۲۹فرو
تله تخصص

تله‌ی تخصص

آدم‌ها رو اگر به دو دسته متخصص و چند پتانسیلی تقسیم کنیم به نظر من بیش از ۹۹٪ در قسمت متخصص‌ها قرار می‌گیرن و باز به نظرم خیلی از اونهایی که جز دسته متخصص‌ها قرار گرفتن تمام ویژگی‌های آدم‌های چند پتانسیلی رو دارن! ولی ترجیح دادن آدم متخصصی باشن، من به شخصه هیچ وقت نمی‌خواستم توی زندگیم آدم متخصصی باشم و یک برچسب بزنم روی خودم و بگم من متخصص فلان چیز هستم، برای همین ترجیح دادم طراح و توسعه دهنده دیوونه بازی باشم و بتونم کارهای مختلفی رو انجام بدم.

من خیلی وقت‌ها بچه‌هایی که زیر ۲۵ سال سن دارن و میان پیشم و درباره تخصصی که دارن دنبال می‌کنن حرف می‌زنن سعی می‌کنم به چالش بکشم که واقعا تو قصد داری تا ۳۰ سال آینده و حتی ۱۰ سال آینده این کار و تخصصی دنبال کنی! آیا به چیز دیگه‌ای علاقه نداری! همشون میگن چرا علاقه داریم ولی باید اول پول در بیاریم بعد هم من میگم اتفاقا نباید پول در بیارید تو این بازه‌ی سنی! جالب اینجاست که بعضی از این بچه‌ها بهترین دانشگاه‌های ایران و رها کردن چون دارن پول خوبی در میارن، اما ایراد کار کجاست!

این بچه‌ها در سنی که باید یاد بگیرن و سرعت یادگیری بالایی دارن، تمرکزشون رو گذاشتن روی پول در آوردن، این موضوع باعث میشه با توجه به اطلاعاتی که از یک حوزه خاص و اصولا کم دردسر مثل IT دارن تصمیم بگیرن در اون حوزه عمیق بشن، تا اینجای کار به نظرم خیلی بد نیست، ولی این موضوع باعث میشه از خودشون فاصله بگیرن، برای پول در آوردن باید تخصص یاد بگیرن، چون در حوزه‌های دیگه چیزی بلد نیستن و احتمالا فکر می‌کنن نمیشه ازشون راحت پول درآورد خیلی راحت کنار میزارن و متمرکز میشن روی یک حوزه و فکر می‌کنن باید همینجا عمیق بشن، حالا ممکنه یکی برنامه نویسی رو شروع کنه عمیق بشه، یکی چیز دیگه‌ای، این وسط عده‌ای هستن به خاطر ترس از شکست، وقتی خیلی نمی‌تونن مثلا با برنامه نویسی در حوزه وب ارتباط برقرار کنن، میگن خب بریم فتوشاپ کار کنیم، این هم میشه ظاهر سایت و طراحی کرد هم چیزهای دیگه بعد میگن ما اصلا استعداد و علاقه‌مون و پیدا کردیم، از اونجایی که هر کاری دردسر خاص خودش و داره سیر میشن و میرن تو حوزه‌های دیگه مثل مدیریت، تولید محتوا و کلی کار چرت و پرت دیگه که جدیدا مد شده، در همون حوزه خاصی که بودن.

دو تا مقاله با چند تا ویدئو نگاه می‌کنن، بیو شبکه‌های اجتماعی‌شون رو تغییر میدن که آی مردم من از الان به بعد دیگه فلان تخصص و دارم، بعد از این شرکت به اون شرکت میرن، این فرآیند رو می‌تونه یک آدم متخصص طی کنه و خیلی آدم موفقی بشه، مثلا دکتر سمیعی که متخصص جراحی مغز و اعصاب هست، ولی این دوستان حتی نمی‌دونن چی دوست دارن! فقط به نظرم می‌ترسن و افتادن توی تله، هدفشون صرفا ارتباطات اجتماعی هست در ابتدا و بعد هم پول، برای به دست آوردن پول زمانشون رو میدن و این زمان عمرشون هست، سر ماه پول رو کم یا زیاد، صرف زنده موندن می‌کنن، بخش زیادیش اجاره خونه میشه، بخشی صبحونه، ناهار، شام و …، بخشی صرف دورهمی با دوستان و بعضی‌ها که پول بیشتری دارن، سفرهایی که باز می‌خوان دور هم خوش باشن، آخر ماه چیز زیادی از اون پول باقی نمونده، همیشه از جایی به جای دیگه جا به جا میشن و به جای خاصی تعلق ندارن، میشه گفت هر جایی که پول بیشتری بده اینا اونجا هستن، پیشرفت، رشد و موفقیت رو با میزان پول، آدم‌های دور و برشون و شرکت‌های بزرگی که توش کار می‌کنن می‌سنجن، در کوتاه مدت شاید آدم‌های خوشحالی باشن ولی در بلند مدت به نظرم خوشحال نخواهند بود، چون منافع بلند مدت رو به منافع کوتاه مدت ترجیح دادن، دیگه با پول نمی‌تونن عمرشون رو بخرن، خودشون رو نمی‌شناسن و هر روز در روزمرگی غرق میشن و از یک جایی به بعد حتی متخصص خوبی برای بعضی شرکت‌ها هم نخواهند بود، به نظرم یکی از مهم‌ترین دلایلی که آدم‌ها دنبال کشف خودشون نیستن و از بپر بپر کردن در سنی که خیلی راحت می‌تونن این کار و انجام بدن می‌ترسن، همین تله‌ی تخصص هست که فکر می‌کنن باید سریع در کاری متخصص بشن، اگر نشن بیچاره میشن، باید سریع پول در بیارن، تمام برنامه ریزی‌هاشون برای خریدن چیزی هست، مثلا اگر اینقدر کار کنم اینقدر پول دارم پس می‌تونم فلان چیز رو بخرم و …، بدی ماجرا اینجاست که خیلی‌ها به خاطر محیط‌های جدید چیزهای با ارزش دیگه‌ای هم تو زندگی از دست میدن که دیگه به دست آوردنش به سادگی قبل نیست.

این موضوع برای من تو همین سن و سالی هم که هستم وحشتناک هست، من هنوزم خیلی ساده همه چیز و کنار میزارم و وارد یک حوزه جدید میشم و سعی می‌کنم چیزهای جدیدی یاد بگیرم، همیشه نگران این هستم که به مرداب تبدیل بشم، در صورتی که دوست دارم مثل یک رود خروشان باشم، هر روز با خودم میگم من باید امروز کارهایی رو انجام بدم که کسی به جز من انجامش نمیده، یا کارهایی رو انجام بدم که واقعا دوست دارم الان انجامشون بدم، زندگی اونقدر بلند نیست که براش برنامه‌ریزی‌های بلند مدت کنیم، اون قدر هم کوتاه نیست که به حال خودش رهاش کنیم پس باید بهترین کارها رو در این زمان انجام بدیم، راستش وقتی ایده‌ی جدیدی رو طراحی می‌کنم آخرین کاری که انجام میدم نوشتن طرح تجاری و مباحث مالی اون هست، در ضمن معنی تمام حرف‌هایی که زدم این نیست تا یک سنی نباید کار کنیم و پول در بیاریم، منظورم اینه تو اون سن ما برای زنده موندن و خوشحال بودن نیاز به حداقلی داریم مثلا پنج میلیون در سال، این پول رو میشه توی دو ماه درآورد و بقیه زمان رو برای یادگیری و شناختن خود صرف کرد ولی وقتی تمام روزهای سال درگیر کار برای دیگران می‌شیم به نظر من غیر ممکنه وقت درست و حسابی برای خودمون پیدا کنیم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

  1. چه عالی و چه خوب در این مورد نوشتید.ما برای اولین بار در ایران روی این موضوع کار میکنیم اگه دوست داشتید میتونید به ما و سایت چند پتانسیلی های ایران بپیوندین

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)