۲۳شهر

حرفه: داستان نویس – جلد ۱

چند وقته احساس می کنم به داستان نویسی علاقه مند شدم و دوست دارم داستان بنویسم، جالب اینجاست که نه فکر می کنم استعداد خاصی تو این حوزه دارم و نه حال و حوصله کلاس رفتن و شرکت در انجمن های ادبی و … فقط دوست دارم بنویسم، الان دو هفته ای هست که هر روز در بلاگم شروع کردم به نوشتن مطالب مختلف و هر روز سه صفحه در مورد چیزهای مختلف می نویسم، هیچ کدوم شبیه خاطره هم نیستند چه برسه به داستان، ولی خب، احساس خوشایندی هست، دوست داشتم بدونم باید چه کار کنم و بقیه نویسنده ها چطوری نویسنده شدن، البته به عنوان شغل بهش نگاه نمی کنم و صرفا دوست دارم تفریحی بنویسم، کلا هیچ کاری رو حرفه ای دوست ندارم (لبخند)، احساس می کنم هر کاری رو حرفه ای دنبال کنم دست و پام بسته میشه.

بگذریم، فکر می کنم شهر کتاب بود که با یک مجموعه کتاب داستان نویسی با عنوان «حرفه: داستان نویس» در چهار جلد آشنا شدم، این کتاب مجموعه مقالات مختلف درباره داستان نویسی هست که با یک ترتیب فوق العاده خوب کنار هم قرار گرفتند و شما احساس نمی کنید در حال خوندن مقالات مختلف هستید و فکر می کنید همه مطالب از زبان یک نفر بیان شده و این خیلی خوب بود، بخش های اصلی کتاب عبارت است از: اهمیت داستان، نویسندگی به عنوان یک حرفه و ایده پردازی.

این کتاب توسط کاوه فولادی نسب و مریم کهنسال نودهی ترجمه شده و توسط انتشارات چشمه هم به چاپ رسیده، جلد اولش برای من که اطلاعات زیادی درباره داستان نویسی نداشتم خیلی خوب بود و خیلی خوب تونستم با کتاب ارتباط برقرار کنم، بخش هایی از کتاب را که فکر می کردم برای خودم مهم هست را در زیر آوردم اگر دوست داشتید می تونید بخونید، اگر هم نه، کتاب رو تهیه کنید و خوندنش خالی از لطف نیست ولی نویسندگی هم مثل همه کارهای دیگه یک اصل مهم داره، اون هم نوشتن، نوشتن و نوشتن هست و باید مدام در حال نوشتن باشید.

یادداشت ها

یادداشت ها

«برای داستان نوشتن یک قلم و کاغذ کافیه» جمله ی غلطی هست، البته اگر واژه «داستان» رو حذف کنیم، همه چیز درست می شود، برای نوشتن یک قلم و کاغذ کافیه ولی برای نوشتن داستان باید اول از همه داستان را بشناسد و شناخت و آگاهی داشته باشد.

***

نوشتن فرار از واقعیت نیست، غوطه خوردن در آن است.

***

فلانری اوکانر در کتاب راز و روش ها

او تاکید دارد نویسنده کسی است که به دنیا امید دارد، انسان بدون امید نمی تواند داستان بنویسد.

***

هیچ رویایی بی ارزش نیست، زیرا نوعی تجسم است و هر تجسمی فوق العاده ارزشمند.

***

ما باید به رویاهایمان اعتماد کنیم

فرانتس کافکا

***

پایه و اساس هنر نویسندگی مهارت نویسنده نیست، اشتیاق و شهوت او برای نوشتن است، و در حقیقت ناتوانی اش در برابر ننوشتن.

***

خاطرات روزانه، یادداشت های پراکنده و غیره. وقتی احساس بدبختی می کنید، وقتی احساس می کنید ذهنتان آشفته است، بنویسید.

***

مهم ترین کار نوشتن است، نوشتن مداوم و هر روزه، در سلامتی و بیماری. اگر هر روز بنویسید، در زمانی کوتاه- چند هفته یا چند سال- خواهید توانست درک و برخوردی منطقی با آن پریشانی های عاطفی برسید.

***

به شاگردهایم می گویم درباره ی موضوعی بنویسند که برایشان مناسب است. شاید بپرسید آن ها از کجا می فهمند که دارند موضوع مناسب خودشان را می نویسند. جواب این است: از سهولتی که در نوشتن احساس می کنند، از بی میلی شان به توقف نوشتن، از شور و شعف بابت انجام کاری که می بایست انجام می شد، از اعتراف به احساساتی که معمولا قابل اعتراف نیستند.

***

اگر نوشتن و رابطه برقرار کردن با موضوع برایتان مشکل است، دست نگه دارید. دوباره شروع کنید و البته با موضوعی دیگر، خود موضوع مناسب، خودش را می نویسد، نمی تواند ساکت شود.

***

یک نویسنده سر انجام دست به نوشتن خواهد زد، اما پیش از این که نوشتن را شروع کند، بی تردید آن را احساس می کند و چنین زندگی، زندگی شگفت انگیزی است.

رابرت گورام دیویس

هر داستان باید این سوال را مطرح کند که « چه طور چنین آدمی می تواند درگیر چنین تجربه ای شود؟» و بعد به آن جواب بدهد.

***

قبل این که شروع به نوشتن کنید، بخوانید، هم داستان کوتاه و هم رمان. تا حد مستی داستان بخوانید. اگر این کار را انجام دهید، خون تان پر از الکل داستان می شود و تصاویری را که در ذهن تان آکنده از آنهاست، باور می کنید.

***

به موازات این کار می شود تمرین عکاسی هم کرد. عکاسی چشم های آدم را به محدودیت لنز عادت می دهد و کمک اش می کند که برای هر موضوعی در ذهن اش چارچوبی مشخص ترتیب دهد.

***

کسی که متاسفانه نامش را به یاد نمی آورم، گفته «اگر نوشتن داستانی برای خودتان ملال آور نباشد، خواندنش هم برای دیگران ملال آور نخواهد بود»، موقع نوشتن وقتی احساس می کنم بخشی از داستان دارد کسلم می کند، آن را رها می کنم و می روم سراغ نقطه ی بعدی که برایم جذاب است.

***

تمرین و ممارست، قبلا به این نکته اشاره کرده ام که باید بتوانید در هر مکانی که داستانتان آنجا اتفاق می افتد، زندگی کنید. هوای آن مکان کلمه است و شما باید کلمه ها را نفس بکشید. وقتی آنقدر نوشتید و نوشتید که عمل نوشتن در زندگی تان به طبیعی ترین و آشنا ترین کار روزانه تبدیل شد، آن قدر با کلمه ها احساس راحتی خواهید کرد که آن ها را با اقتدار روی کاغذ خواهید نوشت.

***

از اصالت فقط می توانید به صداقت برگردید و دوباره شروع کنید. اصالت بالاترین حد تجسم صداقت است و آخرین حد تجلی اقتدار.

***

این ها پنج معیار کیفیت داستان هستند، مراتب پنج گانه، باید از مرحله ی صداقت عبور کنید. صداقت و بهره وری به شما نمره پ می دهد. پیچیدگی که اضافه شود ب می گیرید و باید اقتدار هم اضافه شود تا الف بگیرید. با اضافه شدن اصالت نمره استثنایی الف مثبت خواهید گرفت.

***

در روز – هر روز – هزار کلمه بنویسید، میز کارتان را دور از پنجره هایی با چشم انداز اغوا کننده قرار دهید، درباره داستانتان صحبت نکنید، آن را بنویسید و ادامه دادن را همیشه ادامه دهید.

***

ارسکین کالدول

مطالعه، تمرین و پشت کاری که برای نویسنده شدن لازم است، کمتر از مطالعه، تمرین و پشتکاری نیست که برای وکیل یا پزشک شدن لازم است.

***

چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده می کند؟ کار.

بیشتر از هر چیزی، خواندن آثار نویسندگان دیگر، به خصوص نویسندگان خوب، آن ها که حرفی برای گفتن دارند.

***

سامرست موام

نوشتن عادتی است که راحت به وجود می آید و سخت ترک می شود

***

تجربه – به نظ من – هم بالاترین سطح تحصیلات است و هم عاملی است که معمولا نادیده گرفته می شود.

***

گوته:

ذوق آدمی در تنهایی شکل می گیرد و نهاد او در جریان زندگی

***

مکسول ژیسمار

سوال راستین رمان نویس این زمانه این است که چه طور باید از مرهم میانه روی و زهر قاعده مندی فرار کند.

***

مورگان

همان سه قاعده قدیمی – کار مداوم، انضباط سخت گیرانه و اعتقاد به موفقیت – عواملی هستند که باعث موفق شدن اون در حرفه نویسندگی شده اند.

***

ساختمان داستان کوتاه

وضعیت و موقعیت، گره افکنی، اوج، گره گشایی، فرود

***

بهترین توصیف برای داستان کوتاه توسط استفان وینسنت ارائه شده است:

روایتی که در یک ساعت خوانده می شود و تا پایان عمر در ذهن می ماند.

***

آنتون چخوف

هنر داستان نویسی، هنر کوتاه نویسی است

***

فیتزجرالد

نوشتن داستان خوب، شنا کردن زیر آب و نگه داشتن نفس است.

***

رالف والدو امرسون

برای به کار انداختن تخیل و در اختیار گرفتن مسیر آن فهرست های ساده ای از کلمه ها کافی است.

قفسه کتاب های من

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

«ما امده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند.» نوشته نادر ابراهیمی

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه