۲۱شهریور
تو انتخاب من نیستی!

تو انتخاب من نیستی!

چند روز پیش با دوستی داشتیم درباره‌ی انتخاب کردن آدم‌های مناسب برای معاشرت حرف می‌زدیم، اینکه این آدم‌ها چه ویژگی‌هایی می‌تونند داشته باشند و در بلند مدت چه تاثیرات روی زندگی ما می‌گذارند، گذشت و گذشت تا دوباره همون دوست رو دیدم و یادم نیست درباره‌ی چه موضوعی حرف می‌زدیم، فقط یادمه بهم گفت، تو خودت ویژگی‌های لازم برای معاشرت رو نداری، جمله‌ی ساده و زیبایی بود، خیلی بهش فکر کردم، حتی امروز جزء پارامترهایی بود که باهاش یک تصمیم خیلی سخت رو گرفتم، راستش اگر این جمله رو از هر آدم دیگه‌ای می‌شنیدم ناراحت نمی‌شدم، اینکه ناراحت بود که من این ویژگی رو ندارم، دوست داشت یه ویژگی‌هایی داشته باشم و نداشتم، به نظر من که هیچ کدوم مهم نیست، مهم این بود که آیا خودم انتخاب درستی داشتم! اگر دوست داشتنم رو حذف می‌کردم آیا ممکن بود ملاقاتش کنم؟ طی چند تا برخورد می‌شد فهمید که اون داره میره چپ و من دارم میرم راست و هیچ نقطه‌ی تلاقی بین ما وجود نداره، به جز گذشته، شاید خیلی از رفتارهاش که باعث افتخارش بود یا براش جذاب و هیجان‌انگیز برای من باعث شرمندگی و حتی سرافکندگی بود، گاهی ما به طرز غیرقابل باوری اشتباه می‌کنیم، به خصوص زمانی که واقعیت رو نمی‌تونیم با دنیای خیالی‌مون همسان کنیم، ما از گذشته با یک آدم در دنیای خیالی‌مون زندگی کردیم، یک شخصیت جذاب و دوست‌داشتنی از دید خودمون براش طراحی کردیم، بعد ذهن ما فکر می‌کنه با همون آدم قرار گذاشته، در حالیکه با یک آدم کاملا متفاوت قرار گذاشته، کسی که نه اولویتش ما هستیم نه انتخابش، این بزرگ‌ترین تضاد واقعیت با دنیای خیالی‌ است، حالا رفتارهایی که ما نمی پسندیم بماند. راستش من از اون جمله اصلا ناراحت نشدم، از این تضاد بین دنیای خیالیم و واقعیت ناراحت و غمگین شدم که آدمی که دوستش دارم در واقعیت ویژگی‌های لازم برای معاشرت رو نداره و هیچ علاقه‌ای هم به تغییرش نداره، البته کاملا حق داره، زندگی خودش است، درست و غلطی هم وجود نداره، چیزی که من میگم غلطه، اون میگه درسته و برعکس، مهم اینه که حرف هم رو دیگه نمی‌فهمیم و از همه بدتر اولویت و انتخابش هم نیستم، توضیح بعضی چیزها واقعا سخته، ولی از اون جایی که نمی‌تونم تمرکز کنم و دوست دارم یک چیزهایی در ذهنم بمونه فقط این پست رو نوشتم، یاد فیلم «یادگاری» نولان افتادم، انصافا خیلی شبیه شدم به شخصیت اون فیلم، مغزم نمی‌تونه داده‌ها رو درست کنار هم قرار بده و تصمیم درست رو بگیره، برای همین دیدم بهترین تصمیم اینه که داده‌ها رو یک جایی ذخیره کنم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)