۱۴فرو

خدایا شاید خیلی کم گذاشته باشم

سلام خدا، خیلی وقت هست با هم صحبت نکردیم، می بینی که حداقل یک هفته ای عقب هستم، سعی دارم می کنم جبران کنم، بگذریم، توی این دو هفته عید اینقدر سرم به دل مشغولی ها و خودخواهی های خودم گرم بود که اصلا وقت نکردم با هم یه صحبت حتی یک دقیقه ای داشته باشیم، شما به بزرگواری خودت ببخش، یه جورایی مشکل اصلی و اساسی خودم رو پیدا کردم، اصلا گم نشده بود که بخواد پیدا بشه ولی راه حلی براش پیدا نمی کردم، البته هنوز هم پیدا نکردم.

می بینی خدا، هر روز همین طوری با خودم درگیر هستم، یه روز امیدوار میشم و میزنم به خط، یه روز نا امید از خط بر می گردم، ولی هر روز در حال جنگ هستم با خودم، یه جورایی از وقتی یادمه در حال جنگ هستم، گاهی اوقات هست شما رو مقصر همه چیز می دونم، آخه اون وقتی که باید دستم رو می گرفتی؟! بیخیال می دونم که دارم اشتباه می کنم و شما اینقدر دست من رو گرفتی که شمارش اون از دستم در رفته، یقین دارم اگر کمک شما نبود معلوم نبود من الان کجا باشم.

نمی دونم جایی که الان هستم خوب هست یا نه! ولی حتم دارم از جایی که شما کمکم نمی کردید و می رفتم خیلی بهتر است، دلیل اصلی اون هم به نظرم امید بود و مبارزه، سال هاست امید دارم همه چیز درست بشه، شرایط تغییر کنه، انصافا من هم خیلی کم گذاشتم، وقتی از پس یک مشکل به این کوچکی بر نمیام، چه طور از خودم می تونم انتظار داشته باشم مشکلات بزرگ تر از این رو حل کنم، البته می تونم، امید داریم، خدایا کمکم کن، وضعیت امیدم خوب هست، کمکم کن از زمین بلند بشم.

خدایا، شاید من با تمام قوا وارد میدان نشدم، چند شب پیش خواب عجیبی دیدم، ترس تمام وجودم رو گرفته بود، به حدی ناراحت شده بودم که تا چند شب بعدش هم خاطرات اون شب اذیتم می کرد، اون خواب تنها یک چیز رو می تونست به من ثابت کنه و اون این بود که من خیلی کم گذاشتم، خیلی، باید بیشتر تلاش کنم، باید با تمام نیرو وارد صحنه بشم، باید بیشتر خودم و ظرفیت های خودم رو بشناسم، باید ابزار و لوازم بهتری با خودم ببرم، باید شما رو بیشتر برای خودم کنم، بیشتر از همیشه.

پس خدایا کمکم کن تا با کمک شما برای بار هزارم پا در نبردی بگذارم که این بار برنده اصلی اون من خواهم بود، کمکم کن تا بهترین راه را انتخاب کنم، بهترین تدبیر را انتخاب کنم، بهترین همسفران را بیابم و با تمام قوا وارد بشم، خدایا شاید خسته باشم، ولی امیدم هنوز هم مثل روزهای اول است، اصلا مگر می شود کسی شما را داشته باشد و نا امید باشد، خدایا خیلی دوستت دارم، همیشه کنارم باش، در همه حال، خدایا من را به بهترین راه ها هدایت کن، ممنون که همیشه پیش من هستی.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)