۱۵اسف

خدایی که همیشه کنارم هست

سلام خدا، خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ همه کارهای دنیا رو به راه هست یا نه؟ حال و روز من هم که می دونی نیازی به گفتن نداره، دلم برات تنگ شده بود، گفتم یه گپ و گفتی بزنیم، دیگه کسی اخه نمونده، یکی رفت، بقیه هم پشت سرش رفتن، همین چند روز پیش سالار هم که رفت، در جریانی دیگه؟ فقط خودت می دونی چی بود و چی شد و اصلا چرا و چگونه و این حرف ها، من هم پاپیچت نمیشم بپرسم، هر چی بوده حتما به صلاح ما بوده، وگرنه تو ما رو دوست داری، می دونم.

خدایا، می دونم اینقدر توی این دنیا هوای من رو داشتی که بعضی وقت ها فکر می کنم دیگه حواست به بقیه نیست، یادته خیلی بچه بودم داشتم بازی می کردم، یه مار خوش خط و خال داشت بهم نزدیک میشد، من هم که حواسم نبود، کلا هیچ وقت حواسم نیست، تو یهویی به دل بقیه انداختی که بیان ببینن من دارم چه کار می کنم خبری ازم نیست، اونها مار رو دیدن و با بیل و هر چی دستشون بود افتادن به جون مار بیچاره، البته فکر کنم بعدش هم یه گوسفند کشتند مار من رو نیش نزده بود.

البته اون مار که کاری با من نداشت، اگه تو بهش می گفتی، آدمیزاد همینه کلا، یا اون دفعه رو یادته با ماشین تصادف کردم، هیچی از ماشین باقی نموند، حتی صندلی ماشین هم کنده شده بود از شدت ضربه، منم با سر و صندلی رفته بودم توی شیشه جلوی ماشین، ولی خون از دماغ من هم نریخته بود، یادمه اونجا هم تو دستم رو گرفتی وگرنه وقتی نشسته بودم کنار ماشین کسی فکر نمی کرد من توی اون ماشین بودم همه می گفتن خدا رحمتش کنه، فکر می کردم مردم حالیم نیست.

چند سال پیش رو یادم هست، درگیر دکتر بازی شده بودم، بهت گفتم هوای من رو داشته باش، نگفته اینقدر بهم حال دادی که هنوز یادمه، حتی هنوز هم خوبم، فقط هر از چند گاهی درد دارم، اونم به خاطر اینه همیشه یاد تو باشم، می دونم دوست داری همیشه به فکرت باشیم، ولی ما آدم ها این طوری هستیم دیگه، یکم قدر نشناس هستیم، با خودمون هم اینطوری هستیم خدا، یه وقت ناراحت نشی! همیشه کنارم بمون، به خصوص وقتی همه رفتن، بهم احساس آرامش میدی خدا، فقط تو می تونی آرومم کنی.

جریان دو سال پیش هم یادمه، نزدیک بود دیگه نباشم، تو به اونها گفتی برن اونجا، به اون یکی گفتی بیاد جلوی در، به من گفتی بپر پایین، به هر کسی یه چیزی گفتی تا من سالم بمونم، خدایا وقتی بهش فکر می کنم، تو دلم می گم، بابا تو دیگه کی هستی، خدایا می دونم هر روز یه جوری هوای من رو داری و من هیچ وقت درک نکردم، شاید تا وقتی زنده هستم هیچ وقت درک نکنم ولی تو همیشه من رو ببخش و همیشه کنارم باش، خیلی دوستت دارم خدا.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه