۶آبا

خش، خش، خش

پاییز و با تمام رفته بودن هاش دوست دارم، غم عجیبی با خودش داره، پاییز فصلی هست که بیشتر از هر فصل دیگه ای با خودم خلوت می کنم و حرف می زنم، پاییز درد دل های زیادی تو خودش داره، اگر برای چند دقیقه تکیه بدی به یک درخت و سکوت کنی، لحظه لحظه می بینی که غصه هات و از دلت می ریزه بیرون روی زمین و بهت میگه از روشون رد بشی، کافیه فقط گوش به حرف اش بدی، وقتی داری از روشون رد میشی شروع می کنه باهات درد دل کردن، می تونی صداش و بشنوی، خش، خش، خش.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)