۱مرد

خدای دیوونه ها با همه فرق داره!

اندیشه های فلسفی یک دیوونه – قسمت دوم

چند روز پیش داشتم توی دیوونه خونه ذهنم قدم میزدم که به سرم زد یه سری هم به کتابخونه اش بزنم، منابع خوبی از دیوانگان بزرگ از ابتدای عالم هستی تا کنون اونجا جمع آوری شده بود، البته اطلاع درستی در دسترس نیست که توسط چه کسانی توی ذهن من جمع آوری شده ولی منابع خوب و قابل استنادی وجود داشت، بعضی وقت ها توی دنیای آدم ها که قدم میزارم احساس می کنم خودشون خودشون رو قبول ندارن، همش به حرف های این و اون استناد می کنن، حس کردم اعتماد به نفس آدم ها نسبت به ما دیوونه ها خیلی پایین تره، البته استناد به حرف های بزرگان خیلی خوبه و ما هم انجام میدیم ولی نه تو کوچیک ترین مسائل ممکن.

اینکه میگن آدم ها عقلشون به چشم هاشونه رو باور نمی کردم تا اینکه برای شرکت در یک همایش سوار قطاری شدم، توی اون قطار دو تا آدم رو دیدم  که همدیگه رو نمی شناختن و برای اینکه گذر زمان رو حس نکنن داشتن با هم صحبت می کردن، اوایلش خیلی خوب بود ولی در آخر بحث هر دو به صورت یه جنگ تمام عیار سعی در مغلوب کردن طرف دیگه رو داشت تا اینکه از قطار پیاده شدیم، از قضا مسیر هر سه ما سالن همایش بود، وقتی رسیدیم یکی از همون آدم ها رفت پشت تریبون و همون حرف های توی قطار را برای حاضرین در همایش بازگو کرد، همه بعد از پایان سخنرانی اون آدم با کف و سوت تشویقش می کردن، عجیب اینجا بود که اون یکی آدم به همه می گفت ایشون رفیق بنده هستن و رفت پیش سخنران و گفت ببخشید الان که فکر می کنم حرف های شما خیلی صحیح بود، ببخشید نشناختم!!

آدم ها کلا موجودات خیلی خاصی هستن، حرف خوب و درست رو از هم قطارهای خودشون قبول نمی کنن، ولی همون حرف رو یکی دیگه با یه برند خاص مثل دکتر، مهندس، استاد، رئیس فُلان و بَهمان بهشون بزنه، یادداشت می کنن با ذکر منبع که چه کسی گفته به کتاب تبدیل می کنن و به عنوان یکی از مرجع های قابل استناد در ذهنشون ذخیره می کنن، من موندم این آدم ها که تا این حد هم از عقلشون استفاده نمی کنن، به چیشون نسبت به ما دیوونه ها می نازن، ما دیوونه ها اصلا برامون مهم نیست داریم با کی حرف می زنیم، با رُفتِگر محلمون یا با اساتید عالیقدرمون هر کدوم حرف درستی بزنن ذخیره می کنیم، هر کسی هم حرف چرتی بزنه بدون توجه به اسم و مقام و جایگاهش حتی یک بیت هم در ذهنِ نداشتمون بهش فضا اختصاص نمی دیم، چه کاریه خُب.

آدم ها خداشون هم همین طوری قبول دارن، کلی باید بهشون کتاب و معجزه و اینا نشون بدی تازه اولش بگن باشه خدایی هم هست، بعدش همون خدا باید کلی پیامبر و امام بفرسته روی این آدم ها کار کنن تا یکم از عقلشون بهتر استفاده کنن، البته این پیامبران و امامان با ما دیوونه ها هیچ مشکلی نداشتن در طول تاریخ چرا که ما حرف خوب و درست رو توی هوا می زنیم و نیازی نداریم موسی عصا بکنه تو آب یا بشینه با آدم ها مار بازی کنه تا ایمان بیارن و یا عیسی مرده زنده کنه بیچاره رو دوباره بیاره توی این دنیا کلی اذیت بشه، البته همین آدم ها اولش ادای روشن فکر ها رو در میارن و میگن خدا کیه، ولی تو پاشون که یه سوزن گیر می کنه، پیامبر و امام که هیچ، تا حضرت عباس (ع) رو هم واسطه قرار میدن پیش خدا بلکه این سوزن از پاشون در بیاد، آدم ها اینجوری هستن.

آدم ها خیلی عجیب هستن، بهشون میگن خدا گفته نماز بخون، نماز هم عربی بخون، دیگه فارسی کلا یادشون میره، فکر می کنن دعا هم باید حتما عربی بخونن، ما دیوونه ها این طوری نیستیم، ما همون نماز رو عربی می خونیم اونم چون خدا گفته ولی تو همون نماز هم قنوتش هر چی عشقمون می کشه فارسی با خدا حرف می زنیم بیشتر از همه عربی هایی که صحبت کردیم، اصلا صبح تا شب با خدا حرف می زنیم، فارسی ها؟ باور کنید، به جان خودم فارسی بلده خدا، به جز فارسی من شنیدم به تمام زبان های زنده و مرده دنیا هم مسلط هستن، فقط این آدم ها عقلشون نمی رسه که می شه با خدا به زبان مادری هم حرف زد، اصلا خدای ما دیوونه ها یه چیز خیلی عجیبی هست،

سرتون رو درد نیارم، ما مثل آدم ها به خاطر اینکه خدا ما رو جهنم نبره کاری نمی کنیم، چون اعتقاد داریم جهنم خدا مثل لولو خُرخُره مامان ها تو کودکی میمونه که هر وقت کار بدی می کردیم یا می خواستیم بکنیم می گفتن می گیم لولو بیاد بُخورت، خدا هم که ما همه رفیق هاش حساب می شیم، برای اینکه ما الاغ بازی در نیاریم و یه سری کار اشتباه رو انجام ندیم میگه اگه انجام بدی می برمت جهنم ها، وگرنه اون خدایی که من می شناسم با اون همه مهربونی اصلا بهش نمیاد یه همچین جای بیخودی آفریده باشه، ما هر کاری می کنیم احساس می کنیم برای رفیقمون انجام می دیم با وجودیکه اصلا براش مهم نیست، بگذریم خدای ما دیوونه ها با تمام بزرگی و عظمتش برای ما رفیق هست، یه رفیق فابریک.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۷ دیدگاه ها

  1. بازهم عالی بود آقای فتاحی
    وقتی هر بار مطالب شما را می‌خونم نمی‌دونم چه حکمتیه که یاد این ضرب المثل می‌افتم که

    دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!

  2. از تعریف کردن های خودت از خودت که بگذریم … آره تو راست میگی. خدا هم دروغ میگه که جهنم داره این همه هم وعده داده اون هم دروغه.
    هم دروغ گفته که جهنم و عذاب هست و هم خلف وعده خواهد کرد . کسایی هم که توی این دنیا اهل مراقبت بودن با شمر و یزید و فرعون و صدام و هیتلر و صهیونیست ها محشور میشن. فکر کن صدام با آقای بهجت توی بهشت مواجه بشن ؟ به به شیخ تقی این همه عبادت کردی دیدی آخرش با هم اومدیم بهشت !
    تو خوبی .

    • ابوالفضل فتاحی

      سلام آقای ناشناس
      همین که اومدی و خوندی کلی لطف کردی، و اما بعد …
      این که شما دوست عزیز از خوندن این مطلب به این همه نتایج جالب رسیدید، جالبه، جالب تر گفتن حرف حقتون در قالب فرد ناشناس جالب تره، بگذریم …
      نه من شمر و یزید و فرعون و … هستم نه تو شیخ محمد تقی بهجت ،خدا خودش می دونه چطوری اینا رو عذاب کنه یا بهشون جایگاه ویژه بده، روی صحبت من با امثال خودم بود که یه روز خوبیم یه روز بد، یادمه یه جایی می خوندم حضرت فاطمه (س) وای میسته دمِ در بهشت میگه تا من همه محب های علی رو رد نکنم نمی رم بهشت، یا امام حسین (ع) و …، در ضمن مقایسه جالبی انجام ندادید، مردم عادی نسبت به شقی ترین و بهترین آدم های دنیا بی نهایت تر هستن، بازم بگذریم، بهشت مال شما، جهنم مال ما، اصلا شما خوبی، کلا.

  3. سلام
    مستر
    این حرفا اصلا چه ربطی داشت به فلسفه؟
    خوبه،همین طور بنویس!
    دست به تایپت تند میشه!

    • ابوالفضل فتاحی

      سلام آقا پرهام عزیز.
      ممنون که خوندی، ربطی به فلسفه نداشت، شاید اسمش اندیشه ها بود یا چیز دیگه بهتر بود.
      ولی بیشتر می نویسم که سرعت تایپم بیشتر بشه.

  4. اعتراض دارم.من به طور قطع جزو دیوونه ها هستم.اما قسمت مربوط به خدا دربارم صدق نمیکنه
    قبلا بدون کتاب و پیغمبر بهش اعتقاد داشتم ولی بعد دیدم داره جلوی دیوونه بازی هام رو میگیره
    دیدم نمیتونم قبول کنم خدا نیست ولی میتونم قبول کنم که خدای من منو تو زندگیم آزاد گذاشته که هر دیوونه بازی میخوام در بیارم.
    اگه اشتباه بود خودم بهش برسم.اگه نبود تا وقتی بهم ثابت نشده ادامش بدم
    فقط خواستم بگم لزوما همه دیوونه ها خداشون اونجور که شما فکر میکنید نیست
    یه خدایی هم هست که بجا اینکه از اول واسه آدما درست و غلط تعیین کنه میذاره نسل بشر خیلی آروم آروم خودش رو بکشه بالا از بین اشتباهاش.
    هرچند یه عده ممکنه تلف بشن ولی تنها راهه ساختنه یه جامعه ایده آل و پر از دیوونه است!

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)