۲۰دی

خودت باش!

قصد دارم امروز درباره ی چیزی بنویسم که از صبح تا همین لحظه ذهنم رو درگیر خودش کرده بود، خود، بله می خوام درباره خود واقعی خودمون بنویسم، ما توی زندگی یه سری خود داریم، خودی که الان هستیم، خودی که قراره بشیم، خودی که واقعا هستیم، خودی که خودمون نیستیم و داریم ادای خود یکی دیگه رو در میاریم، خود به درد بخورمون، خود به درد نخورمون، خود خودخواه، خود ترسو، خودی که ازش بدمون میاد، خودی که مجبور شدیم باشیم و کلی خود دیگه که می تونید بهش اضافه کنید.

امروز خودم با خودم درگیر بودم که واقعا من کدوم یکی از این خودهایی هستم که هر از چند گاهی به سراغم میان و میگن اینجوری باش و اون جوری باش، داشتم کلافه می شدم، وسط این درگیری ها خودم رو از وسط این خود ها به گوشه ی خلوتی رسوندم و کمی با خود درونم خلوت کردم و فهمیدم من خودی رو دوست دارم که صداش داره از ته چاه در میاد، انگار مدت ها پیش مثل برادران یوسف انداخته بودمش ته چاه تا از دستش راحت بشم ولی هنوز هم زنده است.

نمی دونم من این طوری هستم یا شما هم همین حس رو دارید، به دست آوردن خودی که دوستش داریم بسیار سخت تر از به دست آوردن خودهایی هست که شاید اونقدر ها هم دوستش نداشته باشیم، برای همین در راه به دست آوردنش باید بیشتر تلاش کنیم و گاهی خسته می شویم و خسته می شویم و باز هم خسته می شویم ولی نمی رسیم، حتی بعضی اوقات فاصله می گیریم برای همین نا امیدانه تصمیم می گیریم خودی که دوستش داریم را کنار بزاریم و خود دیگه ای را انتخاب کنیم.

ماجرای اصلی از زمان انتخاب خود دیگر تازه آغاز می شود، خود جدید شخصیت جدیدی از شما می سازد و شما را مجبور می کند طبق اون چهارچوب ها رفتار کنید، روابط اجتماعی شما را دچار چالش می کند و شاید تمام اطرافیان خود را در یک چشم بر هم زدن از دست بدهید، اینقدر این فرآیند ها را تکرار می کند تا شما به خود جدید عادت کنید و برون رفت از این خود برای شما کاری بسیار سخت و در بعضی مواقع غیر ممکن شود، برای همین در انتخاب خودهای جدید به شدت دقت کنید تا دچار مشکل نشوید.

مشکل اصلی اینجاست که ما فقط در خودی که دوستش نداریم داریم نقش بازی می کنیم و دیگه خود واقعی مون نیستیم برای همین بعد از مدتی ممکن هست دچار افسردگی بشیم و دلمون برای خود اصلی یا خودی که دوستش داریم تنگ بشه ولی دیگه نه حالی برای ما مانده است و نه حوصله ای که به سمت خود دوست داشتنی مان برویم، پس شاید بهتر باشد تا دیر نشده همون خودی بشوید که باید بشوید و دوستش دارید، از قدیم هم مدام می گفتند، خودت باش!

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۸ دیدگاه ها

  1. زیبا و به جا .
    خودت باش همیشه !

  2. من از امروز همین تصمیم و داشتم ابوالفضل که با خوندن متن مصمم تر شدم واسه عوض شدن.

  3. آیدا مویدزاده

    مرسی…خیلی خوب و درست گفتی! قدرتی که تو شناخت و دوست داشتن خود هست بی نظیره!

  4. فکر میکنم همه مون اینجوری هستیم. حداقل که از خودم مطمئنم، من خودم رو دو سال پیش پیدا کردم. و واقعا راضی هستم. سخت بود اما تازه یواش یواش داره شیرین میشه.

    • خوش به حالت صالح جان، من فکر کنم هنوز درست و حسابی خودم رو نشناختم، البته این چالش رو هر روز دارم و هر روز هم دارم تغییر می کنم ولی بازم دوست دارم تغییر کنم، بازم با خودم درگیر هستم، امیدوارم بتونم زودتر خود اصلی ام رو سر و سامون بدم 🙂

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)