۱مهر

داستان زندگیتون رو بنویسید

همه ی ما به نوعی داستان رو دوست داریم، از بچگی کتاب داستان می خریدیم و الان باز هم اگر کتاب رمان و داستان بهمون بدن تا آخرش می خونیم، داستان ها فوق العاده هستند، چه خوب باشند چه بد، چون تفکرات ذهنی یک انسان هستند روی کاغذ، وقتی با دوستانمون داریم خاطره های دوران نوجوانی را مرور می کنیم، یه جورایی داریم داستان زندگی خودمون رو در اون برهه زمانی برای طرف مقابل تعریف می کنیم، در واقع داریم به نوعی خودمون رو به دیگران معرفی می کنیم.

دوستان زیادی دارم که از ایران برای مدتی رفتند وقتی برمی گردن و با هم می شینیم صحبت می کنیم، اون شروع می کنه از داستان هایی که در اون کشور براش ایجاد شده یا شنیده تعریف می کنه، یکی از دوستانم که رفته بود آلمان، می گفت اونا فکر می کنند ما با شتر می ریم این طرف و اون طرف و ایران همش بیابون هست و از آلمان هم کوچیکتره، برای من حرف آخرش لااقل مسخره اومد، یعنی اینا جغرافیا نمی خونن؟ بعد که بیشتر فکر کردم مشکل رو از اونها ندیدم، مشکل داستان هایی بود که از ایران براشون تعریف کرده بودن.

چند وقت پیش توی اولین دورهمی طرح هفده با «Chimamanda Ngozi Adichie» آشنا شدم و کلیپ سخنرانیش توی تد رو تماشا کردیم، ایشون داستان نویس هستند و اهل کشور نیجیریه، حرف های فوق العاده ای درباره نوشتن داستان می زنند که به نظرم حتما برید و بخونید، جایی گفت، ما در مواجهه با داستان ها خیلی تاثیر پذیر و آسیب پذیر هستیم به خصوص در زمان کودکی، مثلا کتاب هایی رو در مورد آمریکا می خونیم، و از آمریکا فقط یک کشور بزرگ و رویایی توی ذهنمون می کشیم.

حرف های ایشون رو حتما برید گوش بدید یا بخونید، وقتی ما میریم آمریکا، با یک تصویر خیلی بزرگ، قشنگ و قدرتمندانه میریم، چرا که داستان هایی که از اونجا شنیدیم یک همچین تصویری رو در ذهن ما ایجاد کرده، ولی وقتی با مردم آمریکا مواجهه می شیم، چیزی در مورد ایران نمی دونن، چون داستانی دربارش نشنیدن به جز چند تا خبر و تیتر روزنامه، برای همین ایران رو فقط با همون چند تا خبر توی ذهنشون به تصویر می کشن، به نظرم در حوزه ی هنر داستان نویسی کم کاری کردیم.

ما هنوز موفق نشدیم تصویر بزرگ و زیبایی از ایران برای دنیا بسازیم، پس نباید به اونها خرده بگیریم که چرا ما رو نمی شناسن یا چرا اینقدر درمورد ما اشتباه فکر می کنند، اینقدر که آمریکایی ها داستان های غیر واقعی برای ما ساختن، ما خودمون یک داستان ایده آل و خوب از خودمون نساختیم، چرا؟ چون فقط اعتراض رو یادگرفتیم، به ما ساختن رو هنوز یاد ندادن، ما باید اعتراض خودمون رو به جای فریاد با هنر به دیگران نشون بدیم، البته گاهی فریاد هم لازمه ولی نقش هنر رو باید پر رنگ تر کرد.

هر کدوم از ما داستان های زیادی از زندگی خودمون داریم برای تعریف کردن، تاریخ کشورمون پر از داستان های فوق العاده است، از همه مهم تر ذهن ما داستان پرداز فوق العاده ای است، به نظر من بیایید از خودمون شروع کنیم، الان هر جایی هستیم بیایید یه نقطه بزاریم سر خط و شروع کنیم به نوشتن داستان زندگیمون از همین لحظه تا سال ها بعد و برای به واقعیت تبدیل کردن اون داستان نهایت سعی و تلاش خودمون رو بکنیم، با این کار یاد می گیریم چطوری باید خودمون رو به دنیا معرفی کنیم.

به نظر من باید برای ایده ها و کارهایی که قصد انجام اون ها رو داریم هم داستان بسازیم، وقتی شروع می کنید به داستان سرایی کردن، تازه می فهمید چه چیزهایی ایدتون کم داره و چه بخش هایی به دلتون نمی شینه، یک ایده ی خوب، ایده ای هست که داستان داشته باشه، و اون داستان قبل از هر چیز به دل خودمون باید بشینه، وقتی برای ایده هاتون داستان می سازید حتما توی ذهن مشتری شما هم خواهد موند، مشتری، داستان ها رو فراموش نمی کنه، شاید هم مشتری داستان های شما شده باشه نه محصولاتتون.

در آخر باید بگم، قدرت داستان رو خیلی جدی بگیرید، هم در زندگی فردی خودتون، هم در زندگی حرفه ای و هم در زندگی اجتماعی، چون ما نسبت به هر سه وظیفه داریم، هم نسبت به زندگی خانوادگی، کاری و کشورمون، ما باید با کارها و داستان هایی که می سازیم ایران رو یک کشور قدرتمند، بزرگ و ایده آل به تصویر بکشیم، با مردمانی مهربان، فعال و پر انرژی، ما نسبت به تصویر خودمون حداقل در دنیا مسئولیم، همین الان شروع کنید و داستان های خودتون رو بنویسید.

 

این مطلب را با دیگران به اشتراک بزار

درباره ابوالفضل فتاحی

این روزها خیلی به این موضوع فکر می‌کنم که واقعا فلسفه‌ی وجود من چیه در این دنیا، اصلا دوست ندارم سرم و بندازم پایین و دنیا برام تصمیم بگیره که چی بشم، اصلا این فکر که اختیار زندگیم دست خودم نیست واقعا آزاردهنده است برام، هیچ وقت زمانم رو به کسی نفروختم که در ازاش مبلغی برای زنده موندن و خوشحال بودنم بهم بده، البته خیلی به دوستانم هدیه میدم، احساس می‌کنم باید دوستان فوق‌العاده‌ای را انتخاب کنم، باهاشون تعامل کنم و زمانم رو بهشون هدیه بدم، تا بتونیم با سینرژی که ایجاد میشه، کارهای تاثیر گذاری انجام بدیم و در این دنیا منشاء اثر باشیم.

۴ دیدگاه ها

  1. درود بر شما آقای فتاحی عزیز…چه تفاهمی عجیبی…من امروز ظهر داشتم به همین داستان زندگیم فکر میکرد و همزمان هم شما پست گذاشتی در رابطه با اون…اتفاقا من هم نوشتم چند صفحه ای رو و دیدم چقدر درس عبرت های زیادی رو از داستان زدندگی خودم گرفتم و قراره اونو طی یک مراسمی با یک فرمت جالبی ارائه بدهم و بقیه استفاده کنند… و در واقع مردم داستان ما رو می خرند و گرنه شاید محصول آن چنان دندان گیر نباشد…نمونه اش همین برایان تریسی و آنتونی رابینز تو تمام کتاب هاشون دارن اون داستان زندگیشون را واسه همه میگن و مردم عاشق داستانشون شدن و دارن ازشون محصول میخرن نه صرفا خود محصول!
    یا یه مثال دیگه دو تا چینی اومدن آمریکا و غدای کی اف سی(مرغ سوخاری) با اون برند معروف رو خوردن و بعد داستانش رو تعریف کردند و گفتند ما رفتیم آمریکا و مرغ سوخاری کی اف سی رو خوردیم،شما به این میگید مرغ سوخاری؟بیاید تا بهتون بگیم مرغ سوخاری یعنی چی و خودشون میاند یه مرغ سوخاری میزنند و الان رقیب سر سخت کی اف سی ای شدند که تو چند تا کشور شعبه داره و دومین برند معروف مرغ سوخاری تو آمریکا شدند…و همه این ها برمیگرده به یه داستان خوب که اون دو تا چینی واسه مردم گفتند…
    پیروز و خلاق باشید…

    • سعید جان، فکر کنم در هر لحظه از زمان انسان های زیادی به چیزهای مشترکی فکر می کنند، ولی عده ی کمی به این فکر می کنند که باید قدمی بردارند، ما همیشه دنبال این هستیم که اسم بزرگان رو بیاریم، در حالیکه اون ها گم نمیشن تو تاریخ، ما باید حماسه ای بسازیم تا خودمون گم نشیم.

  2. محمد خدادادی

    اون روز سعید چوپانی هم تو ارایه اش گفت: محتوا، ارتباط می‌سازد. ارتباط، اعتماد ایجاد می‌کند و اعتماد منجر به فروش می‌شود. 🙂
    به امید روزی که بهمون اعتماد کنن و ما هم چیزی برای عرضه به دنیا داشته باشیم. بیش از پیش

پاسخ دادن

پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شدفیلدهایی که ستاره دار هستند *

*

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

کلیه حقوق این سایت تا سال ۱۹۸۶ محفوظ بوده و از اون سال به بعد کسی بابت حفاظت از این سایت پولی بهم نداد، بنابراین چیزی هم دیگه محفوظ نیست :)