۷اسف

خدایا حالت چطوره؟

سلام خدا، حالت چطوره؟ اون بالا خوش میگذره؟ می دونم که می دونی چند وقت پیش تصمیم گرفتم هفته ای یک ساعت بشینم باهات حرف بزنم، خودم و خودت، حالا اگه کسی هم بود مهم نیست، بزار بدونن ما با هم رفیق هستیم، چه اشکالی داره؟ البته این به جز زمانی هست که هوا دو نفره است، بگذریم، خیلی دوست دارم بدونم از اون بالا آدم ها چه طوری هستند، از اون بالا هم به اندازه این پایین بد هستند، آخه میگن هر چیزی از دور زیباست، نمی خوام بگم همه بد هستند ولی یه جور دیگه هستند.

بگذریم، این هفته خیلی چیزها رو تغییر دادم خدا، سعی کردم هر روز هوای دو نفره رو داشته باشیم، بد نبود ولی خوب هم نبود، اونم که دقیق نمی دونم تقصیر من بود یا کلا یه ایرادی هست که دست من نیست، اگه به من باشه که میگم مقصر من بودم چون شاید می تونستم بیشتر تلاش کنم ولی اگر به شما باشه، دوست دارم بگذری و بگی دست تو نبود ناراحت نباش، البته می دونم بعدش همین رو میگی ولی منم از خودت هستم دیگه، ناراحت میشم که چرا نتونستم دوام بیارم و ناراحتت کردم، آخه ما خیلی دوستت داریم.

خدایا راستی اون بالا هستی، می دونی که روی زمین چه تصویری ازت نقاشی می کنند؟ ما آدم ها کلا همه چیز رو آدم تصور می کنیم، آخه شما اینقدر بزرگ هستی که توی ذهن ما جا نمیشی، برای همین کوچیک می کنیم بعد می کشیم، یه آدم خیلی خشن، که یه شمشیر و شلاق گرفته دستش میگه کاری که گفتم رو نکردید؟ پس باید شلاق بزنم بهت، آخه این هم شد تصویر؟ خدا به این خوبی، به این بزرگی، به این مهربونی! خدایا اینا خودشون هم نشناختن، شما که جای خود داری، من هم نشناختم.

خدایا اینقدر که از جهنم برای ما تعریف کردن، از بهشت حرفی نزدن، فقط گفتن یه بهشتی ساختی که یه سری حوری و اینا توش هستند، اونا هم برای پیامبر ها و امام ها و یه سری آدم خاص که معلوم نیست کی هستند، ما همون باید بریم جهنم، خدایا کسی برای بهشت رفتن تلاش نمی کنه، جهنم هم برای بعضی شده ابزاری که اگر کاری باب میلشون نبود، بگن نه، خدا ما رو می بره جهنم، یکی نیست بگه تو اگه راست میگی، یه سری کارهای خوب رو به کارهات اضافه کن، با این یکی نمیری جهنم.

خدایا، چیزی که تا الان فهمیدم، هفتاد سال به شرط زنده موندن هم برای اینکه خودمون رو فقط بشناسیم خیلی زمان کوتاهی هست، چه برسه شما رو بشناسیم، بگذریم از کسانی که یک شبه هم خودشون رو شناختن، هم شما رو شناختن، هم به سمت شما پرواز کردن، خدایا سعی دارم به جای اینکه کارهایی رو انجام ندم، کارهایی رو انجام بدم، چون وقتی تمرکز می کنم یه کاری رو انجام ندم، بعد هم نمیشه، هم انگیزم نابود میشه دیگه اون کار خوبی هم که می تونستم انجام بدم، دیگه نمی تونم، در کل کمکم کن و همیشه پیشم باش.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)