۹شهر

بیاید امروز، روز جهانی وبلاگ نویسی، شروع به نوشتن کنید.

یادش بخیر انگار همین دیروز بود که تصمیم گرفتم شروع به نوشتن روزانه ی مطلب توی بلاگم کنم، دقیقا ۵ شهریور ۱۳۹۳، با یک برنامه ی مشخص، کار جالبی بود، البته من کار وبلاگ نویسی رو با کپی کردن شروع کردم، بعد آروم آروم جرأت کردم و خاطراتم را نوشتم، یه مدت که گذشت یه سری چرند و پرند هم نوشتم تا اینکه دیگه بیخیال شدم و بعد از استارتاپ ویکند تبریز بود که به اینجا کوچ کردم و هر از چند گاهی سفرنامه ای می نوشتم تا اینکه روز موعود فرا رسید و از اون روز تا الان هر روز اینجا نوشتم.

هیچ وقت روزهای اول رو فراموش نمی کنم، نوشتن مطلب برای من ساعت ها طول می کشید و حتی بعضی موقع ها به این فکر می کردم که آیا کسی علاقه مند به خوندن این چیزهایی که من می نویسم هست؟ بعد به خودم گفتم باید تمام فکرهایی که باعث میشه من شروع نکنم یا بعد از شروع از حرکت به ایستم را از خودم دور کنم، به همین منظور تصمیم گرفتم فقط و فقط برای خودم بنویسم، من به خاطر خودم شروع به نوشتن کرده بودم برای همین خونده شدن و نشدن توسط دیگران برام مهم نبود.

بعد از اینکه برنامه ی نوشتم رو توی بلاگم گذاشتم، با دو دسته آدم مواجه شدم، آدم هایی که من رو تشویق به نوشتن کردند و آدم هایی که این برنامه از نظرشون دور از ذهن و غیر واقع بینانه بود ولی من شروع کردم با تمام سختی هایی که داشت و اولین مطلبم رو منتشر کردم، روزهای اول اینقدر از من زمان می برد که بارها تصمیم به انصراف گرفتم، برای نوشتن اولین مطلبم ساعت ها زمان گذاشتم، خیلی این کار برام سخت بود ولی تصمیم راسخ گرفته بودم تا انجام بدم و بنویسم.

در پاراگراف دوم، به این نکته اشاره کردم که قصد کردم فقط و فقط برای خودم این کار را انجام بدم، شاید بزرگترین دلیلش چهارچوبی بود که توسط همین نوشتن برای من ایجاد شد، چهارچوبی که شاید با انجام هیچ کار دیگه ای نمی تونستم بهش برسم، این چهارچوب فقط برای نوشتن نبود، تمام کارها و پروژه هام در قالب چهارچوب های مشخصی در اومدن و توی این مدت کارهایی رو انجام دادم که باور کنید در حالت عادی یک سال طول می کشیدن، این یعنی حرکت به سمت جلو.

توی این مدت به خیلی ها گفتم بنویسید و سعی کردم دیگران را هم به نوشتن تشویق کنم، خیلی ها هم شروع کردن ولی ناراحتم از دست کسایی که فکر می کنن نوشتن به درد اون ها نمی خوره و شاید برای من این طوری بوده، باید خدمت این دوستان عرض کنم، نوشتن دقیقا مثل درست کردن و نوشیدن شربت می مونه برای همه خوشمزه است و کسی از خوردن شربت ناراحت نمیشه، فقط تفاوت در میزان شیرینی شربت هست که اونم مربوط به چهارچوبی هست که خودتون ایجاد می کنید و سایر افزودنی های مجاز.

به نظر من عمده دلایلی که باعث میشه دیگران شروع به نوشتن نکنن یکی اینکه فکر می کنن بلد نیستن بنویسن در حالیکه نیاز به بلد بودن خاصی نیست و فقط کافیه افکارتون رو بنویسید و دیگری ترس از نوشتن و دیده نشدن که در ابتدا درباره ی این موضوع نوشتم، یکی از دوستان می گفت من با شما فرق دارم، باور کنید منم این موضوع رو می دونم، و بحث درباره ی موضوع نوشتن نمی کنم، حرف من روی اصل نوشتن هست که باید شروع کنید، به هر حال بهتره وسواس به خرج ندید و بنویسید.

در آخر جا داره از همه ی دوستانی که توی این مدت به هر نحو ممکن کمکم کردن تا بنوسیم و مشوق خوبی بودن برام تشکر کنم و آرزو کنم تا همه ی دوستانی که میشناسم از امروز به بعد یه بلاگ برای خودشون راه بندازن تا هم بتونیم با افکار هم آشنا بشیم و هم از تجربیات هم دیگه استفاده کنیم و حتی بتونیم همدیگه رو توی مشکلات کمک کنیم، سعی می کنم چند تا از وبلاگ های دوستانی که زیاد سر میزنم و الان توی ذهنم هستن رو بنویسم، بازم میگم اینا الان توی ذهنم بودن، از این به بعد دوستان رو در بلاگم معرفی می کنم.

دیلی – گاه و بیگاه نوشته های یک عاشق تولید محتوا.

نینجای خوشحال سازی – هر موقع هر جایی کم میارم زنگ میزنم به نینجا، خوشحال میشم.

گودزیلا – یه پاندای خیلی دلنشین که فکر می کنه گودزیلاست.

واینستا برو جلو، حالا با این عجله کجا می خواد بره من نمی دونم.

در ستایش آزادی محتوا – یک واقعا وبلاگ نویس حرفه ای که عاشق کارش هست.

یک مشوق خوب – این آدم تو انرژی دادن فوق العاده است.

گزاره ها – یک آدم برون گرای خاص.

شناخت توانایی ها – نوشته های یک مربی خوب برای کشف کردن خود.

سالار – نمی نویسه، ولی وقتی می نویسه خوب می نویسه.

امیر – مردی بزرگ با قلبی به اندازه ی یک گنجشک تو دل برو.

بلاگ خیلی از دوستان دیگه هم می خونم که الان اسم بلاگشون رو فراموش کردم، بقیه هم اگر لطف کنن و من رو با بلاگشون آشنا کنن خیلی خوشحال میشم مطالبشون رو بخونم، به امید روزی که هر کسی یه بلاگ خوب داشته باشه و توش بنویسه.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۷ دیدگاه ها

  1. خوب بود. انگیزه داد . سپاس

  2. بی معرفت من تو لیست تشکر نبودم، !!!!
    به اردیبهشتی هم سر بزن

  3. ما نوشتن بلدیم، کار با ورد پرس سد راهمون شده!!

  4. همه چی از تویتت شروع شد . فکر کنم با اینکه کلی درس داشتم درسمو زوددتموم کردم تا مطالبتونو بخونم . منم شروع میکنم به نوشتن فقط برای خودم
    خیلی عالیه همه ی نوشته هاتون
    عاشق دیونه بازی ام و واقعا جایی رو میخوام واسه دوری از روزمرگی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)