رفت بگن خدا رو شکر، عمل به قول و قرارشون با خدا پیشکش و فقط به گفتن یه آخیش نجات پیدا کردیم بسنده کردند و باز همون راه قبلی رو شروع کردن به طی کردن، شنیدیم، انگار که اصلا هیچ اتفاقی نیافتاده و دیگه هم نخواهد افتاد.

بچه که بودم یکی از چالش هام همیشه سر زنگ دینی این بود که من که زبونم فارسیه چرا باید با خدا عربی حرف بزنم و دعا کنم، اصلا چرا فقط باید از این دعا عربی ها بخونم، تا اینکه یکی از دوستان دست من رو گرفت و برد دعای کمیل، خیلی جالب بود، خاطره ی اون موقع همچنان توی ذهن من هست، من فقط معنی فارسی اون رو خوندم و مونده بودم واقعا چه کسی این چنین زیبا می تونه با خدا حرف بزنه، با خودم گفتم من عمرا بتونم این طوری حرف بزنم، بعدا فهمیدم دعای حضرت علی (ع) بود.

خیلی از ماها عادت داریم با خودمون حرف می زنیم، بلند بلند فکر می کنیم، همش به فکر خودمون هستیم تا روزی که یه میخ بره تو پامون، از لحظه ی درد اول صدامون میره بالا که یا امیرالمونین، بعد هم میگیم خدا این چی بود زیر پام، حالا اگر عمق فاجعه بیشتر باشه، میگیم خدایا تو این رو خوب کن من فلان کار رو انجام میدم، حرف های خنده داری که انگار خدا محتاج کارهای ماست، یا مثلا خودش نمی تونه کاری که ما میگیم انجام بدیم رو انجام بده، به نظرم بد نیست چون موجبات لبخند پروردگار رو فراهم می کنیم.

توی این مدتی که توی این دنیا چرخیدم یکی از کارهایی که واقعا ازش لذت می برم حرف زدن با خداست، همین جوری الکی، البته منم مثل همه وقتی اتفاقی برام میافته بیشتر با خدا حرف میزنم و همش میگم چرا من! و خدایا کمکم کن و از این حرف ها، ولی شاید بد نباشه عادت کنیم بیشتر با خدا حرف بزنیم، درد دل کنیم، ایده هامون رو بهش بگیم، ازش نظر بخوایم، حتی روزانه بابت کارهای اشتباهی که کردیم از خدا معذرت خواهی کنیم.

دیروز توی ماشین داشتم رانندگی می کردم که انگار کسی بهم گفت، نقطه سر خط، تا اینجا رو نادیده می گیرم ببینم از الان به بعد می تونی یه جور دیگه زندگی کنی، خیلی این حرف برام جالب بود، واقعا بعضی ها خدا رو طوری تفسیر می کنن که انگار یک ظالم رو معرفی می کنن، خدایی که همیشه میگه اگر هزار بار هم اشتباه کردی بازم بیای من میگیرمت در آغوشم و دست نوازش به سرت می کشم، انگار تا الان هیچ گناهی نکردی.

نمی دونم چرا یهویی یه همچین مطلبی نوشتم، دلم برای خدا تنگ شد، باور کنید حس کردن اینکه همیشه خدا کنارتون دوشا دوشتون هم نه دقیقا با تمام وجود خودتون کنارتون هست خیلی فوق العاده و لذت بخش هست، زمان های زیادی رو میزاریم به ایده هایی فکر می کنیم که شاید دو قرون هم نمی ارزن ولی دو دقیقه وقت نمیزاریم با خدا فقط درد دل کنیم، عادت بدی کردیم هر وقت چیزی می خواییم میریم در خونه ی خدا رو میزنیم و صداش می کنیم، بیایید همین الان بی خودی بریم در بزنیم فقط یه سلامی بدیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. بسیار هم خوب

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)