۲۰آذر

بهتر نیست به جای دعوا با هم صحبت کنیم

خیلی اتفاقی این کتاب رو خریدم، یه جورایی قصد خرید کتاب هم نداشتم، حجم این کتاب خیلی زیاد نیست ولی نکات زیاد و جالب و قابل توجهی داره، موضوع محوری کتاب خشونت هست و عوامل درگیر آن مثل مسبب خشونت، قربانی خشونت و دلیل خشونت، به نظرم خیلی جالب به بررسی هر کدام پرداخته شده و پیشنهادات جالبی هم ارائه کرده، البته به نظرم می تونست خیلی بهتر هم بنویسه، چون درباره ی گذشت چیزی نوشته نشده، که اونم شاید موضوع کتاب خشونت هایی است که مدام تکرار می شود و مسبب خشونت تمایلی به تغییر ندارد و قربانی خشونت در حال آسیب دیدن هست، به حدی که میشه گفت زندگی نمی کند.

اگر قربانی در مقابل خشونت و بدرفتاری طرف مقابل، موضعی محکم در پیش بگیرد و فکر نکند که چنین رابطه ای قابل تداوم است، می تواند به راحتی او را خلع سلاح کند.

قربانی خشونت احساس تنهایی، طردشدگی و تحقیر می کند، تنهایی ای که مدام عمیق و عمیق تر می شود.

اغلب مسببین خشونت در استفاده از صحبت های دوپهلو، کنایه و سانسور اطلاعات، متخصص هستند و به راحتی با این ابزارها طرف مقابل خود را محکوم می کنند.

همه ی خشونت ها واپس گرا و سیر قهقرایی دارند زیرا به نوعی نمایش دهنده ی ضعف و عجز عامل آن است.

مسبب خشونت اغلب طوری برنامه ریزی می کند که صحنه های دعوا و خشونت بدون شاهد و دور از چشم دیگران باشد، او ممکن است خود را در حضور دیگران فردی با ادب، خوشرو، خانواده دوست، اجتماعی، منطقی و … نشان دهد.

بر خلاف آنچه اکثرا می پندارند، مسبب خشونت، شدیدا از عدم اعتماد به نفس رنج می برد. به همین دلیل می خواهد همیشه حق به جانب او باشد و حرف آخر را او بزند.

تصور منفی در قربانی باعث می شود که او خود را لایق خوشبخت شدن نداند، به خوبی خود شک کند و بدبختی هایش را تقدیر بدون تغییری بداند که برای او رقم خورده است.

یک باور ریشه دار را نمی توان از جا کند مگر با باوری دیگر.

  • نویسنده: ژاک سالومه
  • مترجم: نسرین گلدار
  • تعداد صفحات: ۸۰ صفحه
  • ناشر: انتشارات ذهن آویز
  • نوبت چاپ: دوم، ۸۷
  • موضوع: خشونت، زناشویی، اختلاف
  • خرید: موجود نیست
این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)