۲۳آذر
حاضرید ژاکت هیتلر را بپوشید؟

حاضرید ژاکت هیتلر را بپوشید؟

من این مشکل را وقتی وارد بیمارستان میشم با تمام وجودم احساس می‌کنم، سال‌های سال بود که به هیچ عنوان به بیمارستان نمی‌رفتم ولی مدتی هست که متاسفانه توفیق میشه و با فاصله‌ی زمانی کمی گذرم به بیمارستان میافته، همین‌که از در بیمارستان داخل میشم، تمام حواسم را جمع می‌کنم خدای نکرده دستم به در بیمارستان، آدم‌هایی که اونجا در حال رفت و آمد هستند، تخت و هر چیزی که متعلق به اونجا باشه نخوره، جالب اینجاست که وقتی به قسمت آزمایشگاه میرم، بعدش احساس می‌کنم هر مریضی که اونجا شنیدم را گرفتم، تا چند روز دچار توهم بیماری‌های مختلفی میشم، این موضوع در سایر بخش‌های زندگی هم صادق هست.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)