۱۲مهر

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

شنبه ها برای من و خیلی از آدم های دیگه حس و حال شروع کردن داره، انگار قراره اتفاقات جدیدی توی هفته ی پیش رو بیافته، البته من زیاد قائل به این مسئله نیستم که هر کاری رو باید از شنبه شروع کنم، مثل سفر کردن، دیروز جمعه بود و من تصمیم گرفتم برم مسافرت، به همه ی اعضای خانواده گفتم و مادرم گفت دلش می خواد بره مشهد، برای همین منم سریع یه جا رزرو کردم و ماشین رو روشن کردم و ظرف مدت کوتاهی عازم سفر مشهد شدیم، به همین سادگی.

از نظر آدم دیوونه ای مثل من رسیدن زیاد مهم نیست، بعضی وقت ها دوست دارم زود نرسم، چون بیشترین لذت سفر برای من توی راه هست، حرف هایی که زده میشه، منظره هایی که دیده میشه، بوهای خوشی که به مشام میرسه، چالش هایی که پیش میاد و کلی مسئله ی هیجان انگیز دیگه، خدا رو به خاطر اینکه سالار رو به من داد تا باهاش بتونم به سفرهای طولانی برم سپاسگزارم، چون به نظرم هواپیما لذت سفر رو کم می کنه، البته برای سفرهای کاری وسیله خوبی است.

خیلی پیش اومده آدم هایی رو دیدم که سال هاست خودشون رو اسیر دغدغه هایی کردن که باعث شده زمین گیر بشن و در شهر و دیار خودشون زندانی بشن و تنها سرگرمی و بیرون رفتنشون، پارک سر کوچه شون باشه، شاید مزه ی سفر و کوچ کردن رو هنوز نچشیدن وگرنه عاشق اون می شدند، البته بازم برام عجیب هست، انسان ها ذاتا کنجکاو و علاقه مند به کشف جاهای جدید و تجربه ی لذت های تازه هستند، نمی فهمم چرا بعضی ها سکون رو انتخاب می کنند.

برای من زندگی بی سفر خیلی بی معنی و پوچ هست، نمی تونم خودم رو برای مدت طولانی در جایی تصور کنم چون دیوانه کننده است، امیدوارم خدا این نعمت بزرگ سفر کردن رو هیچ وقت از من نگیره، در این هفت ماهی که گذشت من حداقل به جز سفرهای کاری هشت سفر طولانی به قصد گردش و سرگرمی و کشف چیزهای تازه داشتم، اصلا به نظر من زندگی یعنی کشف، و کشف یعنی سفر، پس بسیار سفر باید تا پخته شود خامی، کوله پشتی تون رو برای سفر آماده کردید؟

در آخر باید بگم قرار بود یه چیز دیگه بنویسم ولی یه چیز دیگه در اومد، شاید باید همین در میومد، خودم که راضی هستم، چون احساس می کنم زمانی می تونید کارهای بزرگی انجام بدید که که سفر کردن و کوچ کردن رو خوب یاد بگیرید، گاهی اوقات لازم میشه آدم حتی از خودش به خود جدیدش کوچ کنه، سفر باعث میشه با آدم های جدید و طرز فکر های نویی آشنا بشی و در ادامه مسیر زندگیت با دیدی جدید حرکت کنی که هم باعث رشد روز افزونت میشه هم باعث شادابی روحیتون.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. ابتدا که با نام خدا
    بعد لعنت بر اولین ظالم و لعنت بر یزید و شمر و آل ابوسفیان

    (:
    این بحث مالی سفر هم هست ها!
    بسیار سفر، بسیار مال نسبت باید(:
    الآن من دانشجو بخوام برم مشهد، از تبریز کم کمش یه ۲۰۰ تومنی باید پیاده بشوم. البته تنها.
    ۲۰۰ تومن کلا نباید زیاد باشه، ولی خب وقتی رزور غذای ماهانه‌ام می‌شه حدود ۵۰ تومن، نسبت زیاد میاد.

    پیشنهاد می‌کنم پست‌هایی هم در رابطه با کم‌کردن خرج سفر و مینیمم کردنش بنویسید.

  2. متن جالبی بود
    سفر کردن برای هرکسی یه لذت خاص داره
    ای کاش لذت خاص سفر رو همه تجربه کنن

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)