۲۰آبا

تولد دوباره!

شاید همه ی ما توی ذهنمون حیوان خاصی را به دلایل خاصی خیلی دوست داشته باشیم و حتی خودمون و شخصیت خودمون رو با اون مقایسه کنیم، حتی یادم میاد توی مدرسه به زبون هم میاوردیم، مثلا یکی گرگ رو دوست داشت، یکی نهنگ، یکی زرافه و … ولی بیشتر بچه ها شیر و پلنگ رو دوست داشتند، شاید به خاطر قدرتی که داشتند، من هم از همون موقع عقاب رو خیلی دوست داشتم، چون احساس می کردم حتی اگر شیر هم باشم باز قلمرو محدودی دارم و یه جورایی میشه براش طول و عرض مشخص کرد ولی عقاب صاحب کل آسمون هست، هر جایی که عشقش بکشه می تونه پرواز کنه، حتی بالاتر از ابرها.

یکی از دلایلی که من عقاب رو دوست داشتم این بود که احساس می کردم روح من هم مثل عقاب زیادی سرکش هست و نمی تونم در یک طول و عرض جغرافیایی محدودش کنم، باید اجازه بدم بهش پرواز کنه، خیلی مطلب درباره ی عقاب می خوندم، حتی یک استارتاپ رو قرار بود سال پیش راه اندازی کنم، قبلش لوگوش رو تهیه کردم که توش نماد عقاب داشت، وقتی عقاب رو می بینم توی آسمون که بال های بلندش رو باز کرده و خودش رو به باد سپرده و از اون بالا داره بقیه رو تماشا می کنه، لذت خاصی می برم، احساس غرور خاصی داره عقاب، اصلا نگاهش که می کنی ابهتش می گیرت، کلا فوق العاده است.

عمر عقاب از همه پرندگان نوع خودش طولانی تر است. عقاب می تونه تا ۷۰ سال زندگی کنه، ولی برای این که به این سن برسه باید تصمیم دشواری بگیره. زمانی که عقاب به ۴۰ سالگی رسید؛ چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگه نمی تونن طعمه را بگیرند و نگه دارن. نوک بلند و تیزش خمیده و کند میشه. شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها به سینه اش می چسبند و پرواز برای عقاب دشوار میشه. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش رو دارد: یا باید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که ۱۵۰ روز به درازا می کشد پذیرا گردد. برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند.

در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا از جای کنده شود. پس از کنده شدن منقارش، باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند، سپس باید چهار چنگال پیش را از جای برکند. زمانی که به جای چنگال های کنده شده، چنگال های تازه ای در آیند، آن وقت عقاب شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند. سرانجام، پس از ۵ ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده و ۳۰ سال دیگر زندگی می کند. این روزها احساس می کنم زخمی شدم و خوردم زمین، چندین و چند مسئله توام با هم برای من چالش درست کردند به حدی که توان بلند شدن از روی زمین را ندارم و این مسئله کاملا غیر ارادی هست.

شاید من هم باید مثل عقاب رویاهام تمام تلاش خودم رو بکنم با بال و پر زخمی خودم رو به آشیانه برسونم و خودم رو برای یک دگرگونی ویژه آماده کنم، گاهی این دگرگونی در زندگی انسان ها نیز ضروری است. انسان بیشتر مواقع برای بقا باید فرایند دگرگونی را آغاز کند؛ همان طور که قرآن کریم فرموده «بدرستی که خدا تغییر در هیچ قومی ایجاد نمی کند تا آن قوم در خودش تغییر ایجاد کند.» لذا گاهی باید از عادت های کهنه، سنت های گذشته، خاطرات دست و پاگیر قدیمی و مواردی از این دست رها شویم و بدانیم تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت های زمان حال بهره مند گردیم.

جایی هم می خوندم وقتی طوفان و بارون و … میشه عقاب مثل حیوانات دیگه دنبال جان پناه نمی گرده، بلکه بیشتر اوج می گیره، اینقدر اوج می گیره که بالاتر از طوفان و ابرها قرار می گیره، من هم باید یاد بگیرم به جای فرار از مشکلات، رو در روی اونها بایستم و مبارزه کنم، من توانایی این را باید در خودم ایجاد کنم که فراتر از مشکلات و چالش های زندگی قرار بگیرم، و اونها نتونند به من آسیب برسونن، در کل امیدوارم بتونم به زودی از جای خودم بلند بشم و دگرگونی های ویژه ای را در خودم آغاز کنم، که این تصمیم هم به نفع خودم خواهد بود و هم باعث خوشحالی دوستان و اطرافیانم که در این وضعیت درگیر شدند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)