۲۹شهر

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

یاش به خیر وقتی راهنمایی بودیم و مهر می رفتیم مدرسه اولین موضوع درس انشا مون این بود، «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»، نمی دونم چرا با وجود کلیشه ای بودن این موضوع من خیلی دوستش داشتم، شاید دوست داشتم درباره این که تابستون چه کارهایی کردم برای دیگران توضیح بدم، نمی دونم، من ازجمله آدم هایی بودم که هیچ وقت دفتر خاطرات نداشتم، البته یه مدت یه چیزایی می نوشتم، از وقتی مامانم چند تا شون رو خوند و به روم نیاورد ولی مدام توی حرف هاش تیکه هایی بود که کاملا مشخص بود که اونها رو خونده منم دیگه ننوشتم، چه کاری بود، رفتم سمت وبلاگ نویسی، اون موقع هم زیاد نمی نوشتم و بیشتر کپی بود.

قصد ندارم انشا بنویسم، ولی در حالت کلی تابستون پارسال خیلی بهتر از امسال بود، کارهای بیشتری کردم، کلی سفر رفتم که خیلی دوستشون داشتم و حتی آرزو داشتم برم، کارهایی رو شروع کرده بودم که همیشه آرزوش رو در سر داشتم، تصمیماتی رو گرفته بودم که متفاوت بود با همیشه، ولی با اومدن پاییز همه چیز به هم ریخت و نابود شد، جالب شد چون دارم درباره تابستون پارسال مطلب می نویسم، آدم همین طوری هست، همیشه دوست داره بره به گذشته، به خصوص دورانی که خیلی بهش خوش گذشته و دوستشون داره، شاید دوست داشتم امسال تداوم پارسال باشه و حتی برداشت چیزهایی باشه که پارسال کاشته بودم ولی این طوری نبود.

امسال تابستون تمام تلاشم رو می کردم که برگردم به نقطه صفر، حتی نه در جایی که سال پیش تابستون بودم، قبل تر، فشار خیلی زیادی رو تحمل می کردم، بی تابی های روحی و روانی، مشکلات جسمی که گویا دست از سرم بر نمی دارن، هر روز خاطرات گذشته مرور میشد، دیگه در حال زندگی نمی کردم و به شدت داشتم زمان حال رو از دست می دادم، آینده پیش کش بود، تا اینکه نمی دونم چی شد به یکی از دوستانم که شاید نشه اسم دوست رو روش گذاشت قول و قرار گذاشتیم هر روز بنویسیم برای ۲۴ روز، که امروز بیست و دومین مطلب اش رو دارم می نویسم، بعد از سه روز زد زیر قول اش و منم سرد شدم و داشتم بی خیال میشدم، با خودم خیلی فکر کردم، داشتم اذیت می شدم ولی شروع کردم به نوشتن یک برنامه، بعد از گذشت ۱۰ ماه بی برنامه گی، امیدی به اجرای اون نداشتم ولی نوشتم، تا امروز میشه گفت خیلی خوب پیش اومدم و کلی از مشکلات و کارهای گذشته رو جبران کردم و سعی کردم همه چیز رو در مسیر درستی هدایت کنم، تغییرات زیادی روی خودم ایجاد کردم، سعی کردم طور دیگه ای فکر کنم، این به این معنی نیست که دیگه دلتنگی ، ناراحتی و دل آشوبی ندارم، نه همه اونها سر جاشون هست، فقط دارم سعی می کنم در کنار اونها یک کارهای مثبتی هم انجام بدم که در آینده به درد بخور باشه.

تابستون امسال خیلی نسبت به سال های پیش کمتر سفر رفتم، ولی امیدوارم این مسیر جدیدی که خودم رو توش قرار دادم به یک جاهای خوبی برسه، اگر مسئولیت آدم های دیگه روی دوشم نبود، شاید ترجیح می دادم برم و یه گوشه ای بشینم و مدت ها با خودم خلوت کنم، یا به نقطه دور افتاده ای برم و با خودم تنها باشم ولی حیف که نمیشه و باید ۱۰۰ درصد مسئولیت زندگیم رو خودم به عهده بگیرم، چون همه تعهدات فعلی رو خودم یک روز قبول کردم و باید پاشون وایستم، آدم وقتی قول میده، حتی اگر به نفع اش هم نیست باید بهشون پایبند باشه، این جمله از حضرت علی (ع)، همیشه توی گوشم هست «همانا عهد و پیمان ها گردن بندهایی هستند در گردن‌ها تا روز قیامت. کسی که پیوند آنها را نگهدارد (وفای به عهد کند)، خداوند او را به مقصود می رساند و کسی که آن عهدها را بشکند، خداوند او را به خودش واگذارد»، آدم تا قبل از اینکه عهد و پیمانی رو ببنده آزاد هست ولی وقتی بست، واقعا باید با تمام توان پای اون بایسته، بگذریم، امیدوارم شما تابستون خوبی رو پشت سر گذاشته باشید و خودتون رو برای پاییز آماده کرده باشید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۳ دیدگاه ها

  1. سلام
    چطوری خودتون رو ملزم به انجام برنامه هاتون کردید؟

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه