۲۰مرد

بر خیالات خود سوار شوید

خیال پردازی – قسمت اول

یکی از تجربیات فوق العاده و تاثیر گذار در زندگی من خیال پردازی بوده و هست، خیلی خوب به یاد دارم که یکی از لذت های دوران کودکی من همین خیال پردازی بوده، اینقدر داستان های قشنگی با تخیلاتم می ساختم و برای این و اون تعریف می کردم، که بعد از یه مدت خودم هم باورم میشد این داستان ها واقعی هستند، بیشتر کودکان از قوه خیال پردازیِ بالایی برخوردار هستند ولی با سهل انگاری والدین و اطرافیانشون، آروم آروم خیال پردازی را یا کنار می گذارند و یا فقط برای زمان های تنهایی ازش استفاده می کنند، بارها دیدم وقتی کودکی خیال پردازی می کنه و برای اطرافیانش تعریف می کنه، برچسب درغگو بهش می چسبونن، درحالیکه کودک حقیقتی که در خیالش هست را برای اون ها داره تعریف می کنه.

من همیشه در کودکی تمام افکارم را با صدای بلند خیال پردازی می کردم و خیلی خوشحالم که پدر و مادرم خیلی خوب من رو می فهمیدن، اون ها از طریق خیال پردازی های من به علاقه مندی هام پی میبردن و من رو در رسیدن به اون ها کمک می کردند، خیلی از پدر و مادرها برای کودکانشون اسباب بازی های فراوانی می خردند ولی اصولا به بچه ها اجازه دست زدن به اونها رو نمیدن، با این استدلال که الان نمی فهمه و خرابش می کنه، در حالیکه فلسفه ی اسباب بازی یعنی یادگیری و رشد خلاقیت و خلاقیتِ کودک با خراب کردن ها و ساختن هاست که افزایش پیدا می کنه، امروز بیشتر فلسفه آجربازی و برخی بازی های دیگه که باید می ساختیم و خراب می کردیم تا بتونیم خیالاتمون را با اسباب بازی ها پیاده سازی کنیم رو می فهمم.

یکی از خاطراتِ جالب من از دوران کودکی وقتی بود که کلاس اول ابتدایی بودم، هلیکوپتری داشتم که با آرمیچر کمی پرواز می کرد، اون زمان برنامه کودکِ وایکینگ ها رو می دیدم که شخصیتِ اول اون ویکی کودک ده ساله ای بود که سوار بر کشتی به حل مسئله هایی می پردازه که پدرش از حلشون عاجز بود، منم تصمیم گرفتم قایقی بسازم که توی آب حرکت کنه، برای همین هلیکوپتر رو کامل باز کردم، یعنی خرابش کردم، قایقی هم با چوب بستنی و یه سری وسیله دیگه ساختم، بعد یه پنکه کوچیک داشتم که با کشیدن نخ پروانه اش تکون میخورد، اونم شکستم تا از پروانش استفاده کنم، وقتی قایق ساخته شد، تشت آبی درست کردم و قایق رو امتحان کردم، بعد با ذوق بابام رو صدا کردم، بابام تا چند ثانیه داشت به اسباب بازی هایی که کاملا نابود کردم و دور و بر تشت آب هستند نگاه می کرد، بعد انگار که اتفاقی نیافتاده من رو تشویق کرد و با هم برای قایق بادبان و … طراحی کردیم.

من روز به روز از قوه ی خیال پردازیم بیشتر استفاده می کردم، پدر و مادرم به من کمک می کردن تا من بتونم خودم به خیالاتم جهت بدم، نه اینکه خیالات به زندگی من جهت بدن، به من یاد می دادن که خیالی که در ذهن باشه ارزش خاصی نداره و خیالاتِ خوب آدم باید به واقعیت تبدیل بشه، برای همین من برای تحقق خیالاتم همیشه در تلاش بودم، توی مدرسه هیچ وقت برای درس خوندن وقت نمیزاشتم، حتی تکالیف مدرسه هم توی خود مدرسه انجام میدادم، تازه اونم اگه از معلمِ اون درس، حساب می بردم، نمی بردم اون رو هم انجام نمی دادم و زمان هایی که خونه بودم همش به طراحی و ساختن و بازی گذشت.

تا اینجایی که گفتم بعضی از کاربردها و خوبی ها و بدی های خیال پردازی در دوران کودکی بود، هفته ی آینده به بررسی خیال پردازی در دوران نوجوانی می پردازم، فکر می کنم، مطلب بعدی خیلی متفاوت تر از این یکی باشه، چون نوجوانی یکی از برهه های حساس در زندگی هر فردی است، در آخر هم خواهش می کنم اگر پدر و مادر هستید یا اگه قراره بشید، بزارید کودکتون خیال پردازی کنه، سعی کنید در عملی کردن خیالاتش کمکش کنید تا هم عزت نفس پیدا کنه و هم درک خوبی پیدا کنه که به هر چیزی که فکر می کنه می تونه برسه، یادتون باشه، اسباب بازی برای بازی کردن و خراب کردن هست، نه نگاه کردن.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. چه پدر و مادر خوبی دارید !!!!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)