۱۴بهم

خود رویاهاتون رو با خود واقعی تون هماهنگ کنید

امروز بعد از مدت ها بالاخره رسالت زندگیم رو به صورت کامل تر و دقیق تر در قالب کلمات درآوردم، از امروز تمام اهداف و برنامه هام را در جهت رسیدن به اون طراحی خواهم کرد و هر روز صبح با انرژی زیاد از خواب بیدار خواهم شد و با تمام قدرت به سمت تحقق رسالت خود خواهم رفت و با مشکلات پیش رو خواهم جنگید، رسالت من در زندگی، در یک جمله این خواهد بود، «تلاش خواهم کرد کارهایی انجام بدم  و چیزهایی بسازم تا مردم دنیا با رویاهاشون زندگی کنند و زندگی شادتری داشته باشند»

این بدین معنی نیست که تا به امروز رسالتی توی زندگیم نداشتم، چون طی این سالها برای رسیدن به همین رسالت تلاش می کردم و بیشتر برنامه ها و کارهایی که طراحی کردم و یا انجام دادم در راستای تحقق همین رسالت بوده ولی هیچ وقت نمی تونستم رسالت زندگیم رو در قالب یک جمله به دیگران هم بگم و هیچ وقت هم به اندازه امروز از داشتن اینچنین رسالتی توی زندگیم احساس خوشحالی و شادمانی درونی نداشتم، احساس می کنم خودم رو کشف کردم و در مسیر درستی حرکت می کنم.

از نظر من همه مردم دنیا علاوه بر دنیای واقعی در یک دنیای دیگری هم زندگی می کنند که درون اون دنیا، خودی که دوستش دارند رو به تصویر می کشند و رسالتی دارند که به سمت اون حرکت می کنند، شاید خداوند با قرار دادن ما در یک دنیای دیگر قصد دارد به ما بفهماند چه راهی را باید در پیش بگیریم، نلسون ماندلا جمله ای دارد که این مفهوم را خیلی خوب میرسونه، «ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،آشکار سازیم و این امر،همه ی انساتها را در بر میگیرد».

من رسالت خودم رو در زندگی این قرار دادم تا به مردم دنیا کمک کنم، اون شکوه و بزرگی خداوندی درونشون رو در دنیای واقعی آشکار کنند، به نظرم باری که روی دوش من هست توی این دنیا که از عهده من بر میاد همین باشه، توی این سال ها در روابطی که با دیگران داشتم احساس می کنم قدرتی درونی رو خدا بهم داده تا بتونم حس کنجکاوی دیگران رو زنده کنم و در درونشون نیرویی رو زنده کنم تا به سمت چیزهایی که دوست دارند و برای اون متولد شدند حرکت کنند.

داشتن رسالت توی زندگی و همگام کردن خودمون در دنیای واقعی با خودمون در دنیای رویایی، باعث میشه انرژی زیادی پیدا کنیم که به راحتی قابل کنترل نیست و دیگه به راحتی در مقابل مشکلات کم نمیاریم، دیگه هم دچار تناقض بین خودهامون نمی شیم و خود درگیری های روزمره رو نخواهیم داشت، شاید وقت اون رسیده باشه، رسالت خودتون که از کودکی با شما بوده تبیین کنید و به صورت چهارچوبی دربیارید تا تمام برنامه های شما در قالب اون بگنجد و به حرکت کردن شما مسیر بدهد.

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۲ دیدگاه ها

  1. رسالت دیوانگی را جوری گسترش بده که آدم از تب دیوانگی رو به دنیای بیاره که آدما رو دیوونه کرده و مجدد به دنیای دیوانگی برگرده. این سیکل انقد ادامه پیدا کنه تا نتیجه ای رو به شخص بده که جز جنگیدن و سخت کوشی نمیشه کاری کرد.

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)