۴فروردین
حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

حواسمان باشد به کسانی ترحم کنیم که انتظارش را نداشته‌ایم

در حالت عادی هر روز به خودم می‌گم هیچ وقت نمی‌بخشمش، فرق هست بین عمدی بودن یا غیرعمدی بودن یک اتفاق، اون عمدا رفت، نه اینکه می‌خواست بره تا من زمین بخورم! نه این طوری هم نبود دیگه، رفت تا خودش رو یک چند صد پله‌ای بکشه بالا، ولی باعث شد من یک سال زندگیم رو کلا از دست بدم، چند سال بعدش هم زیاد جذاب سپری نکنم، هر چند طی تمام این سال‌ها که گذشت، بهتر از قبل بودم، این فکری هست که در حالت عادی می‌کنم، ولی وقتی با خودم خلوت می‌کنم، میگم اینقدرها هم بد نشد، اینقدر‌ها هم قضیه عمدی به نظر نمیرسه، شاید صرفا خسته شده بود، گاهی اینقدر میرم جلو که میرسم به جاییکه خودم علتش بودم، بعد میگم علت که مهم نیست، باز چنین حقی نداشت، همه چیز بستگی داره به این که امروز حالم چطوری باشه، ولی چیزی که می‌دونم این هست که باید بخشید و رفت، به خصوص کسانی که انتظارش را نداشتیم باهامون چنین رفتاری کنند، کسانی که اذیتمان کردند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)