۱۸مهر
حتا داستان‌های واقعی هم افسانه‌اند.

حتا داستان‌های واقعی هم افسانه‌اند.

به نظر خودم داستان‌سرای خوبی هستم و از شنیدن داستان هم لذت می‌برم، به خصوص شنیدن داستان زندگی آدم‌های مختلف در گوشه و کنار این دنیای خاکی، وقتی پای داستان زندگی آدم‌ها می‌شینیم، همزمان دارم تحلیل می‌کنم که ممکنه چه بخش‌هایی از داستان را ناگفته گذاشته باشه و حتی چه بخش‌هایی از داستان را همین الان که در حال تعریف کردنش هست بهش اضافه کرده، این روزها در فضای مجازی داستان‌های مختلفی می‌شنویم، مثلا شاید بشنویم دانشجویی از دانشگاه فلان انصراف داد و در حال حاضر مدیرعامل شرکت فلان هست، تیتر جذابی هست، وقتی این جمله را می‌شنویم برامون فقط مهم هست که عجب دانشجویی توانمندی، واقعا دانشگاه به درد نمی‌خوره، دلمون می‌خواد فردا با خود دانشجو مصاحبه بشه که چطوری این کار را کرده! و اون هم داستان‌های هیجان‌انگیزی برامون تعریف کنه که ما دوست داریم بشنویم ولی آیا واقعیت داستان همین هست؟ آیا مهم نیست از کدوم دانشگاه انصراف داده؟ آیا مهم نیست چرا انصراف داده؟ اصلا شرکت فلان چی هست؟ چند سال بعد هم آیا در چنین موقعیتی خواهد بود؟ اصلا انتخاب‌های گذشته‌ی این آدم چقدر درست بوده؟ چه آدم‌هایی در این فرآیند تاثیرگذار بودند؟ کلی سوال هست که هیچ کدوم ارزش تیتر شدن را ندارند ولی سوال‌های مهمی هستند و جواب‌هاشون بسیار مهم‌تر برای اینکه درک درستی از این مسئله داشته باشیم که آیا واقعا برای رسیدن به موفقیت باید انصراف داد؟ اگر بنویسند دانشجوی دکتری دانشگاه فلان مدیر عامل فلان شرکت شد به نظرتون ارزش خبری داره؟ میشه از داستانش لذت برد؟ ما دوست داریم کدوم داستان را بشنویم؟ ما ناخودآگاه وقتی تصمیمات احمقانه‌ای در زندگی می‌گیریم دوست داریم داستان‌های علمی و تخیلی آدم‌هایی را بشنویم که شبیه ما تصمیمات احمقانه گرفتند، مهم نیست درست تصمیم گرفتند یا اشتباه! مهم اینه ما احساس لذت کنیم از شنیدن اون داستان‌ها.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)