۸آبا
به هیچ چیز بیش از حد وابسته نباش

به هیچ چیز بیش از حد وابسته نباش

«خیلی به چیزی وابسته نباش. فرض کن آن چه در اختیار داری چیزی است که جهان (هر برداشتی می‌خواهی از آن بکن) به طور موقت به تو امانت داده است و می‌تواند در یک چشم برهم زدن آن را (یا حتی بیشتر از آن را) از تو پس بگیرد◊.»

این یک مورد رو انصافا من با تمام گوشت و پوست و استخوانم درکش کردم، از کلاس اول ابتدایی تا همین لحظه که دارم این مطلب رو می‌نویسم، دوست داشتم یک داداش توی زندگیم داشته باشم، هیچ وقت هم سرمنشاء و دلیل اصلی این خواستن رو پیدا نکردم، آدم‌های زیادی وارد زندگیم شدن و من همیشه بین اونا یکی را انتخاب می‌کردم و با خودم می‌گفتم این خودشه! داداشمه! و هر کاری که از دستم بر میومد براشون می‌کردم تا خوشحال باشند، تمام تلاشم رو می‌کردم تا آدم موثری باشند و خودشون رو پیدا کنند، راستش همیشه احمقانه بود، بعضی‌ها یکسال، بعضی‌ها دو سال و این آخری شش سال بود و رفت. اگر بگم همشون نامرد بودن، دارم تقصیر را از روی دوش خودم بر می‌دارم می‌ندازم روی دوش آدم‌هایی که دیگه وجود ندارند، شاید احساس سبکی داشته باشه ولی چیزی که مشخص هست اینه که از روز اول مشخص بود و این امکان از همون روز اول وجود داشت که هر کدومشون روزی بروند! من هم همیشه می‌دونستم، پس من انتخاب کرده بودم و همه چیز بر می‌گرده به سمت خودم، احساسات اشتباه در جای اشتباه، حمایت اشتباه از آدم اشتباه، …

در چند سال گذشته دیگه چنین جایگاهی برای خودم درست نکردم، سعی کردم با آدم‌ها تعامل کنم، میشه گفت بیشتر زمانم را گذاشتم برای یادگیری «تعامل» سازنده با آدم‌هایی که باعث بشوند من در زندگیم چیزهای زیادی یاد بگیرم، فهمیدم این دنیا می‌تونه هر کسی و هر چیزی را ازم بگیره، برای همین خیلی درگیر به دست آوردن چیزی نیستم توی زندگیم، بیشترین تلاشم را می‌کنم به هیچ چیزی وابسته نشم، به نظرم اینکه یاد بگیریم چطوری با از دست‌دادن‌هامون کنار بیاییم، خودش درس بزرگی هست، این حرف‌ها هیچ ربطی به این نداره که نباید آدم‌ها را دوست داشت، برعکس، یاد گرفتم همه چیز در دوست داشتن آدم‌هاست، یاد گرفتم برای اینکه زندگی خوشحال و جذابی داشته باشم باید انتخاب‌های درستی توی زندگیم داشته باشم، انتخاب آدم‌های درست در زمان درست، نباید به چیزی وابسته شد، فقط باید دوست‌شون داشت.

پی‌نوشت:
◊ هنر شفاف اندیشیدن نوشته‌ رولف دوبلی

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)