۱۳مهر

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر

دیروز ظهر که رسیدیم نیشابور هم خیلی خسته بودیم، هم خیلی گرسنه، برای همین دنبال یک رستوران خوب می گشتیم که با نظر جمع تصمیم بر این شد بریم آرامگاه خیام، که با یک تیر سه نشان زده باشیم، هم رفع گرسنگی کردیم، هم رفع خستگی و هم یه سری هم به عمر خیام نیشابوری زدیم، وقتی رسیدیم اونجا، خیلی خلوت بود و یه سری هم مشغول ساخت و سازهای بزرگی بودند، که هر کس از دور می دید با آرامگاه خیام اشتباه می گرفتش، نمی دونم چرا تو ایران اینقدر اشتباه عمل می کنیم.

به نظر من باید ساختمون ها یا فضاهای اطراف آثار تاریخی ارتفاعشون از آثار کمتر باشه تا از فاصله دور اون آثار بتونن خودنمایی بکنن، نه اینکه اینقدر سازه های بلند و شیک بسازیم که طرف برای پیدا کردن اون آثار کلی وقت صرف کنه، جالب تر این بود که رستوران ها و مغازه های اطراف این آرامگاه از کیفیت بسیار پایینی برخوردار بودند، لوازمی که می فروختند به جز یکی دو تا مغازه مثل دست فروش های کنار امام زاده هایی بود که در روستاهای دور افتاده مشغول فروش سوغاتی بودند.

یکی از دلایلی که این حرف ها رو زدم این بود که شخصیت خیام یک شخصیت بین المللی هست و در جاهای مختلف دنیا مثل وین، دفتر سازمان ملل، ایتالیا، بخارست و … تندیس های این شاعر گرانقدر ساخته شده و در معرض دید عموم مردم قرار گرفته، حالا بزنه و یکی هم تصمیم بگیره در موردش تحقیق کنه و یهویی هم بزنه به سرش که بیاد از نزدیک آرامگاه ایشون رو هم ببینه، چه شود، به نظرم فضای اطراف به خصوص ساخت و سازهای جدید برای جهانگرد ها و حتی ایرانگردها زیاد جالب نباشه.

در آخر بیشترین قصدم آشنایی هر چه بیشتر شما با این شاعر عالیقدر بود که برای کسب اطلاعات بیشتر می تونید لینک بالا رو باز کنید و کلی اطلاعات درباره مفاخر کشورمون به دست بیارید و بیشتر به خودتون افتخار کنید و سعی کنید شما هم جزء مفاخر زمان خودتون بشید، یک رباعی هم از خیام برای حسن ختام این مطلب انتخاب کردم که می نویسم:

آن قصر که جمشید در او جام گرفت   ***   آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر   ***   دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. سلام.سپاس از مطالب زیبا و مفید.بار دیگر نیشابور تشریف اوردید خبر کنید تا در خدمت شما برای عرض سلام و راهنمایی باشیم.تا ان زمان از مجموعه تصاویر طبیعت نیشابور در اینستاگرام ما دیدن فرمایید.arashion313

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)