۲۸آبا

جوانی برای بعضی ها ابدی هست

امروز چقدر مفید بودم و چه چیزهایی یاد گرفتم؟ روز نهم

person80 سرلوحه روز

اصولا برای تعریف دوره ی جوانی می گوییم کسی که در بازه ی سنی مثلا ۱۸ تا ۳۰ سال است جوان خطاب می شود، اما من پیرمردی را می شناختم که در سن ۹۵ سالگی هم جوان بود، اصلا به خاطر همین جوان بودنش تا ۹۵ سالگی زنده موند و صد البته جوان مرگ شد، اون موسس پاناسونیک است، و شاید لازم باشه حتما کتاب های ایشون رو بخونید یا حداقل جست و جویی در این دنیای بی سر و نه اینترنت بکنید تا اطلاعات ارزشمندی پیدا کنید.

جوانی یعنی داشتن دل جوان، جوانی برای کسانی که سرشار از امید و اعتقادند، برای کسانی که هر روز تازه با شجاعت و اعتماد به نفس دست به چالش های بزرگ می زنند، ابدی است.

کونوسوکه ماتسوشیتا

person107 پیاده روی روزانه

امروز تصمیم گرفته بودم یه دو ساعتی زودتر از خواب بیدار بشم، کار خاصی نداشتم ولی باید این کار رو می کردم، یک ساعت اول رو به کتاب خوندن مشغول شدم و ساعت بعدی رو با یکی از دوستان به کوهپایه رفتیم و شروع کردیم به پیاده روی و صحبت های دوستانه، حرف هایی از کتاب هایی که خونده بودیم و کارهایی که قصد داشتیم در آینده انجامش بدیم، به خصوص یادگیری زبان انگلیسی، پیاده روی در صبح حس نشاط و شادابی در آدم ایجاد می کنه و باعث میشه اون روز را با انرژی بیشتری ادامه بده، در کل روز خیلی خوبی بود.

person154 گپ و گفت

یکی از سوال های همیشگی ذهن من بی تدبیری بعضی هاست که همیشه با اولین مشاهدات نسبت به دیگران قضاوت می کنند و حتی اقدام به حذف اونها می کنند، با خیلی ها در این مورد حرف زدم، دوست داشتم به جای این کار یکی رو بزارن کنار طرف تا باعث بشه مسیر رو درست تر بره و یا حداقل همین نصفه کار درستی که انجام میده رو انجام بده، چون اگر پس بزنیم طرف میره که میره بعد باید چندین برابر هزینه کنیم فقط اون رو کنترل کنیم، در کل مدیریت آدم ها خیلی کار سخت و دشواری هست ولی کمک کردن به دیگران باید به یک فرهنگ در کشور تبدیل بشه تا باعث رشد فردی و اجتماعی بشه.

person128 نوشتن داستان

مدت زیادی هست به نوشتن علاقه پیدا کردم، هر روز یه چیزهایی می نویسم مثل الان، چند روز پیش عنوانی پیدا کردم که تصمیم گرفتم برای اون داستانی بنویسم، همه ی کارهای من همین طوری هست، اول یه اسم پیدا می کنم بعد برای اون اسم پروژه می سازم، نمی دونم از هر کس پرسیدم و به هر کس گفتم بهم خندید، به هر حال دیوونه ها این طوری هستند، چه بخواهیم چه نخواهیم یه خل بازی در وجودشون هست و منم از این قاعده مستثنی نیستم، از چند نفر خواستم بهم کمک کنند و ساعت ها با هم حرف زدیم، آخرش قبل از خواب ایده ای به ذهنم خورد که قصد دارم اون رو عملی کنم.

business9 مذاکره برای همکاری

مدتی بود یکی از دوستان گیر داده بود برای توسعه ی کارش فروشگاه اینترنتی راه اندازی کنه، این روزها تب راه و اندازی یک فروشگاه اینترنتی بین همه هست، این که هم محصول خوب داره هم انبار پر از کالا پس چرا نزنه، حداقل به امتحانش می ارزید، کلی بهش مشورت دادم و با هم روی برند و بازاریابی و تبلیغات و راه اندازی سیستم صحبت کردیم، اون از تجربه بیست سالش در این حوزه می گفت و من لذت می بردم و یاد می گرفتم به خصوص که آخرش به گفتن خاطراتش از سفرهایی که به خارج از ایران داشته پرداخت و لذت بردن ما دو چندان شد، از اینکه هم صحبت کسانی باشم که حرفی برای گفتن دارند لذت زیادی می برم.

side5 خوندن کتاب

باز هم سفر و خوندن سفرنامه، من وقتی بین چند تا کتاب گیر می کنم تا برای خوندن انتخاب کنم، اگر سفرنامه توشون باشه حتما انتخاب اولم خواهد بود، کتاب «مارک دوپلو» ماجرای سفرهای دو سال اخیر منصور ضابطیان به چند تا کشور است که با خوندنش حال و هوای جالبی بهتون دست میده، خوندن کتاب برای من چهار ساعت طول کشید و از بودن و غذا دادن به زرافه ها لذت بردم، قدم زدن در سرزمین های ناشناخته هیجان خاصی برای من ایجاد می کنه که این کتاب به خوبی این کار را انجام می داد، خوندن این کتاب انصافا خالی از لطف نیست، دوست دارم شما هم بخونید و عاشق سفر بشید.

teacher1 درس های امروز

#درس اول: اصول مذاکره درست یعنی نسبت به طرف مقابل نهایت صداقت رو داشته باشی.

#درس دوم: برای کسانی که دوستشون داریم باید وقت اختصاصی بزاریم.

#درس سوم: پیاده روی صبح انرژی کل روز رو تامین می کنه.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)