۱۳ارد

ترسی که شاید همیشه همراهم بماند

فکر می کنم توی این دنیا تا دلتون بخواد ترس وجود داره، ترس های طبیعی مثل ترس از تاریکی، ترس از تنهایی و این جور چیزها، ترس های سوسولی، مثل ترس از سوسک، ترس از گربه، ترس از جوجه و …، ترس های با کلاس، مثل ترس از ارتفاع، ترس از شکست و …، ترس های مدرن، مثل ترس از دیده نشدن، ترس از موفقیت و از این قبیل ترس ها، اگر فکر کنید شاید دسته بندی های دیگه ای هم پیدا کنید ولی به نظر میاد به تعداد آدم های روی زمین ترس وجود داره، بگذریم بریم سراغ ترس خودمون.

وقتی بچه تر بودم همیشه عاشق هواپیما بودم، یکی دو باری هم که سفر کردم خیلی خوش گذشت، انگار هیچ مشکلی با چیزی نداشتم تا همین چند سال اخیر که به دلایل کاری مجبور به استفاده زیاد از این وسیله نقلیه شدم، روز به روز همه چیز برام متفاوت میشد، سال پیش دوست داشتم گواهینامه خلبانی هواپیماهای شخصی هم بگیرم، البته الان هم بدم نمیاد ولی هر بار که سوار هواپیما میشم به محض اینکه چرخ جلوش از روی زمین بلند میشه چنان ترسی تمام وجودم را می گیره که در حالت های دیگه این ترس را نمی تونم تجربه کنم.

اوایل فکر می کردم این ترس به مرور زمان بهتر میشه، ولی هر بار احساس بدتری نسبت به دفعه پیش پیدا می کنم، مشکلم اینجاست که متوجه نمیشم اصلا این ترس از کجا پیداش شده، چون من قبلا نمی ترسیدم، جدیدا اگر مجبور نشم از این وسیله استفاده نمی کنم، حتی اگر زمان طولانی را در قطار، اتوبوس یا با ماشین خودم رانندگی کنم و در راه باشم، شاید چون احساس می کنم پاهام روی زمین نیست، اینقدر می ترسم، یا شاید هم چون کنترل اون وسیله دستم نیست اینقدر می ترسم.

دلیل اصلی که این مطلب را نوشتم بیشتر این بود که اگر شما هم چنین مشکلی داشتید و یا دارید و موفق با حل اون شدید، راهکارهایی که استفاده کردید را به من هم بگید، چون واقعا جدیدا دارم اذیت میشم و به جای لذت بردن از سفر، لحظات بسیار بدی را سپری می کنم، باز هم میگم، این احساس جدیدا در من پیدا شده و هر لحظه با کمترین تکون هواپیما حس می کنم کنترل از دست خلبان خارج شده و ممکنه اتفاق ناگواری بیافته، در حالیکه قبلا از پنجره بیرون را تماشا می کردم و لذت می بردم.

وجود ترس در انسان بدون شک از نعمات الهی است ولی بعضی از ترس ها را اگر کنترل نکنیم باعث ایجاد مشکلات و ناراحتی هایی در ما می شود، هر ترسی خوب نیست ولی ترس فی نفسه خوب است، خیلی مهم هست از چه چیزی می ترسیم و در چه موقعیتی هستیم، در کل امیدوارم شما بتونید با ترس هایی که مانع بر سر راه پیشرفت و رشد تون ایجاد کردند مقابله کنید و کنترلشون کنید تا زندگی شادتری داشته باشید، من هم بتونم با این ترس جدیدم هر چه زودتر کنار بیام و به حالت طبیعی برگردم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه