۱۶آذر

داستان ، از سردمداران وب شروع شد

سفرنامه تبریز – ۱

داستان از اون جایی شروع شد که با چیزی به اسم استارتاپ ویکند آشنا شدم که همزمان توی چند شهر در هفته کارآفرینی داشت برگزار می شد ، خب ، بین شهرهایی که در حال برگزاری این رویداد بودند ،  تهران و اصفهان در اولویت انتخاب من بودن چون از نظر مسافت و هزینه خیلی مقرون به صرفه تر بودند ، توی همین گیر و واگیر تصمیم گیری ، سالار ،  توییت کرد “منم دعوت شدم تبریز” ، منم رفتم یه سر به سایت استارتاپ ویکند تبریز زدم ، چشمتون روز بد نبینه ، با صحنه ی عجیبی رو به رو شدم ، همه ی سردمداران* وب اونجا دعوت بودن ، با خودم گفتم ، پشت این قضیه آدم بزرگی باید باشه ، رفتم پایین تر ، دیدم بله ، خودشه ، یکی از همون سردمداران اصلی ، خودش مجری استارتاپ ویکند هم هست , علاقه من به دنیای سردمداری باعث شد تبریز ثبت نام کنم و تا قبل از حرکت به یکی از بچه های مجری که بعدا فهمیدم اسمش احسان هست ، هر ۲۴ ساعت سه وعده تماس میگرفتم که این اسکان چی شد و همش جواب سربالا میداد و میگفت : حله ، شب تماس میگیرن ! ولی نمی گرفتن . فکرم رفت به سمت اینکه اینا مشغول تامین رفاه و امنیت این سردمداران عزیز هستند ، مثلا اینکه همشون با هم توی یه پرواز نباشن ، همشون هوایی نیان ، به طوری که یکی از اونا ۲۵ ساعت توی قطار بود تا خودشو برسونه تبریز ، از چگونگی آمد و رفت برخی هم اطلاعات درستی در دست نیست ، تهیه بوقلمون و کله گوسفند و  … هم که خودش قصه ای بود برای این دوستان برای همین ، سه شنبه ، تصمیم گرفتیم دیگه راه بیافتیم .

پی نوشت : *سردمداران هرگز نمی میرن

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

من هر روز در حال تلاش هستم تا خودم رو یکمی بیشتر بشناسم، خودم برای خودم معمایی شدم، همیشه هر کاری می‌خواستم تو زندگیم بکنم یکی بهم می‌گفت مگه دیوونه ای می خوای این کار و بکنی! منم بدون توجه به نظرشون اون کار رو انجام می‌دادم از اونجا بود که تصمیم گرفتم طراح و توسعه دهنده دیوونه‌بازی بشم، با روحیاتم سازگاری بیشتری داشت؛ هیچ وقت به یک چیز خاصی علاقه نشون ندادم برای همین همیشه در حال انجام کارهایی هستم که شاید تا اون موقع هیچ وقت انجامشون ندادم، البته خیلی سخته یه کاری رو به سرانجام برسونم چون وسط اش با چشمک یه ستاره جدید ممکنه مسیرم رو به کلی تغییر بدم. سخت ترین کار دوستانم علاوه بر تحمل کردنم به نظرم اینه که کمک کنن تا یه کاری رو تا آخر انجامش بدم، هیچ کاری رو برای موفق شدن انجام نمیدم، من فقط چون انجام اون‌ها رو دوست دارم، انجامشون میدم و در کل دوست دارم آدم موثری باشم.

۳ دیدگاه ها

  1. عالی بود داداش خیلی منتظرم ادامه شو بخونم

  2. سلام
    عالی بود،منتظر ادامه سفرنامه هستم

  3. به شهر سردمدار پرور تبریز خوش آمده بودید 😀

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

حقوق نمی گیریم که چیزی بخواد محفوظ باشه