۱۹شهر

توی کار زیاد وسواس به خرج ندید

شاید براتون خیلی پیش اومده باشه تصمیم به اجرای پروژه ای گرفته باشید ولی به دلیل ایده آل گرایی خیلی شدید، یا همون وسواس زیاد شروع هم نکرده باشید یا اگر شروع کردید یه جایی همون اوایل کار متوقف شده، خود من تا حدی اینطوری هستم تا شرایط رو کاملا مساعد برای انجام کاری نبینم، شروع به انجام اون کار نمی کنم، ولی بعضی ها از این هم بدتر هستند، مثلا برای یک طراحی وب ساده، مطلب نمی نویسن، تا رنگ فلان قسمت بلاگشون به دلشون بشینه، باید گفت بشین تا بشینه.

ایده آل گرایی به نظرم تا جایی خوب و مناسب هست که به اصل و اجرای پروژه آسیب نرسونه، وقتی دیدید اینقدر ایده آل گرا شدید که دیگه نمی تونید شروع کنید و هر روز به جای شروع کردن دارید به مشکلات و توسعه ی سیستم یا چیزهای غیر ضروری دیگه فکر می کنید بدونید دچار نوعی وسواس شدید که بهتره هر چه سریع تر اون رو کنار بزارید وگرنه در آینده در زندگی تون هم دچار مشکل خواهید شد، هر وقت پروژه ای از لحاظ کلی به نظر خوب اومد بهتره دیگه شروع کنید.

خیلی وقت ها دلیل این همه وسواس به خرج دادن ها این است که می خواهیم احتمال شکست خوردنمون رو کاهش بدیم، این در حالی است که وسواس جلوی شروع کار رو به طور کلی می گیره و اصلا کاری شروع نخواهد شد که قرار باشه شکست بخوره، ما آدم ها بیش از هر چیز دیگه ای از شکست هامون یاد می گیریم، اگر از موفقیت یک چیز یاد می گیریم از شکست چندین تجربه به دست میاریم که در آینده می تونیم ازشون استفاده کنیم، پس بهتره به جای وسواس به خرج دادن های زیاد شروع کنیم حتی اگر شکست بخوریم.

در گذشته دوستی داشتم که با هم کار می کردیم، هر کسی برای خودش ایده می داد و با هم می رفتیم و اون کار رو انجام می دادیم، بعد از دو سال دیدیم هر کاری که انجام دادیم ایده ی من بوده و اون هنوز داشت روی ایده هاش کار می کرد، می گفت یا نباید شروع کنیم یا وقتی شروع می کنیم عالی شروع کنیم، این طرز فکرش باعث شده بود هیچ وقت کاری رو شروع نکنه، و ایده هایی که من دادم اکثرا توی اجرا خیلی عالی در اومده بودن و حتی یکی شون معروف هم شد توی شهر، در حالیکه روز اول این طوری فکر نمی کردم.

دیگه بیشتر از این توضیح ندم یه لطفی کنید این وسواس بیش از حدتون رو بزارید کنار و شروع کنید، وقت رو بیش از این از دست ندید، رفع مشکل و ایده آل گرایی رو بزارید در حین انجام پروژه، پروژه ای که چالش با خودش به همراه نداشته باشه، کسل آور خواهد شد و شما از انجامش لذت کافی نمی برید، نزارید وسواس و ترس از شکست باعث بشه شما لذت تجربه کردن چیزهای جدید رو از دست بدید، به خودتون بگید من حتی اگر شکست هم بخورم، تجربه های شگفت انگیزی به دست میارم که به دنیایی می ارزد.

پی نوشت:

به صورت کاملا اتفاقی آرش میلانی عزیز هم امروز مطلبی با همین موضوع نوشته با عنوان «هیچ کس از همه ی ما با هوش تر نیست»که به نظرم خیلی عالی میاد، حتما بخونید.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۱۳ دیدگاه ها

  1. فکر می کنم این ایده آل گراییه تو خیلی از ماها باشه، شاید یکی از راه های کنترلش اینه که مرتب حواسمون به هدف و زمان باشه، یکی از چیزهای دیگه که خوب میتونه کنترل کنه این ایده آل گرایی رو تا باعث پیشرفت و ادامه بشه به جای توقف، اینه که یه نفر دیگه باشه که مرتب نتیجه کار رو بخواد و مجبورت کنه قبل از ور رفتن به جزییات کلیات رو انجام بدی، حالا چه توی ایده پردازی، چه توی اجرا.
    خیلی وقتا پیش اومده که یه ایده ای رو تو ذهن پروروندم که خیلی ساده بوده و راحت میشده اجراش کرد، ولی بعدش اینقدر بهش شاخ و برگ دادم و قابلیت اضافه کردم که شاخش رفته تو چشمم و بیخیالش شدم.
    به امید روزی که همه بتونیم لذت تجربه چیزهای جدید رو بچشیم…

    • آره اینکه یکی دیگه بهت گیر بده خیلی خوبه. من تا حالا چند بار کارای مختلفی رو شروع کردم، ولی هیچکدومشون به جایی نرسید.
      این آخری وضعش بهتره، اونم فکر می کنم به خاطر اینه که دو تا از بچه ها دارن تو سیستمم کار میکنن که مدام پیگیر میشن که ببینن کارای سیستم چطور پیش میره.
      نکته خیلی مهمیه. 🙂

    • بسیار زیبا و کامل توضیح دادید، دقیقا من هم همین مشکل رو دارم و مدتی هست دارم باهاش می جنگم، اینقدر شاخ و برگ میدم که میره توس چشمم، تعبیر فوق العاده ای بود، من تصمیم گرفتم شروع کنم، از یک نهال خیلی کوچک و دیگه منتظر چیزهای دیگه نخواهم موند.

  2. من الان مشغول همین کار هستم.
    البته به نظرم باید زمانی روی کار ریسک کرد که مطمئن باشیم که در بدترین حالت همه چیز صفر میشه. نباید خروجی منفی داشته باشیم.
    مثلا من یه فروشگاه اینترنتی نجومی دارم. یه جور کار بازاریابی خیلی گسترده کالاها و خدمات نجومی. از ۱۵ بهمن پارسال شروع کردیم و به طور میانگین ۲۰۰ تومن درآمد داشتیم در ماه. دو نفر مشاور هم تو سیستمم کار میکنن و اونا هم هر کدوم همین حدود درآوردن در ماه.
    الان به این نتیجه رسیدم که وقت سرمایه گذاری روی کار هست. یه وام ۵ میلیونی ۲۲% سی و شش ماهه گرفتم. شرایط طوریه که حتی اگر بعد از سرمایه گذاری روی فروشگاه هیییییچ تغییری نسبت به گذشته صورت نگیره، بازم با توجه به درآمد قبلی فروشگاه، قسط هاش که حدود ۱۵۰ تا ۲۵۰ هست رو میتونم بدم. تازه مشاورامم هستن.
    این یه مثال بود، برای اینکه بگم باید زمانی روی کار ریسک و سرمایه گذاری کرد که مطمئن باشیم در بدترین حالت سر به سر میشه همه چیز.
    البته ریسک و سرمایه گذاری کردن، با شروع کردن کار فرق میکنه. همونطور که ما ۱۵ بهمن پارسال شروع کردیم و الان سرمایه گذاری. 🙂

    روز خوش.

  3. پست آرش میلانی رو میخوندم که اشاره ای به پست شما هم داشت ، درسته ولی وقتی واسه شروع هم مشکل داری ، یعنی سراینکه که جوانب رو چحوری باید در نظر بگیری و چطور میشه آخه شروع کرد
    خود من ، خودم رو وارد چالش ۳ ماه کردم ولی هنوزه هنوزه نتونستم شروع کنم

  4. دقیقا زدید وسط خال!خالی که من هم خیلی وقته دچارش شدم و خود بی خبرم!اما این مطلب شما یه تلنگری بود که “بابا مگه میخواد چه بشه”؟فوقش اینه شکست میخوری دیگه!بالاتر از این که نداریم…
    پس یه یا علی بگو و شروع کن،البته شنیدی که میگن اولین قدم سخت ترین قدمه و مهم قدم اوله هست…به امید اینکه وسواس هایی که دچارش میشیم زود گذر باشه نه دائمی!
    پایدار باشید…

  5. سلام. ممنون از هشدارتون. در واقع خیلی از ماها بدون اینکه خودمون بدونیم دچار این مشکل ایده آل گرایی هستیم!

  6. لینک این مطلب رو در وبلاگی جناب میلانی دیدم وبلاگ رو که باز کردم قبل از محتوا از تمیزی قالب لذت بردم!
    حس خوبی رو منتقل میکنه!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)