۱آذر

خدایا، تنهامون نزار!

سلام خدا، خوبی؟ به نظر خوب نمیرسی! از دست من ناراحتی؟ خیلی وقته باهات اینجا حرف نزدم، هنوزم امید داری به من؟ خودم که دیگه امیدی به خودم ندارم، اگر امید دارید چون شما خدا هستید، میگن ریش و قیچی دست شماست، بخواهید هر کاری می کنید، به قدرت شما ایمان دارم، راستش نیومدم اینجا گلایه کنم، حال و روز این روزهام هست که باعث میشه این طوری حرف بزنم، شما اون بالا هستی و من این پایین، همین موضوع باعث میشه شما چیزهایی رو ببینید که من از این پایین قادر به دیدن اونها نیستم، برای همین شاید من یک جوری فکر کنم که درست نباشه، برای همین سعی می کنم زود قضاوت نکنم.

خدایا خودت می دونی که آدم ها ممکنه اشتباه کنند، به نظر من جایز نیستن اشتباه کنن، حضرت آدم که پیامبر شما بود، بهش گفتید دست به این درخته نزن، زد، از ما که نباید انتظار داشته باشید از آدم هم آدم تر باشیم! البته ایشون رو خیلی دعواش کردید و فرستادیدش روی زمین، شاید داری منم دعوا می کنی! نمی دونم ولی واقعا خسته شدم، هیچ کس به فکر هیچ کس نیست اینجا، همه به فکر خودخواهی های خودشون هستند، اگر روزی چیزی رو بهت بدن و جایی کمکت کنند، در جای دیگه بیچاره ات می کنند به پاس همون کمکی که کردن، حتی ممکنه دار و ندارت رو هم نابود کنند، بالاخره حق دارن یه روزی کمکت کردن.

خدایا چرا دوست داشتن های آدم ها این طوریه؟ اگر کار خوبی انجام بدی، یا بی تفاوت هستند، یا مسخره ات می کنند، اگر هم کار اشتباهی انجام بدی، به جای اینکه کمکت کنند و راهنمایی ات کنند یا حداقل بزنند زیر گوشت تا بفهمی اشتباه کردی، میزارن و میرن یک دفعه خدای نکرده خودشون مرتکب اشتباهی نشوند، من نمی فهمم چه چیزی رو دوست دارند، این دوست داشتنشون کجای این دنیا به کار آدم میاد! خدایا این دنیایی که داری نظاره می کنی به نظر من حاصل همین رفتن هاست، اینقدر رفتند و جدا شدن از هم و پای اختلافاتشون موندن که کار به دعوا و جنگ و خونریزی کشیده، چرا همدلی و موندن رو بلد نیستند؟

خدایا این آدم ها وقتی بی نیازی رو در خیابون می بینند، حتما کمکش می کنند ولی اگر بین دوستان خودشون کسی محتاج کمک باشه دستش رو نمی گیرن! خدایا اینجا کسی راحت از خودش نمی گذره، راحت زیر عهد و پیمان خودشون می زنند، به بهانه ی اینکه ضرر کردن، موقع بستن عهد و پیمان درست فکر نمی کنند، وسطش می زنند زیرش، در حالیکه باید یا بر عهد و پیمان خودشون استوار باشند یا از ابتدا قبول نکنند، اگر درست هست که باید حتما بمانند، اگر غلط هست باید از ابتدا به طرف مقابلشون کمک کنند تا متوجه اشتباهش بشه، حتی اگر متوجه نشد اگر دوستش دارند باید توی گوشش هم بزنند به نظرم، ولی اینجا این طوری نیست.

اینجا آدم ها تا متوجه می شوند دارند ضرر می کنند، تنهایت می گذارند و می روند، با وجودیکه خودشون هم مسبب اون اشتباه هستند و باید بایستند و همه چیز رو درست کنند ولی از اونجایی که راحت ترین راه فرار کردن هست، می زارند و می روند، خدایا نمی دونم کجا ما آدم های این طوری رو می خوای تنها بزاری تا بفهمیم چه کردیم ولی انصافا اون دنیا این کار و نکن که بیچاره می شیم، خدایا سعی می کنم اگر جایی به واسطه ی من کسی دچار اشتباه شد، بایستم و کمکش کنم تا درستش کنه، احساس تنهایی و اشتباه و نا امیدی آدم رو بی چاره می کنه، خدایا توی این دنیا و اون دنیا ما رو تنها نزار، دمت گرم.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

یک دیدگاه

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)