۳خرد

تنش های عصبی

ناراحت و عصبانی شدن جزئی از احساسات آدم هست که نمیشه ازش جدا کرد، واقعا هنوز نفهمیدم وقتی چیزی اینقدر بد هست چرا اصلا باید وجود داشته باشه، به قول دکتر به شدت هم اثرات منفی روی سلامت بدن انسان داره، در مورد استرس و اضطراب هم بهتره دیگه چیزی نگم شک ندارم همه ی شما بهتر از من می دونید چیه، واکنش های هیجانی که باعث ایجاد دلواپسی و بی قراری میشه، چیزی که این روزها صبح تا شب و شب تا صبح من باهاشون درگیر هستم و دیگه به یک مسئله ی خسته کننده برای من تبدیل شده، چون نه براش راهکار درست و دائمی دارم و نه تا حالا موفق به حل این مشکل شدم ولی به شدت از نظر جسمی آسیب دیدم.

کابوس های شبانه باعث بی خوابی شدید در من شده، چون اصلا دلم نمی خواد شب ها زود بخوابم، یه جورایی می ترسم، این کمبود خواب فکر می کنم باعث بی حوصلگی و عدم آرامش من در طول روز شده، که واقعا برای من تمرکز کردن خیلی سخت شده در حالیکه این روزها به شدت به تمرکز نیاز دارم، استرس و بی قراری های دائمی باعث تپش قلب، سر درد های شدید، حالت تهوع، درد قفسه سینه به خصوص ناحیه قلبم شده، حتی گاهی نفس کشیدن هم سخت میشه و بعضی از زمان ها به حدی سخت میشه که روی خودم کنترل ندارم و میافتم روی زمین، البته این پست شبیه پست های علمی پژوهشی شد بیشتر و شاید عوامل دیگه ای هم داشته باشه، نمی دونم.

بعضی وقت ها خودم هم نمی دونم چرا درباره ی این چیزها مطلب می نویسم، خیلی وقت هست مطلب به درد بخور اینجا ننوشتم و بیشتر داره شبیه دفترچه ی خاطرات روزانه میشه، البته بزار بشه، فکرهای دیگه ای توی سرم هست که اگر بشه اوضاع یکم بهتر از اینی که هست میشه، بگذریم، فعلا راهکار درستی برای برون رفت از این مشکل ندارم، چون اصل و ریشه ی تمام این مشکلات سر جای خودش هست و من قادر به حل اون نیستم، بیشترین ناراحتی من برای اطرافیانم هست که مجبور هستند بی اعصاب بودن و پرخاشگری های گاه و بی گاه من رو تحمل کنند، نوشتم که چیزی نوشته باشم، با خودم گفتم بالاخره باید از جایی شروع کنم، چیز دیگه ای به ذهنم نرسید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

یک دیدگاه

  1. خب مشکلتون حل نمیشه، نشه، بپذیرید که هستش و حل نمیشه، بپذیرید که یه چیزایی رو نمیشه جبران کرد یا تغییر داد و حلش کرد، بعدش آرامشتون بیشتر میشه و میتونید بهتر ادامه بدهید و شاید راهکار برای مشکل ها هم بهتر پیدا کنید.

    طب سنتی و دمنوش ها شاید بتونه بهتون کمک کنه، جایی نوشته بودید که زندگی دو نفره اتون شروع شده، بد نیست یکم هم فکر کنید ببینید دارید با اون بنده خدا چه میکنید، نمیشه که همش اعصاب خوردی و استرسها و تنش های شما باشه تو خونه!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه