۱۴اردیبهشت
جانگوی رها از بند

جانگوی رها از بند

خیلی فیلم دوست داشتنی بود، بعد از دیدن این فیلم عاشق شخصیت کارگردان فیلم کوئنتین تارانتینو شدم. آدمی که هیچ تحصیلات آکادمی سینمایی نداره و فیلم‌های بی‌نظیری ساخته، این که آدم باید به سمت علاقه‌مندی‌هاش حمله‌ور بشه یعنی همین، این وسط یاد عباس کیارستمی هم افتادم، البته انصافا از نظر من کیارستمی یک چیز دیگه است. جانگو یک فیلم فوق‌العاده بود از نظر من، یک شخصیت ناامید که همه چیزش رو از دست داده می‌تونه با اندکی شانس و تلاش به چیزی برسه که حتی خودش هم در ابتدا باورش نمیشه. نقش دوست خوب هم به نظرم خیلی پر رنگ بود در فیلم، دوست خوب می‌تونه آدم رو به اوج انسانیت و شکوه خودش برسونه و می‌تونه به پایین‌ترین و پست‌ترین جایگاهی که یک انسان می‌تونه بهش برسه هم برسونه و در این فیلم هر دو شخصیت رو میشه پیدا کرد، از یک جنس، از یک رنگ و …، اجزای فیلم خیلی عالی به نظرم کنار هم چیده شدن، حدس زدن قدم بعدی کار راحتی نیست، هرچند همیشه میشه حدس زد آخر این فیلم‌ها چی میشه ولی اینکه چطوری اون طوری میشه هم به نظرم مهمه و مدام با نشدن‌های مختلف با اعصاب و روان آدم بازی میشد. دوست داشتم این فیلم رو.

IMDb

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)