۱۱آبا

خاطراتی که دردسر ساز می شوند

یکی از مشکلات حافظه های قوی ثبت دقیق خاطرات و عدم فراموشی آنهاست، به خصوص امثال آدم هایی شبیه من که به صورت فایل های ویدئویی خاطرات رو ثابت می کنند و ذخیره سازی رو انجام میدن، بدترین بخش ماجرا مربوط به خاطراتی میشه که با دیگران می سازیم، چه خوب و چه بد، آدم ها به مروز زمان تغییر می کنند و هر روز خاطرات تلخ و شیرینی رو به وجود میارن، گاهی با رفتن شون باعث می شوند خاطراتی را از اعماق تاریخ بیرون بکشیم و روزها اونها رو مرور می کنیم بدون اینکه حتی دوست داشته باشیم این کار و انجام بدیم، یا وقتی با یکی دعوامون میشه یا حتی توی قهر و آشتی های ساده و روزمره یا وقتی داریم وارد مرحله جدیدی از زندگی میشیم.

همیشه تو زندگی ما کسانی هستند که بهشون محبت ویژه ای داریم خیلی ناخواسته هم به وجود میاد، با رفتن این آدم ها به هر دلیلی، شروع به مرور خاطرات گذشته می کنیم، خیلی هم حساس می شیم روی روابط امروزی فرد و مقایسه می کنیم با خود دیروزمون یا آدم هایی که باهاشون در ارتباط هست، مثلا این که، یک روز التماس یکی رو می کردیم باهاش در ارتباط باشه، بعد همون آدم به یکی از صمیمی ترین آدم هاش تبدیل میشه و جای ما رو می گیره، البته مسخره است، حتی وقتی هستیم هم فوکوس می کنیم روی اعمال و رفتار شخص مقابل و مقایسه اون با خودمون، مثلا اینکه همیشه وبلاگ طرف روی سیستمش باز هست ولی وقتی ازش می پرسی مطلب جدیدم و خوندی میگه نه!

خیلی کودکانه است ولی آدمیزاد یعنی همین، شاید شما هم دوستانی داشته باشید که چه باشند چه نباشند توییت نخونده ازشون ندارید یا قبل از تمام آدم های دور و برشون بدون اینکه بهتون بگن و حتی بدونن مطالبشون رو می خونید و هزار ماجرای دیگه ولی شاید طرف مقابل نسبت به شما همچین احساسی رو نداشته باشه و این کاملا طبیعی هست چون زندگی و انتخاب خودش هست، گاهی شما محبت می کنید ولی به چشم اش نمیاد و حتی ممکنه روزی بدهکار خوبی هایی بشید که روزی به خاطرشون ازت تشکر هم کردند، گاهی خیلی ها در نقطه ای هستند که شاید بدون حضور شما غیر ممکن بود اونجا باشند ولی ترجیح می دهند این طور فکر کنند که شما نقش خاصی نداشتید.

روزی همون آدم ممکنه شما رو به کل فراموش کرده باشه یا نهایتا هر از چند گاهی خاطره ای از شما رو مرور کنه اون هم نه بخش های خوبش رو بلکه بخش هایی که باعث آزارش میشه بالاخره در هر رابطه ای خوبی ها و بدی هایی وجود داره ولی شما هر روز صبح تا شب سرگرم مرور خاطرات خوبی هستید که باهاش داشتید و حسرت روزهایی رو می خورید که پیش هم نیستید در حالیکه طرف مقابل غرق در خوشی ها و خوش گذرونی های خودش هست و شادی های خاص خودش رو داره، این خاطرات بدترین و تلخ ترین بخش زندگی آدم هستند، واقعا گاهی مغز آدم رو سوراخ می کنند، آدم رو از نفس میندازن و حتی گاهی آدم رو به آخرین روزهای زندگی اش نزدیک می کنند.

آدم ها حق انتخاب دارند، در طول زمان تغییر می کنند، بیشتر علاقه دارند با کسانی باشند که بیشتر خوشحال باشند، سرگرم باشند، بهشون خوش بگذره، رشد کنند، ولی ما نمی تونیم این رو بپذیریم، نه اینکه نخواهیم، مغز ما با مرور خاطرات و حرف ها و وعده و وعید های گذشته، برامون دردسر درست می کنه، همش با خودمون مرور می کنیم، مگه نگفته بود؟ مگه؟ اگر! و کلی چیزهای دیگه، بعد از مدتی واقعا روانی میشیم، دیگران دارن زندگی شون رو می کنند و ما در حال تباه کردن زندگی مون هستیم، بدون اینکه بخواهیم، واقعا گاهی زندگی از دست ما خارج میشه و کنترل مغز برای مرور نکردن خاطرات خیلی خیلی سخته، امیدوارم در آینده خدا آدمهایی رو سر راهتون قرار بده که موندنی باشند.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۲ دیدگاه ها

  1. شکبه مغزی انسان چیزی کمتر از تار عنکبوت نیست. بسیاری از قسمت های مغز به شما کمک می کنند واقعیت ها، رویدادها، مهارت ها، کارها، مفاهیم و تجارب خود را به کمک فرایند پردازش و چگونگی شکل گیری شبکه های عصبی به یاد بیاورید. همچنین این شبکه ها به حفظ اطلاعات و شکل گیری حافظه ای که تا آخر عمر با شما می ماند نیز کمک می کند.

  2. سلام آقا ابوالفضل
    راستش میخواستم بهتون بگم دقیقا درکتون میکنم و میفهمم چیمیگید
    چون خودم تجربشو داشتم
    بنظرم راهش اینه که آدم فکر کردنشو مدیدیت کنه و به مرور زمان کم تر به اون موضوع فکر کنه
    با این که میدونم ارادی نیست و خیلی کار سختیه
    ولی واسه خودم یه تجربه شد که دیگه تا این حد یه کسی نزدیک نشم که وقتی ازم دور شد
    ضربه بخورم
    بنظرم هیچ کسی ارزششو نداره که آدم بهش وابسته بشه
    ان شالله هم شما فراموشش میکنید
    از دل برود همان که از دیده برفت…
    موفق باشید و زیر سایه امام زمان زندگی کنید
    یا علی AMIROO

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه